احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
بیاد سهراب نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

سهراب !
قایقت جا دارد؟
من از این همهمه ی داغ زمین بیزارم .

  نظرات ()
رای ما ، خرپاپ! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳۱ فروردین ۱۳٩۱

برج سینا ! با تمام توان از برنامه ی پیشنهادی آبشار خرپاپ حمایت می کند.

  نظرات ()
یادبود نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

دهمین سالگرد درگذشت مرحوم جلال رابوکی
مکان: پناهگاه شیرپلا
زمان: جمعه 91/2/1 ساعت 13 الی 15
  نظرات ()
بازگشت سرود کوهستان :) نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٧ فروردین ۱۳٩۱

 

برج سینا ! : فرشید فاریابی ، نویسنده ی وبلاگ پر مخاطب سرود کوهستان دیگر باره نوشتن از سر گرفت. گوش می سپاریم به سرودهای کوهستان...

اولین سرودش را بخوانیم در سرود کوهستان : چه حس عجیبی دارم اینک اینجا

  نظرات ()
انتشار حکم کیومرث بابا زاده نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٦ فروردین ۱۳٩۱

 

پ.ن : به درخواست آقای کیومرث بابا زاده از این پس اسناد موجود در پرونده ی برودپیک و نظرات خود ایشان در قالب پست هایی ؛ با ارائه ی تصویر نامه های رد و بدل شده بین باشگاه آرش ، فدراسیون کوهنوردی و شرکت های خدماتی خارجی  برنامه های اکسپدیشن و همچنین نظرات خود آقای بابا زاده در این وبلاگ منتشر می شود.

  نظرات ()
پروانه ی کاظمی: من تنها هستم! ... لیلا تنها بود! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

 

پروانه ی کاظمی به همراه تصویری از لیلا بر روی قله ی آمادابلام

چندی پیش خبر تلاش پروانه کاظمی بر روی قله اورست بعنوان اولین زن ایرانی که به تنهایی و  بصورت مستقل و با هزینه  ی  شخصی خودش دست به اینکار زده اعلام شد.  فرخنده ی صادق و لاله کشاورز ،  دو  زن ایرانی بودند که در قالب تیم ملی بانوان با حمایت و برنامه ریزی فدراسیون کوهنوردی پیش از این موفق شده اند تا بر بام جهان  باسیتند.

ضمن آرزوی موفقیت برای پروانه ی کاظمی ، این زن کوهنورد مصمم و با انگیزه ، که گفته می شود قرار است در صورت موفقیت  برنامه اش و ایستادن بر بام جهان ، از روی گردنه ی جنوبی اورست ، برای رسیدن به  قله لوتسه هم تلاش کند ،  مصاحبه ی منتشر نشده ای  از او را که در آن  در مورد فعالیت ها و دغدغه های ورزشی و اجتماعی اش سخن می گوید به سمع و  نظر خوانندگان می رسانیم.

این مصاحبه به صورت دو فایل مجزا ارائه می شود. و من بخشهایی از هر تراک صوتی را ،  در زیر بصورت مکتوب منتشر می کنم.

بخش اول مصاحبه:

 گزیده ای از بخش اول  مصاحبه:

«من سال گذشته قله ی ماناسلو و آمادابلام  ، که یک کوه فنی ست  را صعود کردم.  بر خوردهایی که بعد از این دو صعود با من شد خیلی جالب بود .....»

« ... یک عده شروع کردند ،  کسانی  که  من را  نمی شناختند ، و از ماجرا اطلاعی نداشتند ، و  نمی دانند در آنجا {ماناسلو} چه اتفاقی  افتاده . بعنوان اینکه من تنها زن برنامه بودم ، و شاید جرمم  هم همین بود! شروع کردند به زدن یک سری تهمت ها در مورد من. شاید به قصد اینکه مرا دلسرد کنند. شاید به قصد اینکه من این راه را دیگر ادامه ندهم. نمی دانم. واقعا با چه هدف و انگیزه ای؟ از کجا اینها تحریک می شدند؟ .. من اینها را نمی دام. ولی بهر صورت این برخوردها وجود داشته...» 

«... شاید این آزارها و اذیتها می توانست باعث شود که من اصلا کوهنوردی را بگذارم کنار! انگار که مثلا یک زن اگر این صعود را انجام بدهد ، حتما یک مساله ای پشتش هست! ...  راجع به خود من می گفتند که او را صعودش داده اند! یعنی چی این حرف؟ ...... {برای همین} من توی صعود آمادابلام تنها بودم. یک زن تنها از ایران. رفتم صعود کردم! اینجا دیگر نیامدند  بگویند  که حالا یه آقایی بوده  که به او کمک کرده! .. ولی بصورتهای دیگری خواستند حرفایی را به گوش من برسانند!  من به این حرفها اهمیتی نمی دهم و کارم را می کنم. ولی در اطرافم کوهنوردان {زنی} را می بینم که بسیار توانمدند ولی بخاطر محدودیتهایی که از طرف خانواده یا اطرافیان به آنها می شود ، متاسفانه نمی توانند آنجور که شایسته اش هستند کارهای بزرگی را انجام دهند .... »

«... متاسفانه در حال حاضر نمی توانم بگویم که دوستان زیادی دارم. شاید نزدیک ترین دوستم همسرم باشد که در جریان کارهای من هست  و کمکم می کند. غیر از این دوستی که  بتوانم برای او درد دل کنم ندارم! شاید بشود گفت که خیلی تنها هستم ....»

« ... ما واقعا خیلی خانم های {کوهنورد} فعالی داریم. در همه ی رشته ها و زمینه ها. اینها قاعدتا باید بتوانند گرد هم  بیایند و فعالیت کنند. با هم دوست باشند و تنها نباشند! ولی در عمل اینطور نیست. در عمل من تنها هستم! لیلا {اسفندیاری} تنها بود. این اتفاقی ست که افتاده است!»

« من الان به این نتیجه رسیده ام که باید صعودهایم را به شکل انفرادی انجام بدهم. چرا؟ چرا من برنامه ی آمادابلام را انفرادی اجرا کردم؟ .. این {برنامه} بعد از یک تجربه ی تلخ جمعی بود! وقتی که فهمیدم برنامه ی تیمی چه مشکلاتی می تواند برای شما بوجود بیاورد! ...»

«... خب مسلما اگر من یک همراه خوب داشته باشم تنها {به هیمالیا} نمی روم! چون که کوهنوردی یک ورزش جمعی ست! ولی واقعا چه چیزی باعث می شود که لیلا{اسفندیاری} تنها  برود به کی 2 ؟ تنها برود به گاشربروم؟ حتما یک مسائلی هست که {لیلا} تنهایی را ترجیح می دهد!»

«... متاسفانه در ارتباط با حادثه ی گاشربروم هیچ چیزی  در بین عموم بازتاب پیدا نکرد! برخلاف آنچه که مثلا در مورد صعود ماناسلو که من هم در آن شرکت داشتم ، ریز  به ریز مطالب {در وبلاگها و جاهای دیگر} منتشر شد. ولی اینجا هیچ خبری بیرون نیامد که واقعا چه بر لیلا گذشته؟ واقعا چه اتفاقی افتاده آنجا؟ چه کسی باخبر است؟ ...»

« من خودم هیچوقت تلاش نکردم تا بصورت رسمی تحت پوشش {فدراسیون و} تیم خاصی  کار بکنم.  من دارم از جیب خودم هزینه می کنم و اختیارم هم دوست دارم که دست خودم باشد! این شیوه کار من است و تا اینجا هم کسی {اسپانسر یا فدراسیون} کوچکترین کمکی به من نکرده است. هیچکس نپرسیده که تو چکار می کنی؟ ...»

 بخش دوم  مصاحبه:

گزیده ای از بخش دوم  مصاحبه:

«متاسفانه وضعیت جامعه ی کوهنوردی ما یا بهتر است بگوییم  جامعه ی مجازی کوهنوردی {وبلاگها و سایتها} طوری شده ، که انگار همه نشسته اند ببینند که کی چکار می کند تا یک سری حرفهای بی ربط راجع به او بزنند! به همین خاطر من صعود آخرم {آمادابلام} را هیچ جا مطرح نکردم. و حتی به باشگاهی که با آن فعالیت می کنم هم نگفتم! ..»

«آخر من به کسی چکار دارم؟ من  نه ادعایی دارم. نه در پی اثبات چیزی هستم. من یه کوهنوردم. و دارم کارم را می کنم. چرا باید بنشینند و راجع به من حرف بزنند؟ آیا این بیماری بیکاری است؟؟ شاید باشد!...»

« ... مطمئنا  این برخورهای بد ،  و این فضایی که حاکم است باعث دلسردی می شود. بستگی به این دارد که  چقدر در کارت ثابت قدم باشی. و چقدر حمایت های روحی {از تو}  بشود. خوشبختانه همانطور که گفتم همسر من حامی و پشتیبان من است ولی فکر می کنم {بعنوان مثال} لیلا {اسفندیاری} چه کسی را داشت؟؟ واقعا لیلا کسی را داشت که بتواند در این شرایط سخت ،  کمکش کند؟؟ واقعا چه لحظات سختی را   لیلا گذرانده؟ این برای من خیلی تلخ است! ...»

« ...  واقعا همیشه تاسف می خوردم که چرا باید چنین شرایطی باشد ؟ چرا لیلا که یک ورزشکار است باید چنین سختی های را متحمل بشود! و اینقدر تنها باشد! این جامعه نه تنها به او انرژی مثبت ندهد بلکه تمام انرژی و توانش را هم بگیرد! مگر ما چند تا کوهنورد مثل لیلا داشتیم؟؟ واقعا باعث تاسف است! ... »

«بنظر من قدرت زیادی می خواهد که در این فضا  کارت را درست انجام بدهی و درست تصمیم بگیری. اینکه صرفا بروی تا به فلان قله صعود بکنی ، این کار بزرگ شما نیست! کارهای بزرگ زیادی باید انجام بدهی! .... واقعا مشکلات ما {کوهنوردان مستقل} به گونه ای هست که شما یک کوه را صعود نمی کنی! شاید سه تا چهار تا کوه را صعود می کنی قبل از صعود اصلی! حتی شاید بشود گفت که صعود فیزیکی کوه در این میان بخش ساده ی کار است! بعنوان یک زن کوهنورد ایرانی وقتی من یک قله ی هشت هزار متری را صعود می کنم ، فقط همان قله نیست که صعودش کرده ام. چندین کوه است که صعودش کرده ام! کوهی از مشکلات را صعود کرده ام! ...»

پ.ن 1 : لینک دانلود بخش اول مصاحبه

پ.ن 2 : لینک دانلود بخش دوم مصاحبه

  نظرات ()
پرونده ، مختومه! ... پرونده ، مفتوح! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۳ فروردین ۱۳٩۱

 میرزاپور ، رئیس شعبه 1030 دادگاههای تهران طی حکمی ، ختم رسیدگی پرونده ی کیومرث بابازاده  و قرار ترک تعقیب ایشان را صادر نمود. این پرونده ، چندی پیش با شکایت محمود شعاعی سرپرست وقت فدراسیون  علیه این پیشکسوت کوهنوردی ایران  تشکیل شده بود. بزودی مصاحبه با کیومرث بابا زاده را در مورد روند دادگاه مذکور ، استنادات ایشان ،  رد اتهامات و اصل حکم دادگاه را منتشر خواهیم نمود!

البته شایان ذکر است  یک دادگاه دیگر هم  مورد محمود شعاعی از چند سال پیش در کشور تشکیل شده. دادگاهی که عملکرد او در دوره ریاستش را مورد بررسی قرار خواهد داد.  عملکردی که  مقابله ی آشکار وی با جریان مستقل کوهنوردی در ایران ،  انحصار اعتبارات ، حمایت ها ، و توان تشکیلاتی مجموعه ی تحت امر او  در حمایت از حلقه ی بسیار کوچکی از کوهنوردان که می توان از آنان  با عبارت: کلوپ فدراسیون کوهنوردی  یاد کرد ،  و ایجاد انواع و اقسام مانع برای فعالیت بقیه ی کوهنوردان  را از اتهامات مطرح شده در این پرونده برشمرد.

دادگاهی که نامی ندارد جز: افکار عمومی جامعه ی کوهنوردان ایران!

  نظرات ()
‫مصاحبه با کوهنوردان در مورد موضوع عمومی ورزش کوهنوردی جرم نیست‬ ! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

 


پیش از انتشار مصاحبه ی تازه ذکر چند نکته را ضروری می دانم:

در انتشار مصاحبه ی ایرج معانی  برخلاف آنچه از سوی افراد ناشناس در دفاع از حقوق ایرج معانی  - ظاهرا البته! -  بعنوان عمل ضد اخلاقی یا خلاف قانون یا هر چیز دیگری توسط این وبلاگ  ذکر شده ،   برج سینا ! بیان  چند نکته ی بسیار ساده را لازم می داند:

اول:  موضوع گفتگوی مورد بحث ، به هیچ وجه  مربوط  به زندگی خصوصی و شخصی آقای  ایرج معانی نبوده که انتشار آن بخواهد  مخالف اخلاق ، قانون ، عرف یا هر چیز دیگری باشد!  ...

دوم: با هیچ سریشی نمی توان این اتهام را به مصاحبه شونده چسباند که "ایرج معانی از اینکه دارد با او مصاحبه می شود اطلاع نداشته"! (رجوع شود به بخش دوم فایل صوتی و متن پیاده شده از روی آن در پستهای قبل)

سوم: اینکه مصاحبه قرار است  در یک فیلم یا نشریه یا  کتاب یا وبلاگ یا  رسانه ی دیگری  انتشار یابد  چه فرقی  در انتشار آن می کند اصولا؟؟؟!  .... انتشار ، انتشار است و رسانه های مکتوب ، دیداری یا شنیداری فقط در قالب با یگدیگر متفاوتند و کارکرد رسانه ای شان یکی ست!

چهارم: ضمیمه کردن فایل های صوتی در انتشار مصاحبه های انجام شده  فقط از جهت حفظ صراحت در  سندیت مطالب گفته شده  است! همین! و اصولا در هیچ قانونی ، موکدا هیچ قانونی ،  ارزش حقوقی یک گزارش مکتوب با امضای یک شخص حقیقی تفاوتی با ارزش حقوقی  فایل صوتی  همان گزارش نمی کند!

پنجم: اگر در مورد یک موضوع کسی نخواهد اظهار نظری کند خیلی ساده می تواند بگوید من اظهار نظر نمی کنم یا اصولا فلان موضوع برای من جنبه ی شخصی دارد و به شما مربوط نمی باشد! ولی اگر حرفی می زند این پیش فرض ساده مطرح است که مسئولیت حرفی که زده را می پذیرد! همین!

ششم: در مورد گفتگوی مشخص انجام شده با ایرج معانی و انتشار آن در این وبلاگ ، کاملا هویداست که حساسیت این گفتگو نه بخاطر خود گفتگو ، که  بخاطر شخص مصاحبه شونده یعنی ایرج معانی  است  .  و نه در این حرفها ، ایشان سخنان مهم یا محرمانه یا  غیر عمومی ای  می گوید که ما این چیزهای مهم و محرمانه را  بشکل غیر قانونی ، غیر اخلاقی و غیر عرفی در یک محیط عمومی بنام  "اینترنت" منعکس کرده ایم.

بعله موضوع در واقع  شخص "ایرج معانی" و روابط او با فدراسیون کوهنوردی است. و البته  وجود کنترل کامل در فضای اطلاع رسانی های رسمی توسط فدراسیون کوهنوردی برکسی پوشیده نیست .... و این مصاحبه در واقع خارج از این "حیطه کنترل شده"  و  بدون هماهنگی قبلی انجام پذیرفته است و به همین خاطر  برای دوستانمان در فدراسیون حساسیت بر انگیز شده  است! ... در واقع مشکل دوستان معترض مجهول النام این است که چرا با ما (یعنی فدارسیون کوهنوردی)  برای انجام مصاحبه هماهنگ نشده؟!!!  چشمک

و الا این اولین مصاحبه ی انعکاس یافته در این وبلاگ در مورد ورزش کوهنوردی و موضوعات مرتبط نبوده و آخرینش هم نخواهد بود! و هیچوقت اتهام غیر قانونی یا غیر اخلاقی بودن انتشار مصاحبه ها ، از سوی هیچ خواننده یا شنونده ی حقیقی یا مجهول الهویه ای در مورد انجام یا انتشار آن مصاحبه های دیگر به وبلاگ برج سینا زده نشده!

این فقط به نوعی ارعاب یا زهر چشم گرفتن از  نویسنده ی این وبلاگ یا تهیه کننده ی مصاحبه است تا دیگر در مورد وابسته گان به فدراسیون کوهنوردی  از این کارها  نکنند!!

 

هفتم: هیچ موضوع یا بحث محرمانه ، امنیتی ، اطلاعاتی ،  طبقه بندی شده  یا  سیاسی که انتشار آن مخالف مصالح عمومی کشور باشد در مصاحبه با ایرج معانی مطرح نبوده و نیست!! (یا نکند هم هست و ما خبر نداریم؟؟ که اینقدر باعث آشفتگی دوستان شده؟؟!!)

و آخر اینکه:  توهین  به  نویسنده ی وبلاگ برج سینا! ،  ایجاد جو اعتراضی  در وبلاگها و کامنتینگ ها ، بایکوت وبلاگ برج سینا !، و از همه مهمتر  شبهه فکنی های حقوقی و  ارعاب نویسنده  برای انتشار مطالب  و  طرح مغالطه های قضایی در مورد قوانین نشر ، که از اساس در مورد مطالب منتشر شده در این وبلاگ بی پایه است ،  به هیچ وجه باعث توقف رویه ی اطلاع رسانی در مورد موضوعات مشخص و مرتبط با ورزش کوهنوردی در این وبلاگ نخواهد شد!

والسلام -  برج سینا !

  نظرات ()
آقای شعاعی سهل انگاری چرا؟ نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

آوای کوه می پرسد : چرا با وجود اینکه قبلا ثبت نامها انجام شده ولی باز مجمع تا دقیقه ۹۰ به عقب افتاده؟

  • اگر مقدمات برگزاری مجمع فراهم شده است پس چرا هیچ خبری از برگزاری مجمع منتشر نشده؟ آیا فدراسیون خود را ملزم به شفافسازی نمی داند؟ یا آقای شعاعی نمی تواند از صندلی ریاستش دل بکند و فضا را برای نفر بعدی باز کند که علی رغم مهیا شدن شرایط، آنرا عملی نکرده؟
  • و اگر مقدمات برگزاری مجمع فراهم نشده است پس ایشان در خارج از کشور چه می کند؟ مگر نه این است که مهمترین ماموریت ایشان همان است که صریحا در حکمشان ذکر شده؟ آیا نامبرده با بی توجهی به اساسنامه و دغدغه های وزیر محترم ورزش و جوانان در حال دهن کجی به دولت است؟
  • براساس بند ۸ ماده ۱۱ اساسنامه، رئیس فدراسیون می تواند همه یا بخشی از وظایفش را به نایب رئیس تفویض نماید. آیا آقای شعاعی قبل از سفر این تفویض اختیار را انجام داده است؟ در این صورت نایب رئیس در این مدت چه کرده و چرا هیچ خبری از برگزاری مجمع نیست؟ هرچند اگر نایب رئیس از دستورات سرپیچی کرده باشد براساس همان بند، از مسئولیت آقای شعاعی نمی کاهد.
  • اگر حتی تفویض اختیاری هم صورت نگرفته باشد مطابق ماده ۱۲ اساسنامه فدراسیون، در غیاب رئیس فدراسیون، نایب رئیس عهده دار کارها خواهد بود. بنابراین اگر در حضور آقای شعاعی هم عمدا یا سهوا، کار موثری برای برگزاری مجمع صورت نگرفته باشد، نایب رئیس موظف بود به محض سفر نامبرده مقدمات برگزاری مجمع را فراهم آورد. تنها در صورتیکه آقای شعاعی دستور مستقیمی منبی بر عدم دخالت نایب رئیس در امور مجمع صادر کرده باشد، تعلل وی در زمان غیبت رئیس، قانونی خواهد بود. آیا واقعا" چنین دستوری صادر شده و اگر شده چرا؟ اگر چنین دستوری صادر نشده پس دلیل تعلل نایب رئیس، در کنار تعلل سرپرست بر برگزای مجمع چیست؟

چگونه است که آقای شعاعی وقت آن را دارند برای شکواییه ای که علیه آقای بابازاده طرح کرده اند که شخصا" در دادگاه حاضر شوند و یا سفر خارج بروند ولی تا کنون هیچ نشانه ای از برگزاری مجمع به چشم نمی خورد؟ چرا فدراسیون خود را ملزم به شفافسازی نمی داند؟

 ادامه در وبلاگ آوای کوه   


 

  نظرات ()
سوالی از نامزدهای ریاست فدراسیون کوهنوردی نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٠ فروردین ۱۳٩۱

دوست گرامی ام رامین شجاعی در وبلاگش داستان کوه می نویسد :

سال 88 در انتهای این یادداشت سوالی پرسیدم که حواشی برنامه برودپیک آن را بی پاسخ گذاشت. اما اکنون بار دیگر آقای زارعی موضوع مشابهی را در اینجا مطرح کرده است. به این مضمون:

 ادامه در داستان کوه

  نظرات ()
احسان پرتوی نیا : می گویند ما هم تیمی خودمان را با تبانی به قتل رساندیم تا ...! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٩ فروردین ۱۳٩۱

  

احسان پرتوی نیا :  می گویند ما هم تیمی خودمان را با تبانی  به قتل رساندیم تا به دیگران نگوید که به قله  نرسیده ایم!!

مصاحبه با احسان پرتوی نیا عضو تیم نانگاپاربات درخصوص اولین تلاش  بر روی آناپورنا توسط او و همچنین پرونده ی حادثه ی نانگاپاربات که در دایره جنایی اداره آگاهی تهران به اتهام تبانی  و مبادرت به قتل عمد یک کوهنورد در ارتفاعات هیمالیا ، تحت بررسی ست.

 

 

پ.ن 1: برای شنیدن کامل فایل صوتی بمدت 16 دقیقه به لینک دانلود مراجعه فرمایید. بخش اول مصاحبه. بخش های بعدی در روزهای آینده منتشر می شود.

پ.ن 2 : لینک فایل دانلود

  نظرات ()
هیچکس حرفی نزند مبادا منافع محمود شعاعی زیر سوال برود! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱۸ فروردین ۱۳٩۱

 

برج سینا !: بنا به درخواست  رضا نظام دوست از آنجا که دوستان گفته
اند آقای معانی از مصاحبه مطلع نبوده ، بخش پایانی که خبر از اطلاع
ایشان از انجام مصاحبه ی تلفنی می دهد را هم بصورت متن مکتوب و هم لینک دانلود فایل صوتی در انتهای همین نوشتار منتشر می کنیم.

از ایمیل رضا نظام دوست:

دوست  قدیمی ام حسین امانی (مسئول حال حاضر هیئت کوهنوردی خراسان)  دیشب در حالی که تنها 4 ساعت  از عمل سینوس هایش می گذرد و هنوز در بیمارستان است  با من تماس گرفته و  در حالی که نمی تواند  براحتی صحبت کند می گوید:  ایرج معانی به من زنگ زده و می گوید دارند در فدراسیون برای اینکه با تو صاحبه کرده برایش دردسر درست می کنند!  او فردا عازم هیمالیاست و بخاطر این مصاحبه حتی شاید سفرش را لغو کنند! خواهش می کنم مصاحبه اش را بردار.  ایرج پسر خیلی خوبی ست و قاطی این بازی ها نیست! به کنایه می گویم: کدام باز یها حسین جان؟ مگر در فدراسیون کوهنوردی بازیی در جریان است؟! تو اصلا خودت این مصاحبه را شنیده ای؟؟ ... مگر ایرج معانی چیزی گفته یا اظهار نظری کرده! او مرتب تکرار می کند که از چیزی خبر ندارد! ... حسین صدایش در نمی آید. می گوید: من الان زیر مسکن ام! صدایم هم که می بینی در نمی آید!  تو را هم خوب می شناسم . و می دانم وقتی به چیزی پیله کنی به این آسانی ها دست بردار نیستی! بهر حال این کوهنوردان  بخت برگشته تقصیری ندارند! آنها می خواهند کارشان را بکنند و نمی خواهند فدراسیون برایشان دردسر ایجاد کند!  می گویم: حسین جان من مشکلی با ایرج معانی یا عظیم قیچی ساز یا دیگران ندارم. حرفی که می زنم مشخص است! چرا محمود شعاعی برای دیگران دارد پرونده سازی می کند؟ این کار چه نفعی برایش دارد؟؟ ... چرا برای جلوگیری از پخش فیلم لیلا اسفندیاری از تلویزیون  بر علیه او نامه فرستاده  به آنجا که: این فیلم هایی که شما پخش می کنید سناریو اش را این خانم نوشته! ... و این خانم فلان است و بیسار است! .. کدام سناریو حسین جان؟؟ مگر لیلا اسفندیاری  فیلم نامه نویس بود؟؟ ...  این آقا چرا زنگ زده به شرکت اسپانسر برنامه گاشربروم لیلا ،  و ریز و درشت به او اتهام زده؟؟  نامه ها و مصاحبه هایش را دارم! .. چرا رفته نشسته پیش قائم مقام شبکه چهار تلویزیون و تمام سعی اش را کرده تا جلوی  پخش فیلم های مرا از شبکه بگیرد؟؟!! ... مگر همین آقا خودش ساعت پنج و نیم صبح نمی رود جلوی در جام جم ،  دو ساعت در سرما معطل می شود تا در یک برنامه ی زنده ی صبح کله ی سحر ،  مثلا ساعت  شش و نیم  ، فقط برای   شش دقیقه ،  برود جلوی دوربین و از کوهنوردی کشور بگوید که با مدیریت او چنین است و چنان است؟؟؟  ...... حالا چطور جلوی پخش برنامه های مرا می گیرد؟؟ ... پخش فیلم هایی با موضوع کوهنوردی برای مخاطب عام آنهم در تلویزیونی که هر ده سال یکبار  ممکن است بزند و فیلمی هم راجع به این ورزش پخش کند!!! ...  

من این نامه هایی که او به تلویزیون نوشته را انتشار خواهم داد! چرا من باید بروم توی حراست تلویزیون و نامه ی شعاعی را بدهند به دستم؟؟ مگر من کارمند تلویزیونم؟؟؟ یا کارمند فدراسیون کوهنوردی؟؟  جرمم چیست؟؟  راجع به کوهنوردی فیلم مستند ساخته ام؟؟؟ ... راجع به صعود قله کی 2 توسط اولین کوهنورد ایرانی فیلم مستند ساخته ام؟؟ .. راجع به فعالیت کسانی که محمود شعاعی همه ی سعی اش را دارد می کند تا جلوی فعالیت شان را بگیرد؟؟ ... من چکار به ایرج معانی و عظیم و فلان دارم؟؟ حرف من ساده است! چرا محمود شعاعی برای هر کس که از او خوشش نمی آید پرونده سازی می کند؟؟ ... بعد می خندم که: اتفاقا با تو هم می خواستم مصاحبه کنم راجع به تلیچوپیک! خوب شد که زنگ زدی ...

 

سه روز قبلش به حسین رضایی خودم زنگ زدم: چطوری حسین جان! تعطیلات خوش گذشت! سیزده بدر سبزه گره زدی؟ ... و می خندم. می گوید احوال شما؟! ولی شما فکر  کنم اتهام {گره} زدی! ... می گویم حسین جان حالا اتهام زنای محصنه که نزده ایم به شما برادر! ..   احسان به من گفت کسی  با نام "کاوه" خطاب به تو توی وبلاگ من مطلب نوشته برو و پاسخ بده! می پرسم کاوه دیگر کیست؟ می گوید حسین رضایی! ...مگر من چیزی پنهانی از تو دارم حسین جان؟! ... می گوید: من از شما معذرت می خواهم! نام و نشان و تلفن این {به اصطلاح} کاوه را هم اگر خواستید به شما می دهم تا مطمئن شوید من نیستم. می گویم: حسین جان! تو خودت توی تلویزونی! من نه کارمند صدا و سیما هستم . نه نانم از آنجاست . نه دزدی کرده ام و نه مسائل امنیتی پنهانی دارم که بخواهم از کسی بترسم. چرا فدراسیون وقتش را دارد صرف نامه نوشتن بر علیه من به اینسو و آنسوی صدا و سیما می کند؟؟ فکر می کند اینطوری "نان" من آجر می شود؟؟ و می خندم! .. می گوید همان موقع  هم که  {بر علیه شما} نامه  به تلویزیون نوشتند مخالف بودم. الان هم نمی توانم بیشتر صحبت کنم. بعدا با هم صحبت می کنیم.

و اینجوری است که گاهی حاشیه ها از متن ها بسیار خواندنی تر است –

رضا نظام دوست18 فروردین 1391

پ.ن : بخش پایانی که خبر از اطلاع ایشان (ایرج معانی) از انجام مصاحبه ی تلفنی می دهد را هم بصورت متن مکتوب و هم لینک دانلود فایل صوتی منتشر می کنیم. 

 

ن : چهارشنبه شب خوبه؟

م : چهارشنبه شب آره

ن: خیلی خوب. من چهارشنبه شب با شما تماس می گیرم. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتین به هر حال صحب هایی که کردین. خیلی ممنون

م: عذر می خوام آقای نظام دوست اینایی که از من پرسیدین ، اینایی که من گفتم انتقال می دین به وبلاگی ، سایتی چیزی؟

ن : ببینید من مشغول تهیه ی همونطور که عرض کردم فیلمی در مورد لیلا اسفندیاری

م : متوجه شدم

ن: من آره ، می خوام در واقع از صحبتهای شما اونجا استفاده کنم. یه کمکی اگر بتونی به من بکنی از دوستان دیگری که تو اون برنامه بودن

م : می تونید از آقای مقدم سوال کنید بالاخره تو برنامه بودن. آقای نگهبان بودن.

ن : شماره های اینا رو می تونی به من بدی؟

م : اقای هاشمی بودن.

ن : آقای هاشمی خصوصا شنیدم ، آقای محمود هاشمی اگر دارید شماره ی ایشون رو به من بدید که بتونم باهاش مصاحبه کنم.

م : اجازه بدین از ایشون اجازه بگیرم شاید اصلا دوست نداشته باشن صحبت کنن و اجازه بدید من ازشون اجازه بگیرم.

ن : ببینید برای گرفتن شمارشون از شما یا هرکس دیگه میتونم بگیرم. هیچ مشکلی نیست ولی صحبت کردنشون مسلما ایشون مختارن . حالا نخواستن می گن آقا من صحبت نمی کنم دیگه. اونکه مشکلی نداره.

م : درسته. من حالا بهشون می گم

ن : باشه. من اگر شد چهارشنبه پس با شما مجدد تماس می گیرم

م : سلامت باشید

لینک فایل فلش و دانلود

 

پ.ن 2: شنیده ها حاکی از آن است که بنا به توصیه ی موکدا "صابری" دبیر فدراسیون کوهنوردی ،  از این پس هیچکس در فدراسیون  حق ندارد با آقای "رضا نظام دوست" مستند ساز ورزشی ،  مصاحبه کرده یا حتی به تماس های تلفنی ایشان پاسخ دهد!!!

 

  نظرات ()
ایرج معانی: ما کاری به این چیزهای حاشیه ای نداریم! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٦ فروردین ۱۳٩۱

 

توضیح 1:دوستان جهت شنیدن کامل فایل صوتی ، به لینک دانلود در انتهای مطلب مراجعه نمایند.

توضیح 2 : از طریق ایمیل  boorjsina@live.com  با ما مکاتبه کنید. 

دیدگاه ایرج معانی در خصوص حادثه ی گاشربروم 2 و مرگ لیلا اسفندیاری

 آنچه در پی می خوانید متن مصاحبه با ایرج معانی در مورد برنامه سال گذشته ی گاشربروم 2 که با حادثه ی سقوط و مرگ لیلا اسفندیاری توام بود ، می باشد. مصاحبه های زیادی در این  خصوص توسط رضا نظام دوست با افراد زیادی چه کوهنوردان و شاهدین حادثه چه کارشناسان یا افراد مرتبط  با موضوع انجام شده که به تدریج در این وبلاگ به اطلاع خوانندگان خواهد رسید. این مصاحبه ها بصورت فایل های صوتی کم حجم قابل استخراج و شنیدن  است و ما فقط بخش کوچکی از ابتدای این مصاحبه ها را به صورت مکتوب درج می کنیم.

بخوانید و بشنوید:

سوال: ..... در اون برنامه چند نفر ایرانی همراه لیلا بودند! چرا به شکلی که همه همراه هم صعود کنن و با هم هماهنگ باشن و  یک گروه باشن که بتونن از هم حمایتی بکنن تا حادثه ای پیش  نیاد عمل نشده؟

ایرج معانی : یعنی قبل از برنامه؟

نظام دوست : نه در حین انجام صعود

معانی : در حین صعود چقدر اطلاعات به شما رسیده؟

ن:من هیچ اطلاعی ندارم. یعنی از هرکی خواستم سوال کنم ، کسایی که تو برنامه بودن ، کسی جواب مشخصی به من نداد

م : در حین صعود همه ی تیم با هم بودن. یعنی همه ی تیم هایی که ایرانی بودن. 7 ، 8 نفر. همه اینها تو صعود با هم بودن. تا خود قله هم نفرات نیم ساعت ، یک ساعت ، کمتر یا بیشتر با هم فاصله داشتن و حدودا ارتفاع 7800 – 7600 که ما از زیر هرم برگشتیم . خانم اسفندیاری جلوی ما بود و حتی اونجا من به ایشون گفتم که شما برگردین از اینجا . یکی دو بار تاکید کردم ، اصرار کردم و گوش نکردن که آقای نگهبان گوش کردن و برگشتن و من با ایشون برگشتم پایین و همراهی کردمو خب بقیه اش هم دیگه اون اتفاقات افتاد. این خلاصه ی کلی و دقیق ماجرا.

ن : چرا گفتین برگردن؟ دلیلش چی بود؟

م : دلیلش بخاطر ضعفشون. بخاطر اینکه خیلی کند راه می رفت. خیلی مشخص بود که تخلیه انرژی شده و از ریتم راه رفتنش  مشخص بود که بالاخره نمی رسه با این شکل به قله و اگه هم برسه اتفاقی پیش میاد. نمیتونه خودش رو خوب کنترل کنه. کمپ 4 به قله ی گاشربروم 2 هیچ طناب ثابتی نداره. کلا باید متکی به خودت و گلنگت و کرامپون باشی.

ن : یعنی آخرین گفتگوی شما با ایشون و آخرین تماسی که با هم داشتین همین جمله ای بود که رد و بدل شد؟ دقیقا چی گفتین و ایشون چه جوابی داد؟

م : من به ایشون اشاره کردم که نگهبان حالش خوب نیست نه اینکه حالشون خوب نباشه ، ریتم حرکتشون خوب نبود و زیاد استراحت می کردن.و با این ریتم احساس کردم که اتفاقی پیش بیاد و بهش گفتم که برگرده و ایشون قبول کرد و به خانم اسفندیاری هم اشاره کردم که برگردیم ما هم داریم بر می گردیم .

ن : یعنی نزدیک هم بودین؟ یه گفتگویی رد و بدل شد؟

م : نزدیک هم بودیم که نگهبان نشست و بهش گفتم کورش رو می خوام برگردونم و شما هم برگردین ، گفت نه من ادامه می دم.

فاصله گرفتیم ، 3 ، 4 متری از ما جلو افتاد. دوبار بهش اشاره کردم که برگرد. ما داریم بر می گردیم که توجهی نکرد.

ن : این تو چه فاصله ای از قله بود ؟

م : زیر هرم. ارتفاع 7700 یا یکم کمتر یا بیشتر. 7750. زیر هرم قله....

..................

 

بقیه مکالمه را می توانید از روی فایل صوتی بشنوید

پ.ن 1: بر طبق اخبار ایرج معانی امسال هم بر روی قله ی ماکالو تلاش خواهد کرد.

پ.ن 2:به تدریج مصاحبه های بیشتری در مورد حادثه مرگ لیلا اسفندیاری و اسناد مکتوبی حاوی اسم ایشان که حاکی از پرونده سازی فدراسیون کوهنوردی برای او پیش از مرگش می باشد به رویت خوانندگان خواهد رسید.

پ.ن 3 : پس از انتشار این اسناد و مصاحبه ها ، قضاوت اینکه آیا واقعا مرزبندی و تفاوتی بین کوهنوردانی که مثل ایرج معانی ، عظیم و شعاعی فعالیت می کنند ، با کسانی که مثل کاظم فریدیان ، احسان پرتوی ، مهدی عمیدی و لیلا اسفندیاری دست به تلاش می زنند وجود دارد یا ندارد را به خوانندگان وا می گذاریم! 

پ.ن 3: لینک فایل فلش 

پ.ن 4: لینک دانلود

  نظرات ()
به بهانه ی 16 فروردین و 24 سالگی ام! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٦ فروردین ۱۳٩۱

 

میزان حال خوب توست...

تولدت مبارک رفیق ! 

 


پ.ن : غم قفس به کنار. آنچه عقاب را پیر می کند ، پرواز زاغ بی سر و پاست!

  نظرات ()
اکسپدیشن ایرانی با دلار دو هزار تومانی!! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٠ فروردین ۱۳٩۱

نمونه ای از چک - پول ایرانی در عهد قاجار!

سایت تابناک در مطلبی به تاریخ دیروز ارزش برابری پول ملی ایران با پول‌های معتبر جهانی در مقاطع تاریخی مختلف را شرح داده است. مثلا اینکه : در زمان شاه طهماسب (400 سال قبل) واحد پول ایران شاهی بود و هر شاهی  برابر با یک شیلینگ انگلیس.  و هر 200 شاهی برابر با یک تومان(!!!) و از آنجا که  هر پوند انگلیس برابر با 20 شیلینگ است، هر یک تومان برابر با ده پوند انگلیس بوده است!! ...( در حال حاضر هر یک پوند در بازار آزاد سه هزار تومان است!!) بهر حال مطلب جالبی ست پیشنهاد می کنم حتما آن را بخوانید. جالب تر از آن اینکه بر طبق آمار آن قرون گذشته و آمار دهه های اخیر ،  کاهش ارزش پول ملی ایران در سی سال گذشته،  3 برابر کاهش ارزش آن در طول 300 سال قبل بوده است!!!

بگذریم! .. بهر حال این مطلب از آن جهت بنظر من جالب آمد که انتشار آن مقارن شد با خبر عزیمت مهدی عمیدی کوهنورد خوب و پر توان مشهدی به قله ی دائولاگیری و اینکه در سایت اش از قیمت این روزهای دلار نالیده بود و به شوخی گفته بود که او و دوستانش تصمیم گرفته اند اسم قله را به "دولاروگیری" تغییر دهند(!!)  


این شوخی حکایت از واقعیت تلخی می کند و آن اینکه:

آنچه برای یک کوهنورد ایرانی  مستقل در انجام یک برنامه  اکسپدیشن ، از صعود قله بسیار سخت تر است تامین پول و هزینه های صعود است. این را می توانید از هر کوهنورد مستقلی که خود را به چنین مخاطره ای (انجام یک برنامه ی اکسپدیشن بدون حامی مالی!) انداخته است بپرسید.

در مورد  مهدی عمیدی باید گفت ، او با  وجودی  دارد  این حرف را می زند  که  شغل و ممر درآمد زندگی اش  با توجه به داشتن یک شرکت گردشگری  از راه  کوهنوردی می گذرد و از روابط اجتماعی و بین المللی خوبی  در در زمینه ی  تورهای کوهنوردی در ایران و خارج از آن برخوردار است و تا بحال  تمام هزینه ی صعود هایش را خود او تامین کرده و هیچ اسپانسری نداشته است. (بجز یک مورد در صعود اورست که بخشی از هزینه ها را یک شرکت تجاری تقبل کرده) حال چگونه است که مهدی عمیدی ، با وجود داشتن درآمد و موقعیت اجتماعی مرتبط با  کوهنوردی  از یافتن اسپانسر دولتی ، نیمه دولتی یا غیر دولتی عاجز است اما  عظیم قیچی ساز که  دانشجوی تربیت بدنی بوده و به طبع درآمدی هم ندارد  برای پیدا کردن اسپانسر هیچگاه به دردسر نیفتاده و برنامه ی صعود هایش قبل از آغاز هر فصل مشخص است  و به طبع هیچگاه هم  اشاره ای به مشکلات و دوندگی هایش در مورد پیدا کردن اسپانسر نکرده  و چنان که به نظر می رسد  راحت و بی دغدغه سفرهایش را یکی پس از دیگری به انجام می رساند!؟ .. و بر خلاف دیگر کوهنوردان مستقل قسمت سخت صعود برای او همان صعود از یک کوه هشت هزار متری ست؟!!  آیا این رابطه ی مستقیمی با مناعت طبع وی دارد که از مشکلات  و دوندگی های  پیش از  رفتن اش به برنامه هیچگاه سخنی به میان نمی آورد یا که نه مشکل تامین هزینه برای او که مورد عنایت فدراسیون کوهنوردی است مرتفع گشته و او به مدد مکاتبات و دوندگی های فدراسیون کاری با این بخش مهم موضوع در صعود های اکسپدیشن ندارد؟؟

چگونه است که وقتی پای درد و دل کوهنوردان مستقل می نشینیم ، سخت ترین و دشوارترین قسمت برنامه را تامین هزینه ها می دانند و به نوعی تضمین موفقیت و سلامت خود را در تامین بودجه ی کافی برنامه  بیان می کنند (چنانکه در مورد لیلا دیدیم که نداشتن پول کافی باعث شد تا ضعیف ترین های پورتر را در صعودش با خود همراه کند! کسی که حضورش در برنامه  نه تنها باری از دوش او بر نداشت  که خود باری هم برایش شد!!!)  اما دیگرانی چون عظیم  قیچی ساز که اینروزها  برخی با آوردن با تیتر هایی چون ، "عظیم بی سر و صدا رفت " سعی در مظلوم جلوه دادنش می کنند ،  هیچگاه  دردسری در تامین مالی صعود هایشان ندارند  و هیچگاه از سختی ها و فرسودگی های روح و روان و جسم  شان ، که حاصل  دوندگی  و این در و آن در زدن برای  تهیه ی "پول"  یک برنامه اکسپدیشن است سخنی به میان نمی آورند؟؟؟

البته این برای جامعه ی کوهنوردی مستقل ایران (در صورتی که عظیم را از جرگه ی کوهنوردان مستقل بدانیم) جای بسی خرسندی است که  یک حامی مالی قرص و محکم  در این میان پیدا شده و عظیم را بی هیچ چون و چرا و درخواست متقابلی هر سال دارد ساپورت می کند. و اینطور که بنظر می رسد این حمایت در سالهای بعد هم همچنان ادامه پیدا خواهد کرد تا "عظیم"  به حول و قوه ی الهی (که البته حمایت اسپانسر خوب هم بی تاثیر نیست!!) هر چهارده قله ی هشت هزار متری عالم را صعود کند و برای کوهنوردی ایران اسلامی افتخار آفرین شود! اما  با همه ی اینها  به استناد شرحی که بر صعودهای مستقل  داشتیم ، به ما  حق بدهید که  در تشابه استقلال عظیم قیچی ساز  در کوهنوردی  ، با استقلال کسانی مثل لیلا اسفندیاری یا مهدی عمیدی که از همه ی جان و وجود و پول و توان شان  برای انجام این برنامه ها هزینه کردند و می کنند  شک کنیم!  همین!   

پ.ن 1 : مهدی عمیدی صعود به  قلل اورست ، لوتسه ، ماناسلو و هشت قله ی 7000 متری را در کارنامه ی خود دارد.

پ.ن 2 :  دلنوشته ای از او  در خصوص تلاش برای صعود دائولاگیری 

پ.ن 3 :  بنا به رسم همیشگی برج سینا نظرات دوستان مان برای این پست منتشر خواهد شد! تنها یک تقاضای کوچک دارم و آن اینکه خواهشا از رکیک نویسی خودداری نمایید و ترجیحا برای مطلبی که نویسنده ی آن مشخص است و در آن از افراد مشخصی با نام و نشان مشخص اسم برده شده ، با نام و نشان مشخص اظهار نظر نمایید!!سپاسگزارم.

پ.ن 4 :  در همین رابطه :خبر یا شایعه ی یک اکسپدیشن (دولتی؟) دیگر با دلاره ... تومانی؟؟؟!! 

 

 

برای تمامی کوهنوردان ایرانی که امسال بر روی قلل سخت جهان تلاش می کنند سلامت و موفقیت آرزومندم.

 

  نظرات ()
عادت به فراموشی تو نخواهم کرد... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٩ فروردین ۱۳٩۱

آخ که چرخ چه بازیها دارد با ما. چه سهمگین غافلگیرمان می کند آنگاه که نمی چرخد بر مدار همیشه!
هر چند که من عادت کرده ام دیگر به این رفتن های تو ، مثل عادت کردن به کوله بار سنگین و خونین تاریخ این سرزمین که گویی همزاد من است.
اما یادت باشد به یک چیز عادت نکرده ام. به یک چیز عادت نخواهم کرد. عادت به فراموشی تو نخواهم کرد عباث.

  نظرات ()
ساعت زمین : چراغها خاموش، وجدانها بیدار !! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٩ فروردین ۱۳٩۱

 

۱ ساعت برای زمین، ۱ پیشنهاد برای ایران زمین. 
 
 
در بزرگترین رویداد فرهنگی جهان " ساعت زمین -   Earth hour and beyond " شرکت کنیم.
از همین امروز ۱ حرکت یا روش دوستدار محیط زیست که خودتان به اجرا گذاشتید یا خواهید گذاشت را به دوستان پیشنهاد کنید
چراغهای خانه را ۱۲ فروردین - 31 مارس از ساعت 20:30 تا 21:30 خاموش کنیم
:در مورد ساعت زمین 
زمین تنها خانه ماست. اگر طبیعت را با زباله های خود نابود کنیم، اگر استفاده بی رویه مان را از منابع طبیعی (آب، سوخت، جنگل ...) تغییر ندهیم، اگر از آلودگی ها جلوگیری نکنیم، چه آینده ای در انتظار ما و فرزندانمان خواهد بود؟

به فکر "خانه مشترکمان" باشیم، از خودمان سلب مسئولیت نکنیم و نگوییم "ای بابا بی خیال"، "به من چه ربطی داره". توپ را در میدان دیگری نیاندازیم.
هر گامی، هر چند کوچک، برای کمک به طبیعت آسیب دیده ایران موثر خواهد بود. بی تفاوت نباشیم!؛

  نظرات ()
آخرین مصاحبه ها با پرویز رجبی - 3 (بخش پایانی) نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٥ فروردین ۱۳٩۱

عکس : اینترنت

بخش سوم (پایانی) : هزاره های گمشده

 تاریخ مصاحبه : 1 آبان 88 - به کوشش : رضا نظام دوست

 

 

پ.ن 1 : لینک فایل فلش

پ.ن 2 : لینک دانلود

پ.ن 3 : soundcloud

پ.ن 4 : بخش اول - یادی از عباث!

پ.ن 5 : بخش دوم - سیر تاریخی ایران - آشتی با تاریخ.

  نظرات ()
تسلیت نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳ فروردین ۱۳٩۱

متاسفانه با خبر شدم پدر گرامی دوست عزیز و همکار سابقم در هیئت استان ، علی ایمانی (دبیر هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی آذربایجان غربی) رخ در نقاب خاک کشید.

روحشان قرین رحمت الهی


  نظرات ()
حکایت سنگها و سگها نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢ فروردین ۱۳٩۱

کوه نیوز :  

می گویند مردی رهگذر در تاریکی یک شب سرد زمستانی به روستایی رسید. سگهای آبادی که بوی غریبه را حس کرده بودند،  با سر و صدا به وی هجوم آوردند. مرد ساده دل بی اختیار به زمین نشست و با دستهایش به دنبال سنگی گشت تا از خود دفاع کند اما سنگها به زمین یخ زده چسبیده بودند. مرد به پا خاست و گفت: « عجب نامردمانی اند اهل این آبادی، که سنگها را بسته اند و سگها را باز کرده اند ! »

در مثل مناقشه نیست اما این مثل پند آموز، زبان حال کوه نوردی ماست. ورزش ستم کشی که مدعیانش، بندرت از مرز کوه گردی و کوه پیمایی فراتر رفته اند و زحمت کشانش، بناچار گوشه گیر و خانه نشین شده اند. حاشیه ها و طفیلیها در موضع حمله اند و انگشت اتهام به سوی دیگران می گیرند و خادمان راستین آن، متهم می شوند و باید از خود دفاع کنند. ... اما این سکه، روی دیگری هم دارد.

استاد گرامی، جناب آقای بابازاده ! خدمات شما به جامعه کوه نوردی، بر همه کوه نوردان این آب و خاک آشکار است. شما به عنوان کوه نورد، مربی، بنیان گذار سازمانهای مردم نهاد کوه نوردی، سرپرست صعودهای بلند و ... تلاش بسیار کرده اید و  خدمات گران بها و ماندگاری ارائه داده اید. شما عمر گران مایه و تندرستی خود را فدای این ورزش کرده اید و این چیزی نیست که کوه نوردان این دیار فراموشش کنند. ایراد اتهام به شما، متهم کردن تمامی خادمان کوه نوردی این مرز و بوم است اما در پس هر تهدیدی، فرصتهایی نهفته است ! کوه نوردان کشور از تهدیدهایی که متوجه شما ( و آنها ) است، به عنوان فرصتهایی برای شناخت بهتر خادمان حقیقی این ورزش سود خواهند برد. به رشد فکری و فرهنگ والای کوه نوردان اعتماد کنید !

 

کوه نیوز


پ.ن 1 : سپاس از آنا فراهانی بابت ارسال لینک مطلب

پ.ن 2 : جسارتا ، سوالی دارم؟!

 

  نظرات ()
جسارتا ، سوالی دارم؟! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢ فروردین ۱۳٩۱

مدتی است که عده ای از دوستان کوهنورد با نام و نشان مشخص ، غلط یا درست  از یک فرد با نام و نشان مشخص ( کیومرث بابازاده ) در خصوص پرونده ی شکل گرفته از سوی فدراسیون کوهنوردی ، حمایت می کنند. دوستانی که توهین های بسیاری رو نیز متحمل شده اند! آنهم از سوی آدمهای بی هویت. در این میان سیل پیامهای حمایت از فدراسیون کوهنوردی از سوی آدمهای بی نام و نشان نیز روان شده است.

سوالی پیش می آید : چرا حامیان فدراسیون کوهنوردی همه مجهول الهویه هستند؟  اگر معتقدند که فدراسیون کوهنوردی و سیاست هایش بر دایره ی عدالت و حق می چرخد ، چرا با نام و نشان واقعی خود اظهار نظر نمی کنند؟!

اصلا چرا همین دوستان حامی فدراسیون کوهنوردی ، وبلاگی ایجاد نمی کنند تا به بیان دیدگاه ها و نظراتشان ، با نام و نشان واقعی خود بپردازند؟!

امیدوارم حداقل این چند سوال بسیار ساده و ابتدایی ، بر خلاف سوالهای بیشمار ، بدون پاسخ نماند.

البته در هر صورت ما  اینجا  کار خودمان را می کنیم! و دوستان مان هم به کار و وظیفه ی خودشان مشغولند! پس  شما یک خسته نباشید به ما  بگویید!

ما هم یک خسته نباشید به آنها می گوییم و یک عذرخواهی که بخاطر ما به زحمت افتاده اند!!!!!!!

  نظرات ()
در عجبم... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢ فروردین ۱۳٩۱

در عجبم از این تمدن چند هزار ساله ، دم عیدی بابانوئل به مردم هدیه می ده اما حاجی فیروز از مردم گدائی می کنه ...
  نظرات ()
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱ فروردین ۱۳٩۱

سپاس از رامیار.

  نظرات ()