احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
انجمنی که بزرگ می شود! ... انجمنی که کوچک شده! .. و فدراسیونی که تقریبا نیست! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٢٦ امرداد ۱۳٩٢

انجمنی که بزرگ می شود! ... انجمنی که کوچک شده! .. و فدراسیونی که تقریبا نیست!

به همت انجمن غار و غارشناسی ایرانیان ، ایران به عضویت اتحادیه ی جهانی غار نوردی در آمد!


این خبر خوشحال کننده و مهم در میان اخبار تلخ حادثه ی برودپیک به فراموشی سپرده شد و توجه چندانی به این موفقیت از سوی رسانه ها آنطور که باید ، نشد.


فدراسیون کوهنوردی در طول سالهای اخیر موانع و مشکلات فراوانی را بر سر راه انجمن کوهنوردان و نیز انجمن غارنوردان ایران قرار داده است. از نامه های محرمانه به وزارت کشور گرفته تا طرح شکایت از اعضاء انجمن و ... .


این نامه نگاری های محرمانه نتیجه اش تعلیق فعالیت انجمن کوهنوردان ایران از سوی وزارت کشور به مدت محدود بود که بعد از پیگیری های مسئولان وقت انجمن کوهنوردان نسبت به رفع تعلیق اقداماتی صورت پذیرفت و بنا بر این گذاشته شد که انجمن کوهنوردان ایران طی اصلاحیه ای در اساسنامه اش تبدیل به یک باشگاه کوهنوردی شود!


اما حکایت انجمن و غارشناسی ایرانیان چیز دیگری بود. این انجمن نیز مورد بی مهری مسئولان فدراسیون قرار گرفت و مانع تراشی های بسیاری بر سر راهش صورت پذیرفت اما ارتباط خوب غارنوردان ایرانی با اتحادیه ی جهانی و مدیریت قوی مسئولان مانع از آن شد که حیات این انجمن به خطر بیفتد.

"قابل توجه آقایان ثابتیان و محمدی مسئولین وقت انجمن کوهنوردان که با کوتاه آمدن از مواضع به حق انجمن در فعالیت هایش که در چارچوب قوانین کشور هم صورت می گرفت ، باعث فرو کاسته شدن جایگاه حقوقی انجمن شدند . عقب نشینی و کرنشی که در قالب عباراتی مثل تعامل ، مشارکت یا پرهیز از سر شاخ شدن با مرجع دولتی کوهنوردی کشور توسط آنان تبیین می شد ، اما به واقع جز تسلیم و عقب نشینی نبود . آنهم عقب نشینی از حقوق حقه ی کوهنوردان در داشتن یک سندیکا و انجمن مردمی در ایران!! "

و حال پس از فراز و نشیب های فروان ، شاهد عضویت این انجمن در اتحادیه ی جهانی هستیم. اتفاقی بسیار نیک در غارنوردی کشور. موفقیتی که جز با همراهی و تلاش مدیران و اعضاء آن بدست نمی آمد.


بدون شک این حرکت با حمایتهای سازمان ها و انجمن های زمین شناسی و دانشگاهها مواجه خواهد شد و این به مذاق فدراسیون نشین ها خوش نخواهد آمد. آنها تلاش های خود را جهت سنگ اندازی و کارشکنی آغاز کرده اند و اکنون سخت مشغولند.
اینک این وظیفه ی ماست که در ادامه ی راه دشوار انجمن غارو غارشناسی ایرانیان که بخش غیر دولتی و مردمی این فعالیت ِ تخصصی - ورزشی و علمی ارزشمند است همراه با مدیران و اعضای خوب آن باشیم و از تلاشهایشان در استیفای حقوق شان و ارتقاء سطح فعالیت های این مجموعه در سطح بین المللی برای انجمن اسبق کوهنوردی مان درسها بگیریم.

پی نوشت: در صورت موافقت مسئولین انجمن غارنوردان ایران ، نسبت به انتشار اسناد و نامه های محرمانه ی فدراسیون کوهنوردی که تصویری از آن در اختیار اینجانب قرار گرفته ، اقدام خواهم کرد!

  نظرات ()
گزارش تصویری از مراسم برودپیک نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱٩ امرداد ۱۳٩٢

گزارش تصویری ام از مراسم برودپیک را می توانید در لینک های زیر مشاهده کنید

سایت کوه نیوز

سایت بی بی سی فارسی

  نظرات ()
دیدگاه روز نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱۳ امرداد ۱۳٩٢

سامی احمری ، عضو سابق تیم ملی جوانان ایران در صعود اسپانتیک (سال 82) روایتی دارد از ناکارآمدی همایون بختیاری که خواندنش خالی از لطف نیست :

وقتی در آن مصاحبه کذایی همایون بختیاری گفت :
امدادی که ما انجام دادیم برای این سه جوان در همیالیا بی نظیر است
یادم افتاد که همین انسان یادش رفته بود برای تیم موستاق آتا ویزای چین تهیه کند وتیم روزها و هفته ها دم مرز پاکستان وچین هر روز نهار و شما مرغ خورد وصبر کرد و نشد که نشد !!
وقتی دیدیم سرپرستی آرش مثل بقیه نخواست اشتبهاتش را به اشتراک بگذارد تا دیگر ان و دیگر جوان های با آینده را بار دیگر به صعود انتحاری بفرستند
و من یاد محمد اوراز افتادم که با مرگش تیم رقیب تمام تجربیات فدراسون را زیر سوال برد ولی یک بار نپرسید تیمی که حین امداد محمد تا دیواره چند صد متری گاشربروم سر خوردند و در آخر سر محمد شد ترمز زنده ماندن آنها
چه می کردند ! ؟
حتی اگر اشتباه کردن چه بود که یاد بگیریم ؟!
کسی نخواست از تیم رقیب یاد بگیرد
اگر کسی هم خواست یا به نفع حفظ آبروی سازمان یا آبروی دوستان به آنها دسترسی نداشت
همانطور که همایون بختیاری ادعا دارد همچین امدادی بی سابقه است !!
هلیکوپتر تا ارتفاع 8000 هزار پرواز کرده واین خیلی شق القمر است !!(
همایونی که حتی نتوانست مختصات گردنه اصلی را از گوگل در بیاورد و در جی پی اس بچه ها ذخیره کند ؟!
کسی که از کوه فقط تجارتش را خوب می دانست

  نظرات ()
"پایان جستجو در برودپیک ، آغازی بر عقلانیت در کوهنوردی" نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٩ امرداد ۱۳٩٢

تریبون زمانه / فرشید فاریابی :

 

سه نفر از کوهنوردان تیم ۵ نفره ی باشگاه کوهنوردی آرش به نام های مجتبی جراحی،‌آیدین بزرگی و پویا کیوان پس از تلاشی ارزشمند و درخور از دید هیمالیانوردی و گشایش مسیری نو در روز سه شنبه ۲۵تیر و هنگام بازگشت به پایین از مسیر عادی خارج شدند و تلاش های مستقیم افشین سعیدی و رامین شجاعی(سرپرست تیم) که هر دو به دلیل بیماری ارتفاع۱، از صعود بازماندندبرای راهنمایی و نجات جان آنها به انجام خوبی نرسید.
تنها چند گام به چپ برداشتن به گاه بازگشت،که هنوز دلایل اصلی آن در ابهام قرار دارد شیرینی صعود به قله را در تلاشی شگرف که قلم در بیان آن ناتوان است به اضطراب و نهایتا اندوه حسرت بار بدل کرد.
سرانجام پس از ۷ شبانه روز اضطراب و امید،التهاب و هیجان،شوق و شور ، اشک و آه، باشگاه کوهنوردی آرش با انتشار رسمی بیانیه ای۲ در روز پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ بر جستجوی کوهنوردان صعود کننده ی قله ی ۸۰۴۷ متری برودپیک نقطه ی پایان گذاشت و قول داد«پس از آماده شدن گزارش برنامه و گردآوری تمامی اطلاعات ممکن، در نشستی تخصصی، مسایل و مشکلات فنی این برنامه نیز بررسی گردد.» نقطه ی پایانی که باید به آغاز عقلانیت در کوهنوردی و تلاش های هیمالیانوردی ایران بدل گردد؛چرا که از هر سوی بنگریم فضای پیش رو جنگی فرسایشی است که قربانیان آن “کوهنوردان”و “کوهنوردی” حرفه ای ایران است.
بدون شک گزارش صعود و حادثه به همراه بررسی آن در فضایی آرام و به دور از تنش های کلامی و اجرایی ممکن خواهد بود امری که ضروری امروز کوهنوردی فنی ایران است.
متاسفانه این “جنگ داخلی” در چند جبهه تلفات سنگینی از خود برجای گذاشته. تلفات درخط مقدم آن خونین تر از آنی است که تصور میکردیم. ۱۰ کشته در۱۰ سال ، طی ۸ برنامه و بر روی ۷ قله.
محمد اوراز، داوود خادم اصل،سامان نعمتی،مهدی اعتمادی فر، عیسی میرشکاری، لیلا اسفندیاری، جعفرناصری،پویا کیوان، مجتبی جراهی، آیدین بزرگی،۱۰ کوهنورد ایرانی جان باخته بر قلل گاشربروم-۱، کی -۲ ، نانگاپاربات، دائولاگیری،مانسلو،گاشربروم۲،و برودپیک در بین سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۲هستند.
به باور بسیاری اگرمجموعه ی فدراسیون کوهنوردی از آغاز موج نوی هیمالیا نوردی در ایران که نخستین مرگ در آن با حادثه ی گاشربروم-۱ رقم خورد، فضای سنگین و بسته بر این ورزش تحمیل نکرده و نقد ها۳ و پرسش های مدیریتی را پاسخ گفته بود و پس از آن فضای انتقادی را به التهاب و نبرد روی در روی با کوهنوردان مستقل سوق نداده بود، بدون شک نباید شاهد انتشار نامه ی۴ کوهنورد جوان ۲۴ ساله ای آن هم پیش از گام نهادن در مسیر صعود باشیم که در آن خشم و حسرت موج میزند اگر چه در کنار جسارت و شجاعت!
آیدین بزرگی در این نامه گلایه های بسیاری را بیان کرده است. نامه ای که رسانه ها به اشتباه انتشار آن را نخستین بار پس از حادثه به وبلاگ “خاک خوب”۵ نسبت دادند، بسیار پیش از این در بیستم خرداد ماه ۱۳۹۰ در وبلاگ “داستان کوه”۶ به قلم رامین شجاعی ( سرپرست تیم صعود) منتشر شده است.
در تمام روز های صعود و نیز هنگامی که کوهنوردان موانع پرشما و بسیار دست و پاگیر اداری و تدارکاتی که بر عکس همه جای دنیا در ایران متوجه شخص ورزشکار است را پشت سر گذاشتند و راهی شدند کسی جز هم باشگاهی ها و دوستان سراغی از آنها نگرفت!
موانع کاغذی و دیوانسالاری که همه ی کوهنوردان از محمداوراز تا آیدین بزرگی، پشت سر نهادن آنها را دشوار تر از قلل و دیواره های پیش روی خود دانسته و می دانند.
همین رسانه های گروهی که چشم و گوش و زبان جامعه هستند و امروز با تمرکز بر “ارزش خبری برخورد” در پرداخت به این موضوع خود دچار التهاب شده اند،اگر همچون فدراسیون کوهنوردی صدای کوهنوردان مستقل را در ۱۰ سال گذشته و پس از فوران انتقاد ها و پرسش ها شنیده بودند تا منعکس کنند،در کمترین حالت اینک آرشیو های غنی و معتبر از آگاهی های ابتدایی داشتند و در تهیه ی گزارش های اخیرخود با کمترین اشتباه مواجه بودند.
به عنوان مسئول سابق۷ روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی شهادت می دهم که تیم های فدراسیون کوهنوردی از اندک شانسی برای توجه رسانه ها برخوردار شده اند، بی هیچ پرسشگری از سوی خبرنگاران،گزارش-آگهی هایی که روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی تهیه می کرد عینا از رسانه ها منتشر شده است. از دیگر سوی اگر کوهنوردان مستقل خود محتوای رسانه ای را هم آماده کردند، شاهد بوده ایم که در مقاطع بعدی فدراسیون کوهنوردی با نفوذ و یا تماس مستقیم و مکاتبات رسمی و ایراد اتهامات غیر قابل اثبات و ناراست در مواردی مانع از پوشش رسانه ای این حرکت ها شده است۸ مانندحرکت مستقل باشگاه دماوند برای صعود نانگاپارابات .
موضوع مواجهه ی رسانه ها محور نگاه این یادداشت نیست و خود به بررسی مفصل نیازدارد، اما همین امر یکی دیگر از جبهه های این جنگ داخلی است که قربانی آن دست رنج کوهنوردان و خود کوهنوردی حرفه ای خواهد بود.
التهاب اخیر در مورد حادثه ی برودپیک که با ورود رسانه ها در زمان حادثه بسیار تشدید شد، باعث گردید شبکه های اجتماعی اینترنتی، و رسانه های داخلی و خارجی حجم بسیار قابل توجه و شگفت آوری از محتوای خود را به این موضوع اختصاص دهند. امری که نباید به این مقطع محدود گردد تا بار دیگر با وقوع حادثه ای، گزارش های تلخ و اخبار سخت در حجم بالا منتشر کنند، بلکه فرصت های موفقیت و صعود های پیروزمندانه ی جوانان را هم باید مورد توجه، تحلیل و پرسش قرار دهند.
اینک اما پایان جستجو با انتشار شرح گفتگوها، مکاتبات،پیگیری ها و…. اعلام شد و غم و اندوه و حسرت می رود که در کنار انتقام گیری و تخریب، کوهنوردی خوبِ کوهنوردانِ قربانی شده را هم از ما بگیرد و قربانی این آتش افروزی ها کند.
از دید هر ناظر منصفی بیان موضوع مناقشه برانگیز ” نداشتن مجوز ” توسط دبیر فدراسیو%:/.,!:77/:/..:/.-:/.,:/..:.8':.7<:88C۹ در دومین روز انتشار گسترده ی خبر که گفتمان همدلی و همراهی فدراسیون را در تبریک صعود۱۰ و نیز در پس از حادثه۱۱ به ناگاه تحت الشعاع قرار داد، حکایت از نبود تدبیر در یک یا دو چهره ی اداری این نهاد و پافشاری بر ادامه ی سیاست دشمنی فدراسیون با باشگاه های کوهنوردی دارد،نگرشی که به صراحت نمی توان در دیگر بخش های فدراسیون به ویژه چهره های ورزشی و فنی ردی از آن پیدا کرد.
محمود شعاعی دبیر فدراسیون در زمان صادق آقاجانی۱۲ با تکیه زدن بر جای رییس و رفیق سابق خود سیاست هایی انحصار و انسداد پیشین را دنبال و اجرایی کرد و بدون شک نمی تواند از کارنامه ی خود در مقابل هیچ جمع منصف و بی طرف دفاع کند.
انتخابات فرمایشی رییس فدراسیون کوهنوردی اگر چه بر این ورزش تحمیل می شود اما نمی توان سکوت جامعه ی کوهنوردی را در تخلفات آشکار این امر توجیه کرد و پذیرفت. اگر بخشی از انتقادات متوجه سیستم دولتی است بدون شک باشگاه ها و گروه های کوهنوردی با سکوت و همراهی برای به دست آوردن منافع مقطعی کوتاهی کرده اند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
فصل‌ها از روی کوه می‌گذرند نویسنده: احسان بشیرگنجی - ٦ امرداد ۱۳٩٢
کیومرث بابازاده
به‌راستی که وجودت غنیمتی بود.  امید داشتم با اندیشه‌ات، کشتن و نفرت را حتی در یک چارچوب کوچک کمرنگ کنی. نشد!  با هم خواندیم، قبول کردیم که «در زندگی زخم‌هایی است که در انزوا روح را...» اما حرفی از عزلت نبود، بود؟  در آن شب سرد بهاری سرچال وقتی کیسه خوابت را غریبانه در گوشه پایین پناهگاه پهن کردی در بیرون و زیر ستاره‌های یخ‌زده، چقدر راجع به انزوا و غریب‌بودن صحبت کردی، فکر نمی‌کردم روز بعد موثر باشی، اما بودی.  کتاب جان کراکائور را چندبار خط‌به‌خط با هم خواندیم. پیام‌هایی را که در سر فصل‌هایش بود چقدر تحلیل کردیم. چقدرش را قبول و چه اندازه‌اش را رد کردیم. مگر به این نتیجه نرسیدیم که یک انسان تنها، هیچ فرصتی ندارد و اگر داشته باشد کم است و مخصوصا‌ گیر تو نمی‌آید. انسان تنها حتی انسانی در جمع ولی تنها!  فشار روحی سامان تو را به کجا رسانده بود؟ داشتی می‌رفتی که همه‌چیز را سیاه یا سفید ببینی؛ چقدر درباره رنگ‌ها با هم حرف زدیم، این تو بودی که گفتی تا حالا بیشتر از 200 نوع رنگ آبی را طیف‌شناسی کرده‌اند، مگر به این نتیجه نرسیدیم که آبی واقعیت و 200 حقیقت است.  لیلا: آسمان گاشربروم واقعیت بود یا حقیقت؟  اصلا مگر توافق نکردیم که حقیقت را فدای مصلحت نکنیم؟!  نتوانستی قهرمان شوی اما می‌توانستی الگویی باشی از داد از بیداد!  به تو گفتم باید صبر کنی، گفتم باید صبر کنی، گفتم بفهم که تنهایی، آنقدر گفتم که آخرسر قبول کردی.  چرا محصور سحر قله شدی.  
چه بگویم لیلا؟ به کی باید گفت؟! ‌ای هوار از بیداد!  عباس محمدی گفت: لیلا تو نیز سر بر سنگ نهادی و خسته از کژمداری روزگار، برای همیشه با فریاد و دادخواهی بدرود گفتی. دیگر بی‌مهری کینه‌جویان و غم دوستان ناهمراه آزارت نخواهد داد.  برای دوری‌جستن از دام چاله حمایت «بزرگان» و برای مفاخره به استقلال شخصیت، رنج گردآوری کمک‌های دوستان جانی اما بی‌پول را نخواهی کشید!  ملال پاسخگویی به پرسش‌های چندباره که «چرا به کوه می‌روی...» و «آن بالا چه می‌جویی؟!» آزارت نخواهد داد.  لیلا، زمانی که تو در خوابی فصل‌ها از روی کوه می‌گذرند...

روزنامه شرق / 6 مرداد 92 / صفحه 10
  نظرات ()
نامه رضا نظام دوست به عباس ثابتیان نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۳ امرداد ۱۳٩٢

رضا نظام دوست :

عباس ثابتیان ، مدیر اسبق انجمن کوهنوردان ایران که بخش (به اصطلاح) مردم نهاد و غیر دولتی ورزش کوهنوردی در ایران است ، جدولی در وبلاگش منتشر کرده و تعداد کوهنوردان کشته شده ی ایرانی در ده سال اخیر در هیمالیا را برشمرده است . از آنجا که لحن او در نوشتارش لحن "به من مربوط نیست" ای ، مثل لحن محمود شعاعی رئیس دولتی فدراسیون است ، من این پاسخ را برایش در وبلاگش نوشته ام که اینجا هم نشر میدهم! ... دوستانم لطف کنند آن را اینسو و آنسو Share کنند ، شاید که ببیند و بخواند! ..فکر می کنم این روزها بخاطر تالمات روحی که از بابت مرگ جوانان کوهنوردمان ، به آن دچار شده ، وبلاگش را کمتر میخواند! ... چون کامنت مرا هنوز تایید نکرده !!!


آقای ثابتیان!
جدولی در وبلاگتان منتشر کرده اید و نام قربانیان را زیر هم ردیف فرموده اید و ابراز تاسف کرده اید از مرگشان! .. که البته خیلی هم خوب است و یادآوری بجایی است! .. گفتم من هم در تکمیل یادآوری های خوب شما چیزهای دیگری را یاد آوری کنم ، شاید که مثمر ثمر باشد! ... در نوشته تان سوالاتی طرح کرده و دنبال "مقصر و مسئول" این حوادث گشته اید!.. عه! چه جالب! من مقصر را می شناسم ! ... گفتم بیایم و زود به شما خبر بدهم که کیست! و خیلی بیخودی اینسو و آنسو دنبالش نگردید! ... حتما برایتان پیش آمده که گاهی دنبال چیزی می گردید و همه جا را برای پیدا کردنش زیر و رو کنید ، و آخرش می بینید ای بابا! اینکه همین جا توی جیبم بوده !! .. چقدر من الکی همه جا را برایش زیر و رو کردم!!! ..... الان و اینجا هم وضعیت همینطوری ست!

آقای ثابتیان!
یک: شما هم میدانید که همه چیز در ایران دولتی است . سیستم ورزش ایران دولتی است . کوهنوردی ایران دولتی است . و دولت است که اعتبارات عمومی را در اختیار دارد . دولت است که راجع به همه چیز (حتی هیمالیانوردی!) قانون وضع کرده و می کند . دستور العمل صادر می کند . مجوز درست می کند . قانون می تراشد . دولت است که جلوی فعالیت گروه های مردم نهاد را می گیرد . دولت است که از همه ی توان و قدرتش برای مقابله با سندیکاها و انجمن ها آنجا که برای مردم (و نه برای او!) کار می کنند استفاده کرده و می کند . همه چیز در اختیار دولت است!! ... و دولت ، خود همه ی اختیارات را از دیگران سلب کرده!
کوتاه سخن اینکه : "مسئولیت" ، همه جا با کسی است که اختیار چیزی با اوست! .. کسی که اختیار چیزی را ندارد ، مسئولیتی هم نخواهد داشت و در ایران دولت مسئول همه چیز است . چون دولت صاحب اختیار همه چیز و همه کس است!!

نتیجه: وقتی حادثه ای در کوه اتفاق می افتد این دولت است که مقصر است! (نه باشگاه کوهنوردیوکوهنورد!) . وقتی هواپیمایی سقوط می کند این دولت است که مقصر است (نه خلبان هواپیما یا آسفالت فرودگاه!!) ... وقتی حتی سیل می آید ، زلزله می آید و میزان تلفات با وجود یک زلزله ی سه ریشتری یا یک سیل چسکی ، سر به آسمان میزند این دولت است که مقصر است! ... نه فسق و فجور یا بی حجابی (آنچنان که بعضی ابلهان در این مملکت گفته اند!) ... یعنی حتی میشود گفت تکتونیک صفحه ای و حرکت گسل ها هم آنقدر مقصر نیستند که اینها مقصر اند!! چون زمین به هر حال کار خودش را می کند! و این آنها هستند که باید بدانند چه غلطی باید این وسط می کرده اند و نکرده اند!!

دو: تا موقعی که آدم هایی مثل شما ، بعنوان مسئول یک سندیکای مردم نهاد مقابل این روند و این شرایط و این "جنگ نابرابر" نمی ایستد و حرف نمی زند . و مقابله نمی کند . و می ترسد . و بزدل است . و محافظه کار است . و حواسش به این است که پایش را جایی نگذارد که روی پوست خربزه باشد . مبادا که سر بخورد و بیفتد و لگن خاصره اش (همان استخوان نشیمنگاه!) بشکند و بیفتد روی دست زن و بچه اش ، آش همین آش است وکاسه همین کاسه! ....

آقای ثابتیان! عافیت جویی و بزدلی امثال شما ، جوانان پر شهامتی مثل آیدین را آنقدر به ستوه می آورد که یک چنین نامه ای خطاب به امثال شما و محمود شعاعی بنویسند و بروند روی کوهی و جانشان را چون آرش در تیر بدمند! تیری که آنچنان برود و بدرخشد که همه ببینند آنها را و تیر شان را و جان شان را پس از مرگ شان!!

آقای عباس ثابتیان! هشت نفر از این ده نفری که نام برده اید در زمان مسئولیت محمود شعاعی جانشان را از دست داده اند!! و در زمان مسئولیت شما! و شما در فرانسه و آمریکا به نوعی به دنبال ترویج کوهنوردی بودید ، محمود شعاعی در چین و نپال و ایتالیا به نوع دیگری!
آقای ثابتیان امثال شما و محمود شعاعی و هر کس که مسئول چیزی است و اختیار چیزی با اوست (حالا چه مثل مال شما این اختیار را مردم به شما داده باشند چه مثل مال محمود این اختیار را از پدر جدش در حاکمیت به ارث برده باشد!) او مقصر است!! شما مسئول این ورزش اید . شمایی که میروید و با هم در دفتر محمود شعاعی دل و قلوه به سیخ می کشید برای هم!!
دل و قلوه ی همین جوانها را!!

آقای عباس ثابتیان! متاسفم که امثال این جوانان که از جرات و شهامت لبالب اند گیر امثال شما افتاده اند که انباشته از بزدلی و ترس و واهمه ی از دست دادن موقعیت یا مسئولیت تان اید!

  نظرات ()
سلام! من مجتبی جراحی هستم! نویسنده: احسان بشیرگنجی - ۱ امرداد ۱۳٩٢



سلام! من مجتبی جراحی هستم!
من چند روز پیش توی کوه های هیمالیا منجمد شدم! .... خیلی مضحک است که آدم وسط گرمای تابستان منجمد شود! نه؟! ... حتما توی دلتان دارید به من می خندید! .... مثل این است که کسی وسط چله ی زمستان از گرما هلاک شود! ... درست است ! وضعیت خنده داری است! یعنی راستش نمی دانم خنده دار است یا گریه دار! ... کلا وضعیت ما جوانان توی ایران همینطوری است!هر کاری که بخواهیم بکنیم همین است! ... بخواهیم ورزش کنیم ، دنبال درس برویم ، دنبال هنر ، کار ، پول ، شغل ...هر چی!

بهر حال گفتم بیایم و سلامی عرض کنم و بگویم : فقط سهراب اعرابی نبود که توی خیابان کشته شد! یا محسن روح الامینی توی کهریزک! ...
من هم بودم! من هم کشته شدم! البته یک جای خیلی سخت و خیلی دور! یک جایی که حتی نفس کشیدن هم در آن سخت است! ... اصلا انگار آنقدر توی ایران جلوی نفس کشیدن ما را گرفته اند که عادت کرده ایم به خفقان!! .. باید برویم یک جایی که آنجا هم از بی اکسیژنی خفه شویم!! ...

خلاصه آنقدر جایی که رفته بودیم سخت بود ، که من آنجا کشته شدم! .. یکی از پشت صحنه می گوید باید بگویی مُردم! نه اینکه کشته شدم! ... کسی که به تو شلیک نکرده! یا با باتوم توی سرت نکوبیده!! .. تو مُرده ای . مثل همه . مثل اینهمه آدم که هر روز می میرند! ... اما من می گویم : نه! من کشته شده ام! ... درست است که گلوله ای شلیک نشد! وکسی صدایی نشنید و چیزی ندید و الان حتی جسدی هم وجود ندارد! ... و من زیر برف و یخ یک تکه ای شده ام از خود طبیعت!

بگذریم! بهر حال آمدم فقط سلامی عرض کنم و بگویم من مجتبی جراحی "بودم" یک کوهنورد! که کاری به سیاست نداشت! کاری به قدرت نداشت! نمی خواست توی کشور نا امنی ایجاد کند .. یا چه میدانم تشویش اذهان عمومی کند! .. نمی خواست امنیت ملی کشور را به خطر بیندازد! ... فقط میخواست برود کوه! برود از کوه بالا! ... همین!!! .... اما آنها به ما می گفتند:
« زکی! بی اجازه ی ما؟! .. بی دستور ما؟! .. بی مجوز ما؟! .. خیال کرده اید! ما پدرتان را در می آوریم! .. یا آنقدر بهتان سخت می گیریم که خودتان بروید خودتان را بکشید! یا بروید به یک ارتفاعی و یک جای خیلی خیلی سختی که پدرتان به صورت طبیعی خودش در بیاید!! .. اصلا اینجوری بهتر است! .. اینجوری مسئولیتی هم متوجه ما نیست! ... مهم هم همین است! .. اگرچه آنجا هم که مسئولیتی متوجه ما بوده ما بهر حال مسئولیتی قبول نکرده ایم! .... ما مسئول چپاول این مملکتیم! ... مسئول صرف بودجه های عمومی کشور . و نوشتن چند تا کاغذ و دسته بندی کردن آن کاغذ های توی پرونده ها و گذاشتن آن پرونده ها توی اداره ها!!! ... اسم این کار را هم گذاشته ایم مملکت داری!! ... اما حقیقت ش این است که ما مسئول چپاول ایم! .... و اصلا به همین خاطر است که هرچقدر هم درآمد نفتی داشته باشیم آخرش هم تهش هیچ چیز برای مردم نمی ماند!! »

خلاصه یک چنین حرفهایی زدند . اما من گوشم به این چیزها نبود . آخر من که دنبال منفعت و پول نفت و جایزه و بودجه نبودم ! ...
من فقط عاشق بودم! .. و فقط به عشقم فکر می کردم ! و به اینکه چقدر دوستش دارم! .. و به اینکه چقدر او زیباست! ... و از نظر منه عاشق ، زیباترین چیز دنیا!
...
و من مجتبی جراحی بودم! یک کوهنورد! یک عاشق!

رضا نظام دوست

  نظرات ()