احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
سیاست یک بام دو هوای فدراسیون کوهنوردی در مخابره ی اخبار نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

به محض مخابره ی خبر صعود عظیم قیچی ساز به قله ی آناپورنا ، فدراسیون کوهنوردی در ساعات اولیه ی صبح خبر صعود ایشان را بر وبسایت خبری خود و قبل از تایید وبسایتهای معتبر جهانی ، درج کرد. پس از آن اخبار کوهنوردان ایرانی که در ماناسلو و ماکالو در حال تلاش بودند را انعکاس داد و خبر صعودشان را درج کرد. 

اما نوبت که به کوهنوردان مستقل ایرانی رسید با سکوت معناداری از جانب فدراسیون مواجه شدیم. ، پروانه کاظمی و رضا شهلایی بر فراز اورست ایستادند. مهدی عمیدی دائولاگیری را صعود کرد. اما با گذشت دو وز از تاریخ صعود دوستان و انعکاس خبر در برخی وبلاگها و وبسایتها از جمله وبلاگ (کوهنوشت - مسئول روابط عمومی فدراسیون) هنوز که هنوز است فدراسون کوهنوردی خبری مبنی بر صعود این دوستان را مخابره نکرده است. 

اینجا دیگر بر کسی پوشیده نیست که فدراسیون کوهنوردی گزینشی عمل می کند و نسبت به بسیاری از کوهنوردان مستقل که در مقابل سیستم بیمار این تشکیلات سرخم نکرده اند با حب و بغض برخورد می کند. 

این نمونه از رفتار را در سالهای گذشته نیز از جانب فدراسیون کوهنوردی شاهد بودیم. نمونه اش صعودهای لیلا اسفندیاری و صعود آخرش بر بلندای گاشربروم. به گمانم فدراسون کوهنوردی با این تصور که لیلا اسفندیاری اگر مورد بی مهری قرار گیرد خودش و دیگر کوهنوردان مستقل از ادامه ی راه خود دلسرد خواهند شد ، تمام تلاشش را برای تحت فشار قرار دادن و تخریب لیلا اسفندیاری بکار بست. 

  نظرات ()
مهدی عمیدی برفراز دائولاگیری نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱

دوست عزیزم مهدی عمیدی موفق به صعود قله ی دائولاگیری شد. تبریک به ایشان و جامعه ی کوهنوردی.

پ.ن: شنیده ها حاکیست رضا شهلایی کوهنورد کرمانشاهی نیز بر فراز اورست ایستاد. تبریک به ایشان و جامعه ی کوهنوردی

  نظرات ()
پروانه کاظمی ، ادامه ای بر راه لیلا اسفندیاری نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

(قله ی آمادابلام)

دوست عزیز و ارجمندم ، خانم پروانه کاظمی بر فراز اورست ایستاد. تبریک به ایشان و جامعه ی کوهنوردی ایران.

  نظرات ()
آدمی را آدمیت لازم است... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
آدمی را آدمیت لازم است
عود را گر بو نباشد، هیزم است
سازمان ملل حرکت جدیدی را برای کمک به کودکان فقیر و گرسنه جهان شروع کرده است که بر اساس آن به ازای هر کلیک روی یک سایت معرفی شده، به یک کودک گرسنه در جهان غذای رایگان می‌رسد.
در این برنا مه ، کاربران با مراجعه به سایت اینترنتیhttp://thehungersite.com    بر روی دکمه زرد رنگ بالای صفحه کلیک کرده و به این ترتیب به ازای هر کلیک، کمپانیهای اسپانسر هزینه یک وعده غذای رایگان را برای کودکان تقبل می کنند.
 لطفا" برای همه دوستانتان ارسال کنین.
پ.ن : سپاس از سیاوش یالپانیان به جهت ارسال این پیام
  نظرات ()
هم اتاقی جدیدم! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

چند ماهی رو مهمونه تا بهبودی کاملش رو پیدا کنه و بتونه برگرده به آسمون

  نظرات ()
یاد باد... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

یاد باد آن روزگاران یاد باد...
سال 62 در برگشت از صعود قله دماوند
امیر زرین / زنده یاد عباس جعفری / محمد زرخواه

عکاس : جواد نظام دوست

منبع عکس : امیر زرین

  نظرات ()
توطئه ای با هدف تعطیل کردن انجمن کوهنوردان ایران نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

دیروز در یکی از وبلاگها مطلبی  منتشر شد با عنوان " تبادل زنان سنگنورد " اما بنا به دلایل نامعلوم، آن پست از صفحه‌ی اصلی وبلاگ  مورد نظر به سرعت حذف شد! و نکته‌ی جالب‌تر این‌که در فاصله‌ی چند ساعت همان مطلب ،  این‌بار البته به همراه انتشار تصویر مربوط سفر زنان سنگنورد به کشور دبی ، در وبلاگ کلاغ‌ها انتشار یافت. همین مساله‌ی به نسبت ساده ، ابهاماتی را بوجود می آورد و با توجه به مسبوق به سابقه بودن آن در مورد انجمن کوهنوردان  و وبلاگ کلاغها بسیار شک برانگیز است .

{در مورد مشابه ای استفاده ی بدون اجازه و البته انتشار عمومی عکس های خصوصی و شخصی یکی از افراد شرکت کنده در سفر آقایان کوهنورد و مسئولین انجمن به آمریکا،  که در صفحه ی فیس بوک آن شخص با دوستانش به اشتراک گذاشته  شده بود .. و در پی آن سیل کامنت ها و اظهار نظرهای سخیف ، کثیف و غیر مسئولانه با نامهای مستعار  و مجعول  و بدین ترتیب فرو کاستن و تحریف  و تخریب فعالیت های یک تشکیلات مستقل کوهنوردی با عبارات "سفر به قمار خانه های لاس وگاس" را در وبلاگ فرامرز نصیری شاهد بودیم}

 

و اما ذکر چند مورد درباره ی عکس و مطلب منتشر شده ی خبر اعزام زنان کوهنورد:

1-  بعد از آنکه دو وبلاگ که درج اخبار روز کوهنوردی در آنها مرسوم است و اداره کنندگان آن ارتباطات یا مسئولیت هایی نیز در فدارسیون دارند ،  آن مطلب را منتشر کردند ، تیم تخریب و در پرده ی فدارسیون که مثل همیشه در چنین موقعیت هایی بکار می افتد متوجه خبری شدند که بسیار به کارشان می آمد!

فدراسیون کوهنوردی و در راس آن محمود شعاعی سالهاست  که مشغول جمع آوری مدارک بر علیه کوهنوردان مستقل و تشکیلات مستقل کوهنوردی  بوده و هست . یک نمونه از این مدرک سازی و اتهام پراکنی را در افشای اسناد مربوط به جلوگیری از پخش مجموعه مستندی که به فعالیت های فدراسیون کوهنوردی نمی پرداخت و در مورد کوهنوردان مستقل بود  را در روزهای قبل دیدیم.

نشان دادن عدم صلاحیت انجمن کوهنوردان به انحا مختلف در برخوردهای رسمی یا لابی کردن های پشت پرده ی فدراسیون در طی این سالها همیشه وجود داشته. و  پرداختن به انتشار این خبر از همین زاویه قابل تحلیل است . و به همین دلیل است که ابتدا در وبلاگ وابسته به فدراسیون منتشر شده و بعد به پیشنهاد (و ای بسا دستور) فدراسیون  از آن وبلاگ برداشته و به وبلاگ پرحاشیه‌ و بظاهر مستقل فرامرز نصیری  جهت انتشار ، اینبار به همراه  تصویر  سپرده می شود!

2-  می‌توان متصور شد  فرامرز نصیری که خود را منتقد بی‌بدیل در عرصه کوهنوردی می‌داند و مدعی آزاد اندیشی و دموکراسی خواهی نیز هست ،  تعاملاتی با فدراسیون کوهنوردی در خصوص جلوگیری از فعالیت انجمن کوهنوردان ایران دارد. به بیانی دیگر  خبر و البته تصویر مذکور به خواست تیم تخریب فدراسیون کوهنوردی  در وبلاگ کلاغ‌ها منتشر شده است. در همین بین توجه به دو نکته خالی از لطف نیست :

اول : دوستانی که نصیری را می شناسند اذعان دارند که وی آشنایی زیادی با زبان انگلیسی ندارد و کمتر مطلبی به زبان اصلی و به نقل از سایت‌های انگلیسی زبان در وبلاگش منتشر می کند.

دوم: ‌نصیری همان‌گونه که تاکنون نشان داده ، در انتشار نظرات مخالف یا غیر همسو  بسیار ناشکیباست  و حساسیت خاصی در بخش پیام‌های وبلاگ خود دارد، اما در مورد این پست خاص ، او  اجازه داده  تا در  بخش پیام‌ ها ، خودش یا همگان هرچه بر علیه انجمن می‌خواهند بنویسند. و این البته به این تصور  که جریانی در پشت پرده ی  خبر پراکنی های اینچنینی اوست ، قوت می بخشد!

از قسمت پیامهای وبلاگ کلاغها :

3-  همین یک تصویر کافی است تا فدراسیون کوهنوردی تمام زهر و عقده‌های فروخورده این چندساله خود را بر پیکره‌ی انجمن کوهنوردان ایران بریزد و اتهامی جدیدتر را بر انجمن وارد سازد. تا دیروز انجمن متهم به «موازی کاری» با فدراسیون بود  و آنطور که شنیده ها حاکی ست محمود شعاعی در مدت زمان ریاستش بارها در معیت افرادی از بدنه ی تشکیلاتی دولت و اخیرا یکی از معاونان وزارت ورزش با درخواست تعطیلی انجمن کوهنوردان ، به وزارت کشور مراجعه کرده! که به دلیل نبود ادله ی کافی برای تعطیلی این تشکل مردم نهاد و خود گردان ، به نتیجه ی مطلوب نظرش نرسیده است. اما امروز که ارائه و انتشار این عکس ، خبر از سفر غیر رسمی زنان کوهنورد ایرانی با پوشش و حجابی غیر  رسمی  آنهم به کشور  آمریکا می کند دیگر همه ی مدارک برای انحلال کامل انجمن فراهم است! و توضیحات و دفاعیات مسئولین انجمن دیگر راه به جایی نخواهد برد.

4-  توجه و دقت داشته باشید که اگر در تصاویر سفر اول کوهنوردان انجمن (آقایان) به آمریکا ، تصاویر واضحی از حضور آنان در کلوپ های شبانه وجود داشت تا کنون فدراسیون و شخص نصیری بخشی از اهداف خود را عملی می کردند!

5-  کوهنوردان زنی که در این تصویر به چشم می‌خورند نیز، از تبعات ناشی از انتشار این تصویر بدون شک بی نصیب نخواهند ماند و کمترین هزینه‌ای که در این خصوص پرداخت خواهند کرد، لغو سفر  یا حتی ممنوع الخروج بودنشان خواهد بود!

6-  جالب‌تر این که برخی از همین دوستان که ادعای مستقل بودن دارند هم از امکانات فدراسیون جهت صعودهایشان استفاده می کنند و در این سمت هم از امکانات انجمن برای سفر به آمریکا!!

 

به گمانم امروز دود ناشی از نشست و برخواست عباس ثابتیان با فرامرز نصیری و همچنین جلسه ی او با فدراسیون نه تنها به چشم او که به چشم همه‌ی ما خواهد رفت و عباس ثابتیان در راس این مجموعه مسئول مستقیم چنین جریانی است و باید پاسخگو باشد.

 

 پ.ن : ساعاتی پیش ، مطلب توسط نصیری بروزرسانی گردید و کلاغها نظرات خود را در ذیل پست منتشر کرد!

و در حرکتی بسیار اهانت آمیز و جاسوس مابانه  ، ضمن انتشار عکس با سایز اصلی ، از زنانی که او در عکس می شناسد نام برده و  دیگران را هم تشویق به شناسایی و افشای نام افرادی که او نمی شناسد  می کند!!!!!!!!!!

نمی دانم برای خودمان متاسف باشیم! یا برای فرامرز نصیری! یا برای زنان بخت برگشته ی کشورمان که هر کسی ، هر جا و  به هر  بهانه ای  حریم خصوصی زنانه و حرمت انسانی شان را نقض می کند !!

  نظرات ()
وا کاوی پرونده ی یک فیلم مستند کوهنوردی! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

  نقبی به گذشته:

1- پنج سال پیش کاظم فریدیان در تاریخ 21 جولای 2007 موفق شد قله کی 2 را به همراه کوهنوردانی از سراسر جهان از جمله کریس وارنر ، جوایو گارسیا و بروس نورمند صعود کند. دو سال پیش از آن ،  ماجرای صعودش به برود پیک (قله پهن) و اختلاف ارتفاع 12 متری اینسو با  آنسوی قله ،  بر علیه اش ، حاشیه ها به وجود آورد. و این همان زمانی بود که هیمالیا نوردی در ایران  اختصاص به باشگاه فدراسیون کوهنوردی  داشت و تامین مالی و اجرای برنامه ای با این ابعاد برای کوهنوردان مستقل نا ممکن می نمود .

در این تعبیر ، صعود کاظم فریدیان به برود پیک را می توان از نخستین  گامهای  تلاشهای منفرد و مستقل کوهنوردان ایرانی بر روی قلل هیمالیایی دانست. تلاشی که در سالهای بعد با مرحوم مهدی اعتماد فر ، مرحوم لیلا اسفندیاری ، حسن نجاریان ، مهدی عمیدی ، عظیم قیچی ساز و دیگران ادامه پیدا کرد.

همراهی کوهنوردان مشهوری  از آمریکا (بروس  نورمند و کریس وارنر)  در روز صعود کاظم فریدیان به قله ی کی 2 و پوشش لحظه به لحظه ی این تلاش در سایتهای خارجی ، از همان لحظات آغازین ارائه ی خبر ، شکی در صحت آن برای جامعه ی کوهنوردی  ایران باقی نگذاشت. و با وجود اینکه پیش از آن هیچ کوهنورد ایرانی بر این قله پا ننهاده بود ، هیچگاه بحثی از اینکه نبشی یا علامت قله کجاست؟ و یا عکسهای  روشن و شفافی از قله در دوربین کاظم فریدیان وجود دارد یا نه؟ به میان نیامد.

با انتشار اولین عکسها ، اما جریان رسانه ای در تخریب این حرکت ارزشمند این بار  بر سر  پرچمی که او با خود  به قله کی 2 برده بود ، به سرکردگی و تحریک فدراسیون به راه افتاد.مصداق واقعی پیراهن عثمان سازی!

سایز اصلی تصویر 

2- دو سال پیش از آن ،  من از سوی گروه مستند شبکه چهار ، برای تهیه ی یک مجموعه ی مستند ماجراجویانه توسط مدیر وقت گروه به کار دعوت شدم. دو کارگردان دیگر نیز در کنار من دعوت به کار شدند و برای ارزیابی آثار،  نمونه کار ارائه شد و در نهایت  کار من از این میان کارهای دیگر ، به لحاظ ساختار و محتوا  به طرح پیشنهادی نزدیک تر ارزیابی ،  و اجرای  پروژه با تصویب شورای طرح و برنامه به من محول شد.

 

3- به خاطر قالب مستند مجموعه ،  تاکید بر استفاده ی بیشتر از تصاویر کاملا واقعی و بدون دکوپاژ  یا میزانسن های  از پیش تنظیم شده  قرار گرفت. در جلسه ی دفاع از طرح آنچه از سوی مجری برای مدیران مطرح شد این بود که از آنجا که امکان حضور فیلمبردار در ارتفاعات بالا یا پوشش تصویری کامل و همه جانبه با توجه به بودجه ی سرسام آور چنین پوششی برای شبکه چهار وجود ندارد ،  بخش عمده کار توسط خود کوهنوردان تصویر برداری شود، بعد برنامه بصورت یک "ریلیتی شو"  با حضور مجری و کارشناس ارائه شود تا ضعف و کمبود تصاویری که کوهنوردان تهیه کرده اند،  با صحبت و تحلیل آنان امکان ترسیم  بهتر فضا برای مخاطب عام را فراهم کند.

 

4 - باری ،  تولید قسمت های اول مجموعه همزمان شد با آغاز پخش موضوعی برنامه ی پر مخاطب "مستند چهار" و  پرداختن به موضوع فیلم های کوهنوردی. پس از پخش چند فیلم خارجی مطرح از جمله فیلم "ورنر هرتزوگ" درباره مسنر ، از سوی تهیه کننده ی این برنامه یکی از قسمت های آماده شده  مجموعه ی ایرانی که مربوط به صعود برودپیک کاظم فریدیان بود  در کنداکتور پخش قرار گرفت. بنا به روال مرسوم ، در پایان قسمت قبل آنونس قسمت بعد پخش می شد و در طول هفته نیز در میان برنامه ها این آنونس تکرار می شد. و از آنجا که پخش برنامه همزمان بود با بازگشت موفقیت آمیز کاظم فریدیان از کی 2 ،  به اشتباه در متنی که گوینده بر روی  آنونس می خواند پخش فیلم مستند  صعود یک کوهنورد ایرانی به قله ی کی 2 عنوان شد.

 

5 - همین اشتباه کوچک ، تیم تخریب فدراسیون کوهنوردی را  که از زمان اعلام خبر صعود مستقل کاظم  فریدیان به کی 2  بر علیه اش بکار افتاده بود  را نیز  به اشتباه انداخت! و نامه بالا از زیر امضای محمود شعاعی گذشت! غافل از آنکه در حیطه ساخت برنامه های تلویزیونی ، خود محمود شعاعی هم  برای مدیران شبکه شناخته شده نبود! چه رسد به کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری! محمود  شعاعی حتی در اقدام اشتباه دیگری  رونوشت نامه را به شبکه ی سوم سیما فرستاد! از آنجا که در آن شبکه  با مدیر یکی از گروه ها  آشنایی و ارتباطی داشت! ارسال این رونوشت از آن رو اشتباه بود که محمود شعاعی فکر می کرد لابی کردن با فردی در شبکه ی سه  به گردش کاره  نامه اش در شبکه ی چهار کمک می کند! غافل از آنکه شبکه های تلویزیونی با وجود تقسیم روند برنامه سازی و مدیریت کلی سازمان بر آنها ،  بهر حال در جذب مخاطب با یکدیگر در رقابت اند  و خیلی از رقیب  دستور نمی گیرند!!

سایز اصلی تصویر 

6 -  اشتباه دیگر محمود شعاعی  و تیم تخریبش این بود که تا آن زمان اصلا "رضا نظام دوست" نامی را نمی شناختند و حتی در نامه ی مذکور از مرحوم "لیلا اسفندیاری" نام بردند که  اصولا  در زمان طرح این نامه برای کمتر کسی حتی در جامعه ی کوهنوردی شناخته شده بود چه رسد به جامعه ی برنامه سازان تلویزیونی که بخواهد تولید چنین مجموعه ای را به او محول کند!!

 

7-  اشتباه دیگر محمود شعاعی این بود که فکر میکرد این یک فیلم مستند شخصی است که مالکیتش با سازنده اثر یا شخصیت  درون فیلم است. در حالی که  پیشنهاد دهنده و مالک طرح خود شبکه چهار بود. و شبکه چهار هم مثل هر تشکیلات دیگری از طرح های خودش دفاع می کرد! و اصولا اعتراض یک تشکیلات کوچک ورزشی ،  و طرح بی اساس اتهامات نسبت به افراد و سازندگان فیلم  به سادگی برای یک تشکیلات دیگر در مقابل تشکیلات تلویزیون  امکانپذیر نیست و خیلی جدی گرفته نمی شود!! و اصولا برای تلویزیون این خود فیلم است که اهمیت دارد! نه رقابتهای افراد درون و بیرون فیلم های ساخته شده با یکدیگر!!  و در نقل به مضمون گفته ی مدیر شبکه ی چهار: اینهمه اداره و سازمان در کشور وجود دارد! اختلافات هم همه جا هست! اگر قرار باشد به سلیقه ی هر کدام از آنها  برنامه بسازیم که باید درش را ببندیم!

سایز اصلی تصویر 

8-  اشتباه دیگر محمود شعاعی ، استناد به محتویات یک وبلاگ و طرح اتهام آشکار "سرقت" به سازنده ی اثر و ارجاع موضوع به قانون "کپی رایت" از سوی او بود!  او که اصولا نمی دانست در ایران قانون کپی رایت برای مدعی العموم موضوعیت حقوقی ندارد و فقط به صورت شکایت شاکی خصوصی بصورت سرقت یک شیی قابل طرح است!! ( یعنی اینکه نوارهای فیلم را کسی از جایی دزدیده و به کس یا کسانی بعنوان مال خر فروخته باشد!!)  و زدن اتهام از سوی او به کسی در این میان ،   از آنجا که فیلم ها هیچ ربطی به دارایی شخصی محمود شعاعی نداشت ، آنهم در یک نامه ی رسمی به امضای او ، خودش بعنوان یک افترا و دروغ قابل پیگیری بوده و هست!!  

بگذریم که صاحب قانونی و حقوقی فیلم ها خودش بصورت رسمی در نامه ای ،  استفاده از فیلم ها را بلامانع دانسته بود!! 

سایز اصلی تصویر

و گذشته از همه ی  این جزئیات  تایم مورد استفاده  از این فیلم ها در برنامه ی فاینال فقط 67  ثانیه بود که حتی در قانون کپی رایت آمریکا که سخت ترین برخورد را با موراد نقض  این قانون دارد هم قابل طرح با اتهام  سرقت نیست...

ادامه دارد!

 

در ادامه ، پرونده ی فیلم های بعدی این مجموعه ، ارائه ی استنادات و مکتوبات برخورد حراستی با شخص سازنده  و فایل های صوتی مصاحبه با مدیران  شبکه  که خبر  از حضور  محمود شعاعی در تلویزیون و ایراد اتهامات بیشتر در مورد سازنده  و کوهنوردان مستقل می دهد به  سمع و نظرتان خواهد رسید.

با تشکر – رضا نظام دوست  

پ .ن : خواندنش خالی از لطف نیست "فدراسیون پاسخ دهد! البته اگر صلاح میداند!" 

  نظرات ()
ظرف 15 روز آینده 200 میلیون متر مکعب آب به دریاچه ارومیه وارد می شود نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

دقایقی پیش دوست عزیزم امیرحسین ناظمی با ارسال پیامک خبر از وارد شدن 200 میلیون متر مکعب آب به دریاچه ارومیه خبر داد.

سپاس از امیر حسین عزیز بابت ارسال این خبر خوب.

لینک اصلی خبر در پایگاه اطلاع رسانی دولت

  نظرات ()
کویری... نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

شاملوی بزرگ شعری دارد با عنوان "کویری" از مجموعه ی مدایح بی صله، که برای "زیور" یکی از شخصیت های "کلیدر" رمان حماسی و درخشان محمود دولت آبادی سروده است. شاملوی بزرگ رمان زیبای کلیدر را ستوده و از آن به عنوان "اثری رشک برانگیز" یاد کرده است. و یکی از شعرهای خود را در ستایش یکی از مظلوم ترین و محروم ترین شخصیت های زن این رمان نوشته. شاملوی بزرگ در این شعر تصویر کاملی از "زیور" کلیدر می سازد. سخن از زنی بی جفت و عقیم است که وجودش را نیمی، آتش حسرت که هرگز مردی آن را عریان نکرده و نیمی، اشک محرومیت از داشتن فرزند تشکیل داده است. و گویی در اتاقی بر گهواره ی خالی به زاری می گرید:

نیمی ش آتش و نیمی اشک
می زند زار
زنی
بر گهواره ی خالی
گُل ام وای!
در اتاقی که در آن
مردی هرگز
عریان نکرده حسرت ِ جان اش را
بر پینه های کهنه نِهالی
گُل ام وای
گُل ام!در قلعه ی ویران
به بی راهه ی ریگ
رقصان در هُرم ِ سراب
به بی خیالی.

گُل ام وای
گُل ام وای
گُل ام!

شاملوی بزرگ درباره ی این شعر می گوید:
" شعر، به شکل ناخود آگاه و غیر ارادی و بدون در نظر داشتن به کلیدر نوشته شده است. عنوان شعر، علاوه بر این که نسبت ِ مکانی است مفهوم نازایی را هم افاده می کند. به این نتیجه رسیدم که زن این شعر، باید "زیور" داستان کلیدر باشد و آن را تقدیم دولت آبادی کردم."

و آیدای عزیز در توضیح این شعر گفته است:
"شاملو کلیدر را خیلی ستایش کرد. بعد که ما این شعر را خواندیم ، احساس کردیم، این، زیور کلیدر است. وقتی که شاملو کلیدر را می خوانده کاراکتر زیور، در ذهنش ته نشین شده و بعدن به شکل شعر ظاهر شده است."

  نظرات ()
و آناپورنا صعود شد! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

طبق خبر سایت فدراسیون کوهنوردی "عظیم" بامداد امروز بر فراز آناپورنا ایستاد. تبریک به او که با این صعود هشتمین  هشت هزار متری خود را هم صعود کرده است .. و  با امید سلامتش.
با این وصف  "عظیم قیچی ساز" تا به اینجا رکورد دار تعداد صعود قلل هشت هزار متری در ایران است.

پی نوشت: با افزایش صعودهای تیمی یا انفرادی ایرانیان به قلل هیمالیا ،ظاهرا جنگ قرمز و آبی هم در بین طرفداران هیمالیانوردی ایرانی  در گرفته است! و حمایت از یک کوهنورد یا طرح پرسش از کوهنورد دیگری  برای بعضی در چهارچوب این جنگ ، به وزن کشی و کرکری و رجز خوانی  تعبیر می شود!



و  در همین تعبیر  ، ای بسا که صاحب این قلم ،  به صراحت یا تلویح به حاشیه سازی یا غرض ورزی  در مورد عظیم قیچی ساز متهم  شده است.  حتی در جایی (از آنجا که خودم هم آذری ام)   طرح سوالاتی از عظیم یا پیشنهاداتی به او  در اجرای این برنامه (صعود آناپورنا)  به خیانتی قومی  هم  ظاهرا برای من تبدیل شده!! و از دوستان همزبانم  دشنامها شنیدهام.

بهر حال  بدینوسیله اذعان می دارم که صعود عظیم یاهر کوهنورد دیگری برای من هیچ تفاوتی ندارد. نه دوستی ویژه ای با دشمنان عظیم دارم ، نه دشمنی خاصی با دوستان او. امید من برای "عظیم" همان است که برای "لیلا" بود. با همه ی وجود خواهانم  که روح "لیلا" هم از صعود هموطنش "عظیم"  به قله ای که او هم آرزوی صعودش را داشت شادمان باشد. که اهمیت آدمیان  فارغ از اینکه نیک باشند یا بد ،   دوست من باشند یا دشمن من ، همیشه  برای من از اهمیت قله ها و کوهها بیشتر بوده است.
والسلام.

  نظرات ()
پیشکش به رضا نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

سردشت-هومل

به کوهستان پناه بردم، کوه ها سرد و افسرده شدند
به میان ایلم بازگشتم، ایل کوچیده بود
غریبی جانم را به تنگ آورد، غم غربت نیمه جانم کرد
به کوهستان پناه آورده ام، مرا در اینجا تنها رها نکن
عمر من در اینجا به سر میاید
از بیداد بیدادگر می نالم
فغان بر می دارم و فریاد بر می کشم
...
به کوهستان پناه آورده ام!

  نظرات ()
قدرت ِ انسان! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

قدرت در کجاست؟
در پرده پوشی  ما؟
در لوله ی تفنگ های آنها؟
یا در به سادگی «انسان» بودن؟؟
بی سلاح! .. بی نقاب!
زیبا! ... متبسم!
انسان! ... انسان!

پ.ن : گردهم آیی برای امضا طومار اعتراض به ساخت پالایشگاه در دهستان میانکاله . آدرس: تهران/ پارک جمشیدیه 1391/2/15 ساعت 8:30 الی 12:30 روز جمعه .شماره تماس 09111548985 .  


برای امضای اینترنتی طومار کلیک کنید

 

 

  نظرات ()
دریاچه ارومیه چیزی از خلیج فارس کم ندارد!! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

همانگونه که لزوم حفظ نام خلیج همیشگی فارس برایمان اهمیت دارد و حفظ تمامیت ارضی کشور عزیزمان ایران محسوب می شود ، به همان اندازه نیز توجه به حفظ و احیای دریاچه ی ارومیه که یکی از هزاران سرمایه ی باقی مانده در دخل خالی وطن بشمار می رود مهم و حیاتی است. اگر همه ی ما بر این عقیده ایم که نبود خلیج فارس و یا تغییر نام آن توسط دول عرب منطقه بحران هویتی برای ایران به ارمغان دارد ، بپذیریم که با نابودی دریاچه ارومیه نیز ایران عزیزمان برای همیشه چیزی کم خواهد داشت و جای این زخم عمیق تا همیشه بر پیکر نحیف این سرزمین خواهد ماند. پیشتر اشاره کرده ام و دیگر بار نیز یادآوری می کنم که خلیج فارس در طول تاریخ چندین هزاز ساله ی این ملک ، به همان نام بوده است و تا همیشه خلیج فارس خواهد ماند. اما دریاچه ارومیه چنین شانسی را ندارد. غریب و بی دفاع در گوشه ای آرام آرام به پایان خود نزدیک می شود. اگر ایران و هویت ایران برایمان مهم است ، حفظ و احیای دریاچه ی ارومیه هم در کنار بسیار بسیار موارد دیگر باید برایمان مهم باشد. همانگونه که زاینده رود ، بختگان ، پریشان و خلیج همیشگی فارس برایمان مهم هستند. پس فراموش نکنیم در گوشه ای از این سرزمین دریاچه ای ، چشم به یاری ما دوخته است. پس دست در دست هم دهیم به مهر ، میهن خویش کنیم آباد.

در همین رابطه بخوانید :

آنچه زیر پا مانده شرافت توست!  

  نظرات ()
کژ مداری 2 نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

برج سینا! : قبل از انتشار بخش دوم مطلب کژمداری ، نوشته ی کیومرث بابازاده ، لازم می دانم توضیحی در خصوص انتشار ادامه ی این مباحث انتقادی به مخاطبان برج سینا بدهم. آنهم اینکه جناب بابازاده از مورخ 15 اردیبهشت بمدت یکماه سفری به منطقه ی پامیر خواهند داشت. بنابراین انتشار و از سر گیری این یادداشت ها را موکول خواهیم کرد به زمان بعد از بازگشت ایشان به کشور. بخش نخست کژمداری را در این لینک می توانید مشاهده کنید.

کیومرث بابازاده-کژ مداری - بخش دوم

در این جلسه دبیر و مسئول فنی باشگاه و سرپرست دوم برنامه ، شرکت و ضمن دفاع از برنامه توضیحاتی را که لازم بود همراه با گزارش مکتوب فنی (برای دومین بار) و مسائل پزشکی افراد (اصولا برنامه سال 88 پزشک نداشت) ارائه و از نظرات فنی اقایان که در جلسه حضور داشتند ، تشکر و یادداشت و قرار شد اگر مدارک دیگری خواستند ارائه دهیم که هیچگونه مدرک دیگری نداشتیم و خود من شخصا این موضوع را که ما تمام مدارک داشته را به فدراسیون ارائه داده ایم در ملاقاتی که با آقای صابری در هیئت تهران داشتم ، گفتم و تاکید کردم زودتر از برنامه ما در شورای برون مرزی برای تعیین تکلیف مشمولان دفاع کنند که بعدا به علت کمبود وقت با مشکل مواجه نشویم. 

در جلسه ی فوق الذکر راجع به مسائل مالی اعلام شد که برنامه با هزینه شخصی نفرات و کمک احتمالی اسپانسرهایی که باشگاه پیدا کند اجرا می شود.

در تمام پاییز و زمستان سال 89 من که در گروه مطالعاتی برنامه قرار گرفته بودم همراه با گاظمی و علوی مطالعات و تحقیقات سنگینی انجام دادیم و آیدین بزرگی و افشین سعدی تمرینات فنی را طراحی و تحت نظر گرفتند. در این زمان رامین شجاعی اعلام نمود بعلت مسائل کاری ممکن است در برنامه شرکت نکند و این یک شوک به برنامه بود.

من شخصا همراه با چند نفر از اعضای قدیمی باشگاه که برنامه ی بررسی و تحقیق در جبهه جنوب شرقی کانچن چونگا برای صعود یک مسیر نو را داشتیم به هندوستان رفتم و ضمن انجام برنامه اصلی از کلاسهای آموزشی صعود میکس در ارتفاع که در کوه پاندین در نزدیکیهای کانچن چونگا و مدرسه ی کوهنوردی دارجیلینگ بازدید و متاسفانه کیفیت کلاسها را بسیار پایین دیدم (در نظر داشتیم چند نفر از نفرات فیکس برنامه را برای گذراندن دوره به یک کلاس پیشرفته اعزام کنیم.) موضوع را در برگشت با کاظمی و علوی در میان گذاشته و شروع به یکسری مکاتبات از طریق ایمیل با کوهنوردان با تجربه ای که در این زمینه تجارب ارزشمندی داشتند کردیم و تقریبا اکثر آنها و مخصوصا سیمون مورو ، برای کسب اطلاعات بیشتر ما را به دنیس اوربکو راهنمایی کردند که خود یک مسیر نو و بسیار جالب را در برودپیک صعود کرده بود. دنیس اوربکو همراه با سیمون مورو دست اندرکار اولین صعود زمستانی در گاشربروم 2 پاکستان بودند. این موضوع سبب نشد که اوربکو خواست ما را نادیده بگیرد و حتی در بیس کمپ گاشربروم (هنگام اجرای شاهکار زمستانه خود) مکاتبات خود را با ما قطع نکرد و بالاخره ترتیب یک دوره آموزشی را برای پنج نفر از افراد برنامه را در کوه های تیوکسیو در نزدیک خانتنگری در قزاقستان برای اواخر ما مارس (نیمه اول فروردین 90) داد و خود شخصا برای گرفتن آنها به فرودگاه رفت.

این آموزش با وجود تنگنای مالی شرکت کنندگان برگزار گردید و دنیس اوربکو طی نامه ای رسمی صلاحیت افراد شرکت کننده در کلاس ها را برای ادامه گشایش مسیر ایران در برودپیک اعلام و عنوان مشاور فنی برنامه را در غیاب رامین شجاعی ، پذیرفت.

بعد از برگزاری کلاسهای اوربکو و جلسه ی نهایی نانگاپاربات (که در مباحث آتی به آن خواهم پرداخت ) آرام آرام فدراسیون مخالفت خود را با برنامه شروع و اوج آن در جلسه ی گردهمایی مربیان (یادبود زنده یاد اسماعیل متحیرپسند) که در اوائل سال 90 در تهران تشکیل شده بود پشت تریبون اعلام نمودند. (بعد از 3 سال که برای اجرای برنامه در حال مکاتبه مستقیم با فدراسیون بودیم) که تمام مکاتبات باشگاه ها و گروه های کوهنوردی باید از طریق هیئت کوهنوردی انجام گیرد و کسانی که نامه نوشته اند باید از طریق هیئت تهران اقدام کنند. (منظور تیم ما بود)

من مراتب را به باشگاه اعلام نمودم که مسیر مکاتبات تغییر کرده و ....

ما مجددا  طی نامه ای همراه با لیست نهایی و رزومه افراد و مجددا گزارش  فنی ، برنامه خود را به هیئت اعلام و تقاضا کردیم بعلت کمبود وقت سریعا و از طریق فدراسیون موافقت شورای برون مرزی اخذ و مجوز خروج مشمولان صادر شود و هیئت تهران همین کار را کرد. تا این زمان بعلت بلاتکلیفی به اندازه ی کافی وقت از دست داده و هنوز نتوانسته بودیم شرکت خدمات دهنده در پاکستان را انتخاب کنیم در حالیکه آقای علوی با آنها در مکاتبه و حداقل با 5 شرکت به توافقات اولیه رسیده بود.

سایز اصلی تصویر


 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
کژ مداری نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

"مطلب در تاریخ 9 اردیبهشت بروز رسانی و تصاویر ضمیمه نوشته شد"

برج سینا! : در ادامه بازخوانی پرونده کیومرث بابازاده و پس از انتشار حکم دادگاه  ، برخی ناگفته های کوهنوردی ایران را به تدریج ، در این وبلاگ منتشر می کنیم تا عده ی بیشتری از جامعه ی کوهنوردی در جریان امور و آنچه بر کوهنوردی ایران زمین گذشته و می گذرد قرار گیرند. "کژمداری" عنوان پستی است که در چند بخش ، به همراه انتشار تصاویر مکاتبات انجام گرفته در خصوص گشایش مسیر نو (ایران)توسط باشگاه آرش بر روی قله ی برودپیک ، که ما بین این باشگاه  و فدراسیون صورت گرفته تقدیم حضور خواهد شد.

کیومرث بابازاده -کژمداری - بخش نخست :

در این فضای ملتهب و پر از تنش کوهنوردی تمام تلاشم بر این بوده ، موضوع شکایت رسانه ای نشود. نه از جهت مسائل شخصی بلکه با نگرانی از آنکه مبادا دیگر بار ضربه ای به کوه نوردی وارد و اصل فدای حاشیه شود. لیکن به جهات متعددی از جمله طرح مسائل نادرست از سوی عده ای معلوم الحال و مشخص تحت اسامی مستعار مانند : «توصیه» ، «کوهنورد» ، «نکته سنج» با ادبیاتی یکسان جهت تخریب و با هدف کیش شخصیت ، مرا بر آن داشت تا مسائلی را با ارائه مستندات آنگونه که بوده است برای جامعه ی کوهنوردی اطلاع رسانی کنم.

منبع شکایت سال گذشته فدراسیون کوهنوردی از من دال بر توهین ، تشویش ، تهمت و ... که در مراجع قضایی مطرح نمودند ، سخنرانی در جلسه ماهانه انجمن کوهنوردان ایران در تاریخ دوشنبه 6 تیرماه سال 90 بوده که در آن جلسه با وقتی که در اختیار من گذاشته  شده بود به ترتیب درباره برنامه برودپیک ، کمسیون حوادث کوهنوردی ، نانگاپاربات ، صعودهای خارجی و مسائل مالی فدراسیون صحبت کردم و انتظار می رفت که آقایان به جای برافروخته شدن اندکی نسبت به عملکرد خود فکر کرده و با بررسی مسائل پیرامون خود ، علت یابی و در جهت هرچه توانمند نمودن ورزش کوهنوردی گام بر می داشتند.

وظیفه ی هر فدراسیون ورزشی ضمن حمایت از ورزشکاران ، توسعه و بسط کمی و کیفی آن ورزش می باشد و وظیفه ی فدراسیون کوهنوردی نیز همانند سایر فدراسیون ها طبعا حمایت از ورزش کوهنوردی و کوهنوردانی است که عاشقانه و با قبول همه ی مخاطرات خاص این ورزش به آن روی آورده اند.

متاسفانه عملکرد فدراسیون کوهنوردی در بسیاری موارد بخصوص در صعودهای برون مرزی کوهنوردان مستقل طی سالهای اخیر نه تنها حمایتی نیست ، بلکه بعضا سد راه کوهنوردان نیز بوده است.

باشگاه آرش بنا به سنت دیرینه خود در جهت انجام کارهای نو ، گشایش یک مسیر نو ، بنام ایران را از سال 76 در دستور کار خود قرار داده و بالاخره در سال 88 یعنی 12 سال بعد ، انجام این برنامه محقق شد. (در خصوص علت این تاخیر 12 ساله در جای دیگری باید به موضوع پرداخته شود)

جوانانی بی نام و نشان در دنیای کوهنوردی که بعضی از آنان  ردشده های اردوهای انتخابی فدراسیون کوهنوردی بودند (و این نشان می دهد که تشخیص آنان تا چه اندازه اشتباه بوده است) توانستند بیش از 2000متر مسیر نو با درجه فنی TD+  را با مدیریت فنی رامین شجاعی (برای شناخت او به وبلاگ داستان کوه مراجعه شود) گشایش کنند و بنا به علل مختلف از جمله خستگی ، کمبود وقت ، پایان فصل صعود و مواجهه با هوای بد ادامه ی برنامه را به سالهای بعد موکول نمودند. گزارش برنامه در سایت باشگاه آرش – قلمرو کوهستانی ایران و گزارش فنی آن در وبلاگ داستان کوه موجود است.

پس از بازگشت تیم در مجمع عمومی باشگاه در اردیبهشت 89 ادامه و تکمیل مسیر مورد تصویب قرار گرفت و اینجانب بعنوان سرپرست انتخاب و بنا به درخواست خود و با توجه به حاشیه هایی که جلسات کمسیون حوادث کوهنوردی بعلت اظهار نظرهایی که خوشایند سایرین نبوده با فدراسیون داشتم در گروه مطالعاتی قرار گرفتم و مقرر شد مکاتبات و مراجعات لازم از طریق باشگاه با فدراسیون صورت گیرد.

برای روشن شدن هر چه بیشتر موضوع عین مکاتبات انجام شده و پاسخ های دریافتی بپیوست ارائه می شود تا موضوعات مورد سواستفاده افرادی که از کوهنوردی فقط حواشی آنرا برای مطرح کردن خود می شناسند ، سند قرار نگیرد.

1-  در تاریخ 89/3/8 نامه ای با امضای دبیر وقت باشگاه به فدراسیون نوشته شد.

 

 

سایز اصلی تصویر

2-   هنگام ارائه نامه به فدراسیون ، گفته شد که برنامه های تمرینی و آمادگی باید همراه این نامه ارائه شود که مجددا در تاریخ 89/3/18 برنامه های تمرینی نیز برای فدراسیون کوهنوردی ارسال شد.

سایز اصلی تصویر

3- در تاریخ 89/4/7 فدراسیون طی نامه ای 5 مورد خواسته شده را اعلام نمود.

 

 

سایز اصلی تصویر

4- در تاریخ 89/5/9 به تمام 5مورد درخواستی فدراسیون پاسخ و گزارش فنی مسئول برنامه نیز ضمیمه شد.

 

سایز اصلی تصویر

صفحه دوم

 

سایز اصلی تصویر (صفحه دوم)

5- در تاریخ 89/9/22 یعنی بعد از حدود 4 ماه که تیم سخت در حال تمرین و کسب آمادگی بود ، فدراسیون مجددا طی نامه ای موارد خواسته شده نامه قبلی (که ارائه داده شده بود) همراه با نماینده ی تام الاختیار و مسئول فنی باشگاه را برای جلسه ای با حضور کارشناسان خود فراخواند . فقط بند 5 که در نامه ی قبلی کروکی ادامه مسیر را خواسته شده بود به منابع مالی تغییر داده بودند. (علت نامعلوم)

 

 

سایز اصلی تصویر

 

ادامه دارد... 

  نظرات ()
اخباری از آناپورنا! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱


او بار خودش را می کشید ، اما کسی او را ندید! ... او  بین کمپ دوم و سوم دچار بهمن شد و کلنگش پایش را درید ، اما کسی او را ندید! ... او همه ی پس انداز اندکش را تا شاهی آخر در آناپورنا خرج کرد ، اما کسی به او کمکی نکرد! ... تلاش او به عنوان اولین کوهنورد ایرانی که به مصاف کوه دشوار آناپورنا رفته بود ،  در جایی درج نشد! هیچ روزنامه ای با او مصاحبه نکرد! هیچ وبلاگی پیگیر اخبار او در حین صعود  نشد! هیچ تلویزیونی در بازگشت با او مصاحبه نکرد و از جان بدر بردنش از بهمن نپرسید! ... او هشت هزار دلار نداشت تا با هلیکوپتر به بیس کمپ آناپورنا پرواز کند! ...  پس دستش را به زانویش گرفت و بارش را بر دوش انداخت و هشت روز تمام  راه رفت! ...

او عکس دوست کوهنورد جان باخته اش را با خود به هیمالیا برد تا اگر به قله رسید ، برای اولین بار بر فراز قله برافرازد! ... اگر چه ، یک هفته قبل ، برای دهمین بار  به اداره  بازپرسی دایره جنایی  رفته بود  تا به اتهام قتل دوست کوهنوردش ، بازجویی شود! ... او تنها بود! چه آنجا که در چشمان قاضی نگاه کرد و گفت: ما کوهنوردیم!... قاتل نیستیم! آدمکش نیستیم! ... چه آنجا که با پای خونین و دردناک ، جان بدر برده از بهمن ، لنگ لنگان خود را به کمپ دوم آناپورنا رساند!

صعود او را به قله نانگاپاربات منکر شدند و  هیچ اهمیتی  به تلاشش بر روی آناپورنا ندادند! و کس دیگری بعدها نانگاپاربات را صعود کرد! کس دیگری بعدها آناپورنا را صعود می کند! ... و همه ی اینها هم فراموش می شود! ... و اصلا چه اهمیتی دارد اینها؟ چه اهمیتی دارد دردهای « یک آدم» در مقابل افتخارات ملتی؟! ... ملتی که کوهنوردانش همه قلل هشت هزار متری را صعود کرده اند؟!!

  نظرات ()
تایید رای صعود قلم نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

رای برج سینا : آبشار خرپاپ

  نظرات ()