احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
برای دوستی خسته از روزگار... به قلم: احسان بشیرگنجی - ۱٢ اسفند ۱۳٩٠

دل است دیگر ، خسته می شود. بی حوصله می شود. از روزگار ، از آدمها ، از خودش ، از این قابها ، از اثبات ، از توضیح....
کم آورده ام ، خسته ام از این همه خواستن ها و نشدن ها. از اینکه دیگر توان قوی ماندن نیست.
آرامش می خواهم ، قرار می خواهم...

پ.ن 1 : همه چیز را سند زده اند ، وطنم را ، تنم را ، موهایم را ،کمی دیر رسیده ام انگار...

پ.ن 2 :
حقیقت دقیقا همون چیزیه که باید باهاش روبرو بشی .. ولی! دردناکه .. برای همین آدم ها دروغ میگن .. دروغ می گن به هم، به خودشون تا درد نکشن ... کمتر درد بکشن..


 

 

  سخن دیگری؟ ()