احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
به خشک شدن دریاچه ارومیه پشت نکنیم... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳۱ امرداد ۱۳٩٠

  نظرات ()
نکوداشت لیلا... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳۱ امرداد ۱۳٩٠

  نظرات ()
تیم منتخب آذربایجان غربی فردا به میهن باز می گردد نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٩ امرداد ۱۳٩٠

به نقل از پایگاه خبری هیئت آذربایجان غربی :

تیم منتخب آذربایجان غربی ، اعزامی به قله لنین روز یکشنبه مورخ 90/5/30 با پرواز بیشکک - مشهد به ایران باز می گردد.

خاطر نشان می شود اعضای این تیم ساعت 16 همانروز وارد فرودگاه ارومیه خواهند شد.

این تیم توانست تا کمپ سوم این قله پیشروی نموده و بدلیل شرایط نامساعد جوی و همچنین پایان یافتن فصل صعود ، به فعالیت خود در منطقه پایان داد.

  نظرات ()
خاتمۀ برنامۀ باشگاه کوهنوردان آرش در جبهۀ جنوب غربی برودپیک نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۸ امرداد ۱۳٩٠

به نقل از باشگاه آرش :

ای میل ارسالی آقای کیومرث بابازاده به سایت باشگاه آرش در ارتباط با خاتمۀ فعالیت (تلاش جهت گشایش مسیر "ایران"در جبهۀ جنوب غربی برودپیک) که عینا" به اطلاع عموم می رسد.

 

خاتمۀ برنامۀ باشگاه کوهنوردان آرش در جبهۀ جنوب غربی برودپیک   

  گزارش از:کیومرث بابازاده

تیم هیمالیا نوردی باشگاه آرش که بعلت استقرار و استمرار هوای خراب و بارش مداوم برف از تاریخ 18/5/90 به بعد در کمپ اصلی زمین گیر شده بود توانست روز گذشته در شرایطی سخت و از مسیری طولانی تر(جهت اجتناب از ریزش بهمن)خود را به کمپ 2 به ارتفاع 6600 متر رسانده و نسبت به جمع آوری کمپ 2 و سپس کمپ 1 و حمل تجهیزات  به کمپ اصلی اقدام نماید.

با توجه به پیش بینی سایتهای هواشناسی و بعلت ادامۀ استقرار جبهۀ هوای خراب در قره قروم و پایان فصل صعود کلیۀ تیمهای بین الملل منطقه را ترک کرده اند(هم اکنون حدود 10 روز است که فقط تیم ایرانی در منطقۀ قره قروم مستقر و تمام کوهنوردان غیر از یک تیم کوچک 2 نفرۀ قزاق و گرلینده کالتنبرونر و همسرش که در کمپ شمالی کی 2 هستند منطقه را ترک کرده اند).

با توجه به خطر شدید ریزش بهمن به توصیۀ باشگاه و مشاورفنی برنامه و تماس تلفنی با سرپرست که خود و دیگراعضا تیم می بایست تصمیم نهایی را می گرفتند، قرار شد از کلیۀ لوازم کمپ 3 و بالاتر با ارزشی بیش از 200 میلیون ریال که شامل مقدار زیادی طناب استاتیک،لوازم فنی،کلیۀ پوشاکهای پر،کیسه خواب و کفشهای ارتفاع و چند عدد چادر و سایر لوازم که مقدار زیادی از آنها امانت و از طرف دوستان در اختیار تیم گذاشته شده است صرفنظر گردد که با توجه به محل کمپ یافتن یا استفاده از آنها برای سالهای بعد بعید به نظر می رسد.

در انتهای طنابهای ثابت(آخرین نقطۀ صعود شده به ارتفاع 7400 متر هم مقداری طناب،وسایل فنی و چادر کمپ 4 که نصب نشد به جا مانده که بعدا" قابل استفاده می باشد.

اصولا" این تیم بعلت مشکلات اداری ناشی از از اعزام دانشجویان مشمول که بعلت عدم ارسال و موافقت شورای برون مرزی پیش آمد 20 روز دیرتر از زمان مقرر به منطقه رسید که دلایل مستند آن موجود و قابل انتشار است و اهمیت این تاخیر از طرف دنیس اوروبکو نیز به تیم گوشزد شد ، در زمانیکه باید صعود نهایی انجام می شد تیم هنوز مشغول هم هوایی و بارکشی به کمپهای بالاتربود.

عدم موفقیت نهایی تیم نه به دلایل فنی و آموزشی بلکه کاملا" اداری است .قابل ذکر است که این تیم در 3 نوبت تا کمپ 3 صعود و بارگذاری انجام داده .

تیم باشگاه توانست با نصب بیش از 600 متر طتاب ثابت حدود 400 متر از کمپ 3 ارتفاع گرفته و قسمتی از تراورس زیر قله که یکی از کراکسهای مشکل مسیر را تشکیل می دهد عبور کند.

باشگاه آرش از تلاش اعضای جوان و شایستۀ خود که توانستند به سلامت و با حفظ امنیت صعود قسمت مشکلی از مسیر را گشایش کنند سپاسگذار است و اعلام می دارد پس از مراجعت تیم نحوه و چگونگی و زمان اتمام مسیر را در آینده بررسی و برنامه ریزی خواهد کرد.

هم اکنون در کمپ اصلی و ارتفاعات بالاتر کماکان برف می بارد و تیم در روز شنبه 29/5 کمپ اصلی را بعد از پاکسازی زیست محیطی به مقصد اسکاردو،اسلام آباد و تهران ترک خواهد کرد.

مجددا" از تمام دوستان که ما را در اجرای این برنامه و ادامۀ آن در آیندۀ نزدیک یاری می نمایند متشکریم. 

  نظرات ()
به بهانه یادداشتی... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۳ امرداد ۱۳٩٠

می بینی؟ به آنی فراموششان می شود این مردم که چه زحمتها  کشیده ای برایشان!! همیشه اینگونه است. یاد گرفته ایم دیرست که ناتوانیمان را در پشت چهره ای پنهان کنیم و آماج تهمت ها و کنایه ها را بسویش روانه... چقدر قبل از تشکیل تیم و اعزامش بحث کردیم ، بر سر روشی به روی هم براق شدیم تا آنکه می رود ، اخلاق داشته باشد. توان داشته باشد و چقدر گفتم که نباید رفت. حداقل با این آدمها... شاهدش علیرضا و علی و محمد و جواد. گفتم اگر می داند که اینان در حد و اندازه این کار نیستند (چه فنی و چه اخلاقی ) بگویید بنویسد ، ما نیز پای نوشته اش را امضا میکنیم. گفتم بگویید تنها نیست. و می دانست این را... چقدر گفتم خودش را بی خود و بی جهت فدای کسانی می کند که قدر نمی شناسند. اما او رفت ، تلاشش را کرد و مقصر نیز شد...  دوستی پیامی فرستاد که مهم نیست. این نیز خواهد گذشت. اما نه. اینبار مهم بود. نمی شد نشست و تماشا کرد و فراموش کرد... آخر چند سالیست که در کنج این ذهن خسته یادگارهای!! دوستان ثبت میشود...

به گمانم دیگر باره باید اخلاق را ترجمه ای نو کرد ...

پ.ن : 

من به قیمت خونم این مردم را . این رعیت مردم را شناخته ام گل محمد . تو خود هم در این ایام باید دستگیرت شده باشد که با چه جور خلایقی سر و کار داشته ای . مردمی که تا بخواهی طمعکار هستند و در همان حال مثال مورچه . به کمترین رزق و روزی هم قانعند.جماعتی ذلیل و دروغگو که امید و آرزوهایشان هم مثل خودشان ذلیل و کوچکند. این جور آدم ها مرد کارهای بزرگ نیستند .پیش پای پهلوان زانو می زنند . پهلوان را می پرستند . اما خودشان پهلوان نیستند . نمی توانند پهلوان باشند . اینست که همیشه خدا چشم و دهانشان باز است تا دیگری برایشان کاری بکند . برای همین است که قدرت پرست هستند .

  نظرات ()
حال زار محیط زیست با اوضاع رو به وخامت اقتصادی، بدتر خواهد شد نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۳ امرداد ۱۳٩٠

"چکیده : وضعیت خلاء فعلی در زمینه توجه به محیط زیست، نتیجه 5،6 سال کم توجهی و بی توجهی به موضوعی به نام محیط زیست است و حال زار محیط زیست کشور با خراب‌تر شدن وضعیت اقتصادی بدتر خواهد شد...."

 

ادامه مطلب در وبلاگ کوهبان .
  نظرات ()
پایان تلاش تیم آذربایجان غربی در منطقه پامیر نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۳ امرداد ۱۳٩٠

بسمه تعالی

تیم منتخب هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان آذربایجان غربی ، اعزامی به قله لنین بدلیل شرایط نامناسب جوی و پایان یافتن فصل صعود ، به فعالیت خود در منطقه پایان داد.این تیم تا کمپ سوم این قله توانست پیشروی کند. خاطر نشان می شود تمامی اعضاء تیم در صحت و سلامت کامل بسر برده و عازم کمپ های پایین تر هستند.

تاریخ ورود تیم به کشور متعاقبا اعلام خواهد شد.

اعضای تیم : اسماعیل فرامرزی (سرپرست) ، اسماعیل سپهری (مسئول فنی ) ، حسن قاسمی (پزشک) ،رضا محمد بایزیدی (عضو تیم) ، آرش اسماعیل زاده ( عضو تیم ) ، کیوان قادرپور (عضو تیم)

پایگاه خبری هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی آذربایجان غربی

پایگاه خبری فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی

  نظرات ()
نخستین کتابخانه کوهستانی ایران در همدان راه اندازی می شود نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
همدان - خبرگزاری مهر: دبیر پژوهشی انجمن ایرانشناسی کهن دژ گفت: نخستین کتابخانه کوهستانی ایران در قله یخچال همدان راه اندازی می شود.

حسین زندی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: این کتابخانه تخصصی در زمنه محیط زیست و کوهنوردی است که به همت انجمن ایران شناسی کهن دژ تأسیس می شود.

زندی گفت: همزمان به برگزاری برنامه صعود قلم در قله یخچال که با حضور وبلاگ نویسان کوهنورد برگزار شده بود، فضای پناهگاه این قله برای ایجاد یک کتابخانه در نظر گرفته شد.

فراخوان همکاری برای130 کوهنورد ارسال شده است

حسین زندی ادامه داد: در پی موافقت مسئولان پناهگاه با این اقدام، فراخوان همکاری به صورت ایمیل به 130 نفر از کوهنوردان وبلاگ نویس در تمام نقاط کشور ارسال شد.

زندی با بیان اینکه راه اندازی این کتابخانه یک اقدام داوطلبانه است، عنوان کرد: کتابخانه ملی نیز از این اقدام استقبال کرده و حمایت خود را در این زمینه اعلام کرده است.

وی تأکید کرد: عمده کتاب های این کتابخانه در زمینه کوه نوردی، زیست بوم، میراث فرهنگی و تاریخ همدان است و تاکنون بنده 100 جلد از کتاب های شخصی خود را در این کتابخانه قرار داده ام.

زندی ضمن درخواست از داوطلبان برای اهدا کتاب به این کتابخانه اظهار داشت: مهر این کتابخانه به نام کتابخانه کوهستانی قله یخچال تهیه شده است و کتاب های اهدایی با نام اهدا کننده به ثبت خواهد رسید.

کوهنوردان یک روز در قله یخچال توقف می کنند

وی در خصوص اهداف ایجاد این کتابخانه نیز گفت: قله یخچال به علت موقعیت جغرافیایی آن در محلی واقع شده که کوهنوردان حداقل یک روز در پناهگاه آن توقف می کنند، از این رو ایجاد این کتابخانه فرصت مطالعه در کوهستان را به کوهنوردان می دهد که امیدوارم این اقدام در آینده نزدیک در سایر پناهگاه ها نیز صورت بگیرد.

شایان ذکر است علاقمندان به اهدا کتاب به این کتابخانه می توانند کتب اهدایی خود را به آدرس همدان خیابان بوعلی، پاساژ شهر شب، طبقه دوم، کتاب فانوس ارسال کنند.

  نظرات ()
  نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۱ امرداد ۱۳٩٠

من به قیمت خونم این مردم را . این رعیت مردم را شناخته ام گل محمد . تو خود هم در این ایام باید دستگیرت شده باشد که با چه جور خلایقی سر و کار داشته ای . مردمی که تا بخواهی طمعکار هستند و در همان حال مثال مورچه . به کمترین رزق و روزی هم قانعند.جماعتی ذلیل و دروغگو که امید و آرزوهایشان هم مثل خودشان ذلیل و کوچکند. این جور آدم ها مرد کارهای بزرگ نیستند .پیش پای پهلوان زانو می زنند . پهلوان را می پرستند . اما خودشان پهلوان نیستند . نمی توانند پهلوان باشند . اینست که همیشه خدا چشم و دهانشان باز است تا دیگری برایشان کاری بکند . برای همین است که قدرت پرست هستند .تفاوتی هم برایشان ندارد که این قدرت از کجا کی و چی باشد . فقط دنبال این هستند تا قدرتی را پیدا کنند . حتی قدرتی را برای خود بسازند و بتراشند و آن را بپرستند . فرقی برایشان نمی کند .این قدرت یکروز تو هستی و یک روز دیگری .برای همین همیشه مهیا هستند تا تو را پیش پای قدرتی قدرتمند تر قربانی کنند . چون به قدرت اعتقاد باطنی ندارند . فقط آنرا می پرستند . می ترسند و می پرستند . مگر در میانشان تک و توکی پیدا بشود که دلش با تو باشد . اما کم دیده شده .خیلی کم !کم دیده شده که در این راه بخواهند از خودشان مایه بگذارند . حتی اگر کسی پیدا بشود که بخواهد این مورچه ها را از روزگار نکبتی شان نجات بدهد .باید اول قدرتمند باشد .باید بتواند روی گرده شان سوار شود .و با تازیانه و تیپا آن ها را از میان نکبت براند .ستم . باید خیرخواهی را هم با ستم به آنها قبولاند . این جماعت .این جماعتی که من میشناسم به دو چیز عادت کرده اند : نکبت و قدرت .نکبت را با قناعت تحمل می کنند و قدرت را با ترس و پرستش . پس دشمن نکبت و قدرت هم باید بتواند با تازیانه و قدرت با تالزیانه و قدرت با آنها سخن بگوید بندگان قدرت !قدرت هر چقدر قوی تر باشد .آنها در برابرش نرمتر تسلیم می شوند و سر فرود می آورند .
- چرا؟!
- چرا! برای اینکه در خودشان هیچ قدرتی را باور ندارند برای اینکه به آنها تلقین شده که قدرت فقط به کسانی از آنها بهتر تعلق می تواند داشته باشد . بالاخره برای اینکه به خودشان امیدواری این را می دهند که قدرت قویتر بهتر می تواند آن ها را نگاه دارد . لابد فکر می کنی که چرا هم اش چشم به دیگری دارند ! این برای آن است که هرگز خودشان را آدم حساب نمی کنند . از من بشنو گل محمد این مردمی که من دیده ام هرگز خودش را به چشم آدم مختار و صاحب حق نگاه نمی کند .هرگز در باطن خودش بدنبال خودش نمی گردد . همیشه خدا چشم به یک چیزی . به یک قدرتی دارد که ظهور کند و نجاتش بدهد .من نمی دانم . من نمی دانم . من فقط یک چیز را می دانم و یقین دارم و روی این یقینم حاضرم قسم بخورم .حاضرم قسم بخورم که ما مردم هنوز صغیر هستیم و هنوز به کفیل محتاجیم .من این را در این جماعت . در خودمان دیده ام و شناخته ام و به آن یقین پیدا کرده ام .یکی دیگر . یک چیز دیگر . همه اش یک چیزی . یک قدرتی که ما باورمان بشود با ما فرق دارد .که ما باورمان بشود که غیر از خودمان است . همیشه ما بدنبال آن هستیم .چرا ؟ برای اینکه ما به خودمان ایمان نداریم . ما خودمان را داخل آدم حساب نمی کنیم . این که دیگران ما را داخل آدم حساب نکنند یک چیز است . اما اینکه ما خودمان را آدم حساب نکنیم یک چیز دیگر است .

بریده ای از رمان کلیدر / محمود دولت آبادی

  نظرات ()
شیما شادمان نماینده بی بدیل قهرمانان نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٩ امرداد ۱۳٩٠

از آنجا که دراین وبلاگ تصمیم به جمع آوری اطلاعات و معرفی چهره های برجسته دنیای کوهنوردی زنان از جمله کوهنوردان کشورمان  داریم ،  برای شروع  یکی از چهره های شاخص کوهنوردی کشور شیما شادمان را انتخاب کردیم  ، شیما مدت زیادی است که فعالیتهای کوهنوردی خود را آغاز کرده اما بی ادعایی این کوهنورد پرتوان موجب گردیده که کمتر در مورد او قلم زده شود ، ضمن تشکر از همکاری صمیمانه شیمای دوست داشتنی در زیر خلاصه ای از کارنامه درخشان او را مرور می کنیم :

ادامه در وبلاگ کوهنوردی و صعودهای ورزشی گل کوه 

برج سینا : لزوم ایجاد چنین وبلاگی (مختص فعالیتهای بانوان)در جامعه نوشتاری ایران بیش از پیش احساس می شد. به شخصه از آغاز این حرکت شادمانم.  امیدوارم در راهی که انتخاب کرده اند با وجود تمام سختی ها و ناملایمات موفق و سربلند باشد. از پشت همین صفحه شیشه ای دستشان را به گرمی می فشارم...

  نظرات ()
نسخه ی سودای سر بالایی ها ! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٢ امرداد ۱۳٩٠

برج سینا! : داشتم بین آرشیو مطالب کوه گشتی می زدم که به ناگاه این نوشته را یافتم. خاطراتی برایم زنده شد. آن روزها بدنبال مطلبی در مورد بلاکشاو با عباث گفتگویی داشتم. این یادداشت را برایم ارسال کرد. و من به آرشیو کوهنوردی ام افزودم. بعدترها عباث نسخه ای ترجمه شده از کتاب این نویسنده را با امضای خودش برایم هدیه داد و اکنون آن کتاب را از قفسه کتابها بیرون کشیده ام و غرق در خاطرات آن روزها این یادداشت را برای شما منتشر می کنم...

 

 

الان در وبلاگ کوه قاف خواندم که بلاکشاو در سن 78 سالگی در بیمارستان در گذشت... کتابش برایم ارزشمند است. یادش گرامی

نسخه ی سودای سر بالایی ها !
ماجرای این کتاب دوست داشتنی!


(به عباس محمدی .به پاس قلمش که هنوز برای کوه می نویسد .آنهم دقیق و شیرین)!


خلوت خاموش اتاق و قفسه دوست داشتنی کتاب های قدیمی با بویی آشنا بوی ورق های کاهی زرد .کتاب های قدیمی دوستان قدیم خاموشان بی ادعایی که هر کدامشان چونان معلمی مهربان آموزانده اند وپس ساکت به نظاره نشسته اند.هر آنچه در چنته داشته اند پیش چشم اورده اند و هیچ نخواسته اند جز اینکه تو نیز بخوانی و بدانی بکار ببندی و منتقل کنی .
هر کتاب برای خواننده خویش داستانی دارد غیر آنچه که برای نویسنده اش نیز داستانی دیگر داشته براستی داستان نوشتن یک کتاب از آغاز تا انجام خود داستانی دیگر است که گاه به تعبیر فردوسی بزرگ می تواند پر از آب چشم هم باشد !
در میان این کتاب ها کتاب های قدیمی کوه خود حکایتی دیگر دارند . کتابهایی که انگشت کشان کوچه یار را سراغ می دهند. انگشت اشاره این معلمان خاموش بلندی ها را نشانه می گیرد و تو از رد نشان انگشت به کوهی به قله ای به راهی و روشی می رسی و اینچنین معاشقه آغاز می شود و بازی دیو و دلبرانه کوه آغاز می گردد . آن دیو سیاه یا سپید پوش به مدد این دوستان خاموش هییتی دلبرانه به خود می گیرد با خلق و خویش آشنا می شوی راه های آشناییش را می یابی و پا به راهی می گذاری که اول عشق است !
بساط کتاب فروشی های آن سالها پر بود از کتاب های ببوس و بکش !کتاب های پلیسی پرویز قاضی سعید و امیرعشیری . جواد فاضل و حسین قلی مستعان که بزرگتر ها می خواندند سهم هم سن و سال های ما هم ماجراهای تن تن بود یا قصه های من و بابام که بساطی های خیابان سعدی آن موقع دست و بالشان پر بود و اگر ما دست و بالمان خالی بود می توانستیم از آقای عطایی کتابفروش به امانت بگیریم در قبال شبی ده شاهی که آن موقع همین هم خودش رقمی بود که بابت آن کلی بایستی صرفه جویی می کردیم تا دخل و خرج کرایه یا احیانا خرید کتاب های تازه برسد .اواسط دهه پنجاه بود که به خانه ای تازه کوچ کردیم بساط شهر نشینی برچیده و به حاشیه نشینی رخت کشیدیم هر صبح همپای پدر براه می افتادیم وبر زمینی که روز نخست گندم زاری بیش نبود خشت بر خشت می نهادیم تابشود خانه ای که از آن سال ها تا هنوز منزل پدری مان باقی ماند ه است. دور بود ازشهر و مدرسه هم حتی . برای نان . برای مدرسه برای خرید بایستی ساعتی راه می رفتیم تا به نخستین دکان یا مدرسه برسیم زمستان ها هم که بساط برف و گرگ براه بود. برفی که آن سالها می بارید پاره ای وقت ها گرگ ها را به شهر ها هم می کشانید تا چه رسد به حاشیه شهری که ما بودیم و نمی دانم که چه شد و کجا رفت آن انبوه برف هایی که گاه حاجت به این می افتاد تا از زیر معابر سو بزنیم به آن سمت و چونان اسکیموها در پوشش هر چه داشتیم با دماغ هایی سرخ و کفش هایی خیس به مدرسه برسیم و زنگ اول همیشه کلاس درس چگونه خشک کردن جوراب هادر کنار بخاری بود که بازغال سنگ می سوخت وها ! کردن و مالیدن دست های لبوشده آن قدر ادامه می یافت که حتی دل سنگ معلم جغرافیامان هم با آن ته لهجه غلیظ نیشابوریش به رحم بیاید و وسط زنگ جغرافی برایمان از عدالتی بگوید که آن روز ها نبود و هنوز هم نیست !


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
لیلا آغازگر کوهنوردی مستقل بانوان ایران نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٤ امرداد ۱۳٩٠

مدتها بود در فکر نگارش یادداشت و طرح سوالاتی در خصوص مرگ و میر ناشی از فعالیت در هیمالیا بودم که این امر ممکن نگردید تا امروز که دیگر بار با خبر مرگ لیلا اسفندیاری سوالات بی پاسخ بسیاری بر این ذهن خسته هجوم آورد.

برآن شدم تا دیدگاهی بنویسم و منتشر کنم تا دوستان ایرادات و نواقص این متن را گوشزد کنند و نیز به نتیجه ای مشخص دست یابم.

مرگ لیلا اسفندیاری در گاشربروم 2 برایم تلخ تر از مرگ بقیه بود. چرا که دورادور  در جریان ناملایمتی هایی که برایش اتفاق  می افتاد قرار داشتم. گاهی گویی همه چیز دست به دست هم می داد تا رو در روی او بایستد تا او یک تنه بار این راه سختی را که در پیش گرفته است، بر دوش کشد. گاهی همه چیز بر علیه او بود. پس رضا نظام دوست بجا و بحق گفته است که لیلا نشانه اعتراض بود! مستقل عمل می کرد. می خواست مستقل باشد و بر پای خود بایستد. موفق هم بود. توانسته بود اینکار را انجام دهد. اما کاش کمی بیشتر در این راه، اندیشه می کرد و بیش از پیش صبر می نمود.

وقتی در جریان گفتگوی شب قبل از صعود لیلا به سمت قله قرار گرفتم ، دریافتم که دیگر بار منطق فدای احساس شده است. و این در هیمالیا چیزی خارج از عرف نیست و متاسفانه بسیاری با آن درگیر هستند و ما نیز در طول سالها شاهدش بودیم. نمونه اش مرگ محمد اوراز در گاشربروم... (توضیح ضروری : طی تماس تلفنی که من عصر جمعه با جناب بابازاده برقرار کردم ، برداشت اشتباه از جانب من بوده است. اکنون که تماس گرفتند و توضیحات دادند متوجه اشتباهم شدم. از ایشان بابت تماس مجدد و آگاه ساختنم از برداشت اشتباه از گفتگوی عصر جمعه سپاسگذارم و بابت این اشتباه از تمام مخاطبان وبلاگ بویژه جناب بابازاده عذر خواهی می کنم. امید که بر من ببخشایند.)

فقدان لیلا از این رو برایم تلخ و گران بود چرا که او دانش و توان فنی بسیار بالایی داشت و نیز یکه تاز عرصه مستقل کوهنوردی بانوان با وجود تمام محدودیت هایی که برای یک زن در این جامعه وجود دارد. بخوبی از شرایطی که در آن قرار گرفته بود آگاه بود. آگاهانه زیست و در اوج شکوفایی اش ناباورانه ما را ترک گفت. همیشه بر این عقیده بوده ام که مرگ در کوهنوردی و ورزشهای مرتبط با آن افتخاری برای هیچ کسی نیست و زنده ماندن چه بسا موفقیتی بسیار لذت بخش (افتخار در زنده بازگشتن است). حادثه جزء جدانشدنی زندگی است و در این شکی نیست. اما هر کدام از ما مسئولیم در مقابله با کاهش و به حداقل رساندن خطاهای انسانی.

لیلا در جامعه مستقل کوهنوردی ایران توانست جایگاه ویژه ای را از آن خود کند. با وجود تمام محدودیت هایی که در سرزمین نفرین شده ما برای یک زن می تواند وجود داشته باشد سخت جنگید و به باورهایش و آنچه آرزویش را داشت دست یافت. لیلا اولین این زنان نبوده و آخرینش نیز نخواهد بود. او می توانست براحتی تیمی همچون تیم زنان آمریکایی آناپورنا (جایی برای زنان بر روی آناپورنا ) را گرد هم آورد و سرپرستی اش کند و به موفقیت های بسیار دست یابد. اما متاسفانه کوهنوردی مستقل در ایران معنای دیگری نیز پیدا کرده است. فرد گرایی و تک روی! عدم اتحاد. که اگر بتوان بر این مشکل فائق آمد و استقلال را از نو بازبینی و ترجمه کرد بی شک شاهد اتحاد و شکل گیری تیم هایی قوی و پخته از نفرات کارآمد و با تجربه خواهیم بود. باید بین مرز های مستقل بودن و فردی عمل کردن فرقی قائل شد. هر حرکت فردی که دست آخر منجر به وقوع حادثه ای میشود صرفا مستقل عمل کردن نیست. هستند در این سرزمین زنان کوهنوردی که هم تجربه کافی صعودهای بلند را دارند و هم توانایی باور هایشان را. و همین زنان کوهنورد ایرانی می توانند با کنار هم بودن و متحد شدن ، بسیاری از مشکلات را از سر راه خویش بر دارند و به موفقیت هایی که بی شک مستحق آن هستند دست یابند. در بخش کوهنوردی می توان از : فرخنده صادق ، پرستو ابریشمی ، شیما شادمان ، لیلا بهرامی ، مهری جعفری و نیز  در بخش غارنوردی : فاطمه واقف ، سارا عدالتیان و بسیار دیگر از دوستانی که نامشان اکنون در خاطرم نیست، نام برد. اینان می توانند با همفکری و تلاش های خود تیمی مستقل و کارآزموده از بانوان را تشکیل دهند و به افق های دور دست یابند.

یک پیشنهاد : برای نکوداشت لیلا اسفندیاری ، پیشنهاد می کنم تیمی مستقل از زنان کوهنورد برنامه ای هماهنگ و اجراء کنند. مکان و زمانش مهم نیست. می تواند بلندای قله ای باشد یا قعر دره ای. فرقی ندارد. مهم این است که بیاد او این برنامه شکل می گیرد. مهم این است که یادواره لیلا آغازی باشد برای گرد هم آمدن و اتحاد بانوان کوهنورد ایران. آغازی دوباره برای کوهنوردی مستقل بانوان اما اینبار در قالب تیم و گروهی منسجم. آرزویی که دیر و دور نیست و می دانم روزی شاهد این شکوفایی که لایقش هستیم خواهم بود

پ.ن: با لیلا اسفندیاری هم مرام نبودم و بسیار بر او نقد داشتم. گفتگوهای فراوانی در فضایی دوستانه و در قالب ایمیل و تماسهای تلفنی در طول این سالها شکل گرفت و او همواره صبورانه بر سوالها و نقدهایم پاسخ گفت.  مرگ او در باورم نمی گنجد... و چقدر تلخ است حقیقت اینکه دیگر آن صدا را باید در خاطرم جست و جو کنم... بر مرگش تلخ گریستم... یادش چون یاد محمد اوراز ، مقبل هنرپژوه ، عباث جعفری همیشه همراهم خواهد بود بر بلندای کوهستانهای خاموش این سرزمین.

پ.ن 2: بی صبرانه منتظر نظرات دوستان جهت رفع ایرادات وارده بر متن که بی شک بی نقص نیست ، هستم و در این راه یاریشان را می طلبم.

باقی بقایتان

احسان بشیرگنجی

4 مرداد 90

دیدگاه دوست عزیزم رامین شجاعی در خصوص این یادداشت در داستان کوه.

  نظرات ()