احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      برج سینا ! (باور و بیان واقعیات کوهنوردی ایران - یادداشت های احسان بشیرگنجی)
تولدت مبارک عباث! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٩ شهریور ۱۳٩٤

 

تولدت مبارک!

دارد می شود 6 سال که پشت به این دنیا کرده ای و ...
برگرد. 

  نظرات ()
بی مرزی در پر مرزترین قله ایران! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٢ امرداد ۱۳٩٤

قرار است دوست خوبم زویا نیکنام از "بی مرزی در پر مرزترین قله ایران" برایتان بگوید و از جاده های همیشه سفر که به ارومیه رسیدند!
در انتها هم میهمانتان کند به سیب زمینی داغ "یرآلما کبابی" خوراک بی نظیر ارومیه که در سالهای دانشجویی از آن بعنوان پیتزای دانشجویی یاد می کردیم.
همراه باشید با 111 امین سفرنامه گویی سُنگی.
سه شنبه 13 مرداد. ساعت 18:30 الی 20:30
مکان : خیابان مفتح جنوبی، روبروی ورزشگاه شیرودی، کوچه اردلان، پلاک 25، کانون ادبیات ایران. در اطلاع رسانی همگام باشید.
  نظرات ()
بازگشت دوباره؟! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٩ تیر ۱۳٩٤

نزدیک به دوسال است که در حوزه کوهنوردی بصورت جدی یادداشتی ننوشته ام و در جمع وبلاگنویسان به بهانه های صعود قلم و یا نشستهای کافه کوه حاضر نشده ام. هر از گاهی در فراز و فرود دره ای، مراسمات و همایشهایی یکدیگر را دیده ایم و به سلامی بسنده کرده ایم.
این به خودی خود دلیل موجهی است بر فراموشی یاد و نام نویسنده و وبلاک آنهم در عصر ظهور وبلاگها و نویسندگان نوپا.
با این همه جشنواره انتخاب صعودهای برتر فدراسیون کوهنوردی امروز برای من بهانه ای است تا دیگر بار حضور در جمع دوستان و کوهنویسان قدیمی و جدید را تجربه کنم، دیدار تازه نمایم و سعی بر این داشته باشم تا گرد نشسته بر برج سینا را بتکانم و چراغ اش را روشن کنم.
تا چه پیش آید...

  نظرات ()
دومین دوسالانه مسابقه عکس غار ایران نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢ بهمن ۱۳٩۳

  نظرات ()
کارگاه آموزشی غارشناسی و حفاظت از آنها نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٧ دی ۱۳٩۳

  

انجمن غار و غارشناسی ایرانیان، با مشارکت سازمان حفاظت محیط زیست و حمایت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری وفدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی برگزار می کند :


کارگاه آموزشی غارشناسی و حفاظت از آنها؛ همراه با تجلیل از فعالین روز غار پاک

(ویژه غارنوردان، کارشناسان غار و خبرنگاران)

 در این مراسم  که  با حضور مسئولین بلند پایه دو سازمان حفاظت محیط زیست و میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برگزار خواهد شد قرار است از جمعی فعالین روز غار پاک و حافظین محیط زیست تقدیر و قدردانی بعمل آید.

"خاطرنشان می شود این کارگاه با دعوت قبلی از افراد تشکیل خواهد شد و امکان حضور بصورت عمومی برای دوستان مقدور نمی باشد."

محورهای کارگاه :
1- آشنایی باغار: فرایندهای پیدایش، دسته بندی و مدیریت غارها
2- آسیب شناسی ژئوتوریسم غارها
3- تقسیم بندی غارها و اولویت حفاظتی
4- ضرورت حفاظت از غارها و تبیین وظایف کارگروه و کمیته های انسانی

زمان : پنجشنیه 2بهمن-ساعت 9 الی 17
مکان : پارک پردیسان، سازمان محیط زیست، سالن همایشهای بین المللی
  نظرات ()
نانگاپاربات زمستانی، تلاش برای کسب افتخار ملی یا دستیابی به آرزوهای شخصی؟! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٥ دی ۱۳٩۳

کمتر از یک هفته دیگر، تیم 3 نفره کوهنوردان ایرانی متشکل از محمود هاشمی، ایرج معانی و رضا بهادرانی تلاش خود را جهت صعود زمستانی نانگاپاربات آغاز خواهند کرد. این طرح تلاش سخت و دشوار زمستانه در میان اکسپدیشن های مختلف توانست نظر کمپانی لوازم کوهنوردی میلت را جلب کند و از حمایت آن برخوردار گردد.
این روزها و با نزدیک شدن به زمان مراجعت تیم به منطقه بحث جدیدی پیرامون تامین بخشی از هزینه های مالی برنامه مطرح شده است. هر ایرانی 10 هزار تومان به این تیم کمک کند!
در نفس عمل هیچ مشکلی نیست. در تمام دنیا چنین حرکتهایی انجام می شود، حمایتهای مردمی همواره بخشی از هزنیه ها را تامین می کند. اما آنچه در مورد این تیم قضیه را متفاوت می کند چند دلیل عمده دارد!
نخست؛ نفرات این تیم به نظر من (دقت کنید به نظر من!) از صداقت کافی برخوردار نبوده اند و در طول این سالهایی که از آنها در خصوص صحت و سقم صعودهایشان سوال شده، پاسخی به روشنی ارائه نکرده اند.
دوم؛ هیچ کدام از تمرینات، نوع برنامه ریزی، نوع مسیر و اسپانسرهایشان تا این لحظه مشخص و شفاف نیست!

سوم؛ این حرکت در راستای چه چیزی صورت می گیرد؟ دست یافتن به آرزوها و آمال شخصی؟ در این صورت جامعه چرا باید در تحقق این رویا که هیچ چیز آن شفاف نیست کمکی کند و فردا روز اگر دیگرباره حادثه ای چون برودپیک روی دهد مسئولیت این حرکت بر عهده چه کسی یا کسانی است؟ برودپیک را بیاد بیاورید! بعد از حادثه یکی از اصلی ترین بحث ها وجود مشکل مالی اعضای تیم بود. با توجه به این تجربه آیا به صلاح است چنین برنامه ای با وجود مشکل مالی صورت پذیرد؟ یا اگر مشکل مالی وجود ندارد، درخواست کمک برای چیست؟ داشتن یادگاری؟!!

و یا اینکه برنامه برای کسب افتخار برای کوهنوردی ایران اجرا می شود؟
آیا کوهنوردی ایران از همه جهات به خواسته ها و اهداف خود رسیده است و فقط چنین حرکتی را در کارنامه خود کم دارد؟ صرف چنین هزینه گزافی که معلوم نیست خروجی آن چه خواهد بود و چه دستاوردی خواهد داشت در این مقطع زمانی و آمار بالای حوادث در موج نوی کوهنوردی ایران ضرورتی دارد؟ آیا نمی توان چنین هزینه ای را برای کوهنوردی مهجور مانده ایران و برای پرورش استعدادهای این ورزش که تعداد آنها کم نیست و بخاطر مشکل مالی از ادامه این روند بازمانده اند صرف نمود؟
اینها گوشه ای از سوالاتی است که ذهن مرا به خود مشغول ساخته. سوالاتی که طرح آنها در چنین مقطع زمانی موج تهمت ها و توهین ها را دیگربار به سوی من روان خواهد کرد. باکی نیست. تاریخ خود قضاوت خواهد کرد.
محمود هاشمی وایرج معانی هیچگاه در زمره دوستان من نبوده اند اما این دلیلی نیست بر اینکه نگرانشان نباشم و دغدغه ام را عنوان نکنم و چون بسیاری دیگر از دوستانم چشم بسته بر طبل حمایت بکوبم و به عواقب آن فکر نکنم!

من اما با همین چشمان غیر مسلح و معمولی ام  مثل کودکی ساده ، در جایی که دیگران برای پادشاه هلهله می کنند و از قهرمانی هایش می گویند  خیلی ساده چشم می گشایم ومی بینم که «پادشاه لخت است» و این را گاهی توی یادداشت هایم! می نویسم.

به امید سلامت! و موفقیتشان.
با دوستی.

احسان بشیرگنجی

15 دی ماه 93

  نظرات ()
1388 روز حصر! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٤ آذر ۱۳٩۳

١٣٨٨ روز از ‫#‏حصر‬ گذشت

تاریخ تکرار می شود... ١٣٨٨!

  نظرات ()
شب عباس جعفری برگزار شد نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٧ شهریور ۱۳٩۳

 

 

کاش من هم عبور تورا دیده بودم
کوچه های خراسان تورا می شناسند!

شب خوبی بود... بی هیچ حرفی گوشه ای از صحبتهای دوستان عباس را زیر عکسها بخوانید و برای خواندن گزارش کامل برنامه به وبسایت بخارا مراجعه کنید.

عباس محمدی : ما، آن‌طرفی‌ها را به خشک‌اندیشی متصف می‌کردیم و همه را نیز به یک چوب می‌راندیم؛ غافل از این‌که خودمان هم یک‌سونگر و گاه حتی بی‌انصاف بودیم! نخستین برخورد من با عباس از نزدیک، انگاره‌هایی را در من فرو ریخت… دریافتم که عباس بسیار بزرگ‌منش است و چشمانی چندجانبه‌نگر دارد و قلبی چنان بزرگ که به تعبیر نادر ابراهیمی می‌تواند صدها و هزاران تن را در خود جا دهد، و بلکه تمامی این طبیعت بزرگ را. عباس، خراسانی بود و به نظرم از چشمه‌های جوشان خراسانیان بزرگی مانند فردوسی و اخوان ثالث و محمود دولت‌آبادی نوشیده بود که قلمی چنان روان، زبانی آمیخته به طنز و تراژدی، یک میهن‌دوستی ژرفانگر همراه با گله‌مندی از کژرفتاری‌های اهل این بوم، و ریشخندی رندانه به دل‌بستگی‌های حقیر مادی و مرتبه‌جویی‌ها را با خود داشت.
 

علی دهباشی : در سالهای اخیر، عکاسی طبیعت وجه تمایز شخصیت عباس بود و حتما می توان گفت که او یکی از چهره‌های برتر ایران در این زمینه است. تمام مطبوعات و تارنماهایی که از آنها نام بردم، و به علاوه، چند کتاب مانند راه یاب سفر ایران و راه یاب بیابان گردی ایران (نوشته ناصر کرمی) و چندین بولتن و کاتالوگ حرفه‌ای، آراسته به عکس های او هستند.
عباس در ۱۳۸۴ با فرخنده صادق (یکی از دو زن ایرانی که در سال ۸۴ برای نخستین بار به اورست صعود کردند) ازدواج کرد. و … آن گاه در ۱۳۸۸ در سفر به نپال قایقش واژگون شد و در برابر چشمان بهت زده همسرش ناپدید شد و دیگر از او نشانی نیافتند.

حمید موذن جامی : عباث از این شهر مدرنیزه و بی سنت فراری بود. شهرش مثل سهراب سپهری گم شده بود. می زد به کوه و دشت تا یادهای عزیزش را فراموش نکند. تا آنچه را همه ما فراموش کرده بودیم او حفظ کند. برای همین عکاسی می کرد. می خواست به ما نشان بدهد که چه چیزهایی را از یاد برده ایم. می خواست بگوید این چیزها هویت ما ست. این آسمان پرستاره کویر. این چادر عشایری. آن خانه چوبین ترکمنی. آن دامنه کوه آن فراخی دشت آن درختی که تنها در سایه سار کوهی ایستاده است. و چقدر از این درختهای تنها عکاسی کرد.

جواد نظام دوست : خوش حالم که در جایی قرار است به عنوان یک شاگرد ، یک دوست، یک همراه دوران کودکی تا میان سالی عباث صحبت کنم که درست مثل خودش هستند و امیدوارم که نه تپق بزنم و نه دستپاچه شوم . بله قرار است در حضور کسانی از او حرف بزنم که مثل او بی‌ریا و صمیمیاند، پر از ترانه و ترنم. آمدهاند و نشسته‌اند در قابهای سکوت، قابهایی آویخته از دیوارهای سادگی ، درست مثل خودش، مثل عکسهایش، پر از رنگ، پر از شعر و پر از کوه، پر از برف، پر از معنای گردنه بازفت، هنگام کوچ، پر از نگاه ملتسمانه چوپان به رمهاش وقتی که مراقب است تا برهای به دره نیفتد.

رامین نوری : دلتنگم. دلتنگ کوله‌پشتی خسته. کفش‌هایی خسته تر، قمقمه‌ای خالی به عنوان سوغات سفر! و چشمانی که دنیای تصویر را به ذهن من هدیه می‌کرد. تصاویری که آن همراه همیشگی سفرهایت، دوربینت را می‌گویم، به یادگار برداشته بود و تماشای آنها همیشه برایم انگیزه و بهانه‌ای بود برای سفر. سفر در این سرزمین مغموم که زیبایی‌هایش به چوب حراج به تاراج رفته و می‌رود. دلتنگی هم کلمه‌ای است کوچک این روزها در بود و نبود آدم‌هایی چون تو. خلوت شده است این طبیعت دل خسته پرهیاهو، عباس!

محمود بنکدارنیا : مدیر تورهای نوبل، از حاضران برای حضور در این شب و زنده کردن یاد عباس جعفری سپاسگزاری کرد.

محسن جمالزاده : تک نوازی سه تار بیاد عباس

  نظرات ()
شب عباس جعفری نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٢ شهریور ۱۳٩۳

عادت به فراموشیت نخواهم کرد!

شب عباس جعفری
عکاس و طبیعت گرد نامی ایران زمین


یکشنبه 16 شهریور / ساعت 17
مکان : کانون زبان فارسی- خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره 12

  نظرات ()
گزارش برنامه اولین صعود زمستانی دیواره علم کوه-مسیر 48 لهستان نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٢ امرداد ۱۳٩۳

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
دوستان من هیچکس ویرانیم را حس نکرد زیر آسمان آبی الوند کوله پشتی نارنجی عکس نوشته ها سرود کوهستان کوه و کوهنوردی ایران را بگردیم آرش نورآقایی همطناب من داستان کوه صندوقچه کوهستان گل کوه غارنامه کوه نیوز آرام کوه آناپورنا کیانو ماگما آیریکان کوه قاف کوهبان نوپتسه یادنوشت کلیمانجارو سرزمین من garinmount آزاد کوه - عباث ندای کوهستان غار ، سنگ ، کوه دیدبان کوهستان کوه ها و آدم ها زندگی در کوهستان سالی که زمستان نداشت پرتال زیگور طراح قالب