احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
از رنجی که می بریم... به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢٢ اسفند ۱۳٩٠

 

 



در روزهای پایانی سال حکایتی داریم برای خود ، تماشایی!

یک پیشنهاد ساده و شفاف و محترمانه به دوست و همزبان خودم ، عظیم قیچی ساز نوشته ام و از او خواسته ام تا در صورت تمایل صعودش را بیاد لیلا اسفندیاری تقدیم کند. همین! عظیم بعنوان یک فرد عاقل و بالغ حق دارد قبول کند و یا بی تفاوت از کنارش بگذرد. این دیگر به من ربطی ندارد. صلاح دولت خویش خسروان دانند!

اما چیزی که جالب توجه است ، پیامهایی است که برای نوشتار منتشر شد. هر کس به گونه ای شروع کرد به نبش قبر. یکی محکوم کرد به حاشیه سازی ، دیگری از آن آدم های بالا نشین ! تماس گرفت : عزیزم با این حاشیه ها ممکن است عظیم در منطقه دچار مشکل شود و حادثه برایش پیش آید!! آن دیگری ها هم که بی ربط با موضوع چیزی نوشتند تا خدای نکرده کسی نگوید که اینان زبان نداشتند و سخن گفتن بلد نبودند! و ...

و من همچنان دنبال حاشیه در متن می گردم و بدنبال علت اینکه این یادداشت چگونه می تواند باعث حادثه برای عظیم شود! 

اما خب کاری هم نمی شود کرد. این که بیایی و در کامنتینگها ، بی ربط با موضوع مطلب ، چیزی بنویسی تبدیل به یک عادت شده است و از آن زشت تر که گویی با اقبال هم مواجه شده کامنت نویسی با نام مستعار است که فرد در پشت نقاب ساختگی جرات ابراز وجود پیدا می کند و فردا اگر بخواهی به این شخص بگویی که بفرا حرف حسابت را ، به لکنت می افتد و باید یکی آب خنک بدهد خدمت آقا!!

کافیست نگاه کوتاهی داشته باشید به کامنتهای پست آخر آرام کوه یا اصلا چرا راه دور همین "عظیم ، لیلا ، آناپورنا" ، خود گویای همه چیز است یا اگر حوصله اش را داشتید چرخی در وبلاگها بزنید به وفور یافت خواهد شد. 

باری به هر حال سیاست برج سینا بر همه آشکار است. اما باز هم توضیحی می دهم. برج سینا می توانست چون بسیاری وبلاگها کامنتینگش را پس از تایید کند و فقط کامنتهایی در مدح و ستایشش را در معرض دید عموم قرار دهد. اگر هم برخی پستها ، پیامهایش پس از تایید است ، دلایل خاص خود را دارد و این دلیل بر این نیست که انتقادها و نظرات مخالف را حذف و یا دستکاری کند. این سیاست برج سیناست. معتقد بر آزادی بیان و گفتگوی رو در رو! همین سیاست هم تا آخرین روز عمر این وبلاگ به قوت خود خواهد بود. 

نکته ی دیگری که می خواهم از این فرصت استفاده کنم و بدان اشاره ، توضیحی بود که در روزهای آغازین فعالیت برج سینا بدان اشاره کردم "باور و بیان واقعیات کوهنوردی ایران" . از  سال 91 ، محوریت اصلی یادداشتها بر این دیدگاه خواهد بود. انجام و انتشار مصاحبه ها و حرفهای ناگفته که بی شک نقاب از چهره ی بسیاری خواهد زدود!

همین.

پ.ن : پول که نداریم. سیلی‌هایشان هم از حد گذشته، سرخی صورتمان به کبودی گراییده. شاید سرخی این آتش آبرویمان را بخرد. رسیدن آیین باستان ، مبارک! 

  سخن دیگری؟ ()