احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
در شبی تاریک به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢٦ اسفند ۱۳٩٠

من با انگشت ماه را نشان می دهم و «ابله» به انگشت من خیره می شود!!    (ضرب المثل چینی)

پیش و بیش از همه با درشت ترین حروف اینجا اعلام می کنم که وبلاگ برج سینا ، طرفدار  «درشت گویی» و «اهانت» نیست! از سوی هیچکسی به هیچکسی! از آنجا که «اهانت» را «خشونت» می داند و «توهین» را  تازیانه ای بافته شده از کلمات درشت  که فرود می آید  تا «انسانی» را بنوازد! و انسان (هیچ انسانی!)  مستحق تازیانه نیست!

وبلاگ برج سینا در خواب های آبی خود ،  آرزوی دنیایی را می کند ، عاری از هر گونه «خشونت»! .. دنیایی که در آن «انسان» به ماهو انسان ،  به واسطه ی انسان بودنش فارغ از مقام ،  منزلت ، جایگاه  و ابعاد فیزیکی و متافیزیکی اش  دارای احترام و کرامت باشد! ... البته چنین دنیایی در حال حاضر چیز بسیار دور ازدسترسی ست و بسیار آنسوتر است از  اتمسفر سنگین  دنیای ما که گویی عناصر تشکیل دهنده اش  بجای هاش دو او و اکسیژن و ازت از ظلم  به توان دو و نابرابری  به توان پنج و  خشونت به توان ده  ساخته شده!

وبلاگ برج سینا طرفدار «اهانت» نیست! چون «اهانت» با «تعقل» در تضاد است و نوشتن و اندیشه کردن  بدون «تعقل» ، جز پراکندن سموم بیشتر در چنین  اتمسفری ، که همینجوری هم  با ماسک باید در آن تنفس کرد!  نتیجه ی دیگری در بر نخواهد داشت.

احسان بشیر گنجی طرفدار اهانت نیست که خود تازیانه خورده ی اهانت است! چه در زندگی روزمره اش چه در مناسبات محشون از خشونت اجتماع پیرامونش و چه در وبلاگش برج سینا! او دوست دار اهانت نیست اما اهانت را می شنود و تاب می آورد و پیش از آنکه برانگیخته شود و کف بر لب آورد و «درشت» را به «درشتی دیگر» پاسخ گوید ، درنگ می کند و از این درنگ چیزها می آموزد و چیزها آموخته است! و نیک می داند، آن لطماتی که در زندگی بر خود،  و آدم های پیرامونش زده در آن لحظاتی بوده که تاب نیاورده و درنگ نکرده و کلمات را به سمومی مهلک آلوده و تیرهای زهرآگین را بر چله نهاد و پرتاب نموده است!

تصریح می کنم که از نظر من کیومرث بابازاده انسان شریفی ست! و بنیان شرافت از نظر من بر ستونهای  صداقت و صراحت و یک رنگی و عدم تزویر بنا شده. تصریح می کنم که از نظر من کیومرث بابازاده در کوهنوردی منشا اثر بوده وبخشی از جریان فنی کوهنوردی امروز وامدار اوست. کیومرث بابازاده امروز هفتاد ساله است و با کارنامه ای که در گذشته برای خود فراهم آورده می تواند اکنون  بر کنار بنشیند و گردن فراز کند و تحسین شود و برای خود احترام بخرد بشرط آنکه  دم نزند و با بزرگان و مقام های اجرایی گلاویز نشود و در میهمانیها بعنوان پیشکسوت کوهنوردی با لباسی آراسته و محاسنی آراسته و صد البته کلماتی مفخر و مطنطن و آراسته از آنچه برای کوهنوردی کرده بگوید ، و لوح سپاس و تقدیر بخاطر یک عمر فعالیت ورزشی از مسئولین ورزش کشور دریافت کند. و سکه بگیرد و وام بستاند  و ..

بجای اینکه  دستانش را به کار گِل اجرایی  در سن هفتاد سالگی همچنان بیالاید و درد ورزش کوهنوردی را که من جوانِ هنوز در حال رفتن و جویای نام بدان گرفتار است  در پشت تریبون ،  بی رودربایستی بگوید و خاطر کسانی که به تایید و تمجید شنیدن در مقام و مسئولیت شان خو گرفته اند بر آشوبد تا بدان جا که به صرافت افتند که به زندانش بیندازند!

کیومرث بابا زاده از نظر من انسانی شریف است از آن سو که در این آوردگاه بی قهرمان از خودش دارد هزینه می کند  بی آنکه سودی در این میان برای خودش برده باشد.  کیومرث بابا زاده چیزی از کوهنوردی ندزدیده و پرونده ی پنهان و مبهم و سیاهی در ورزش و در زندگیش ندارد که اگر داشت برای به محاکمه کشیدنش تنها از کلمات تند و گزنده اش برای او پرونده نمی ساختند. کیومرث بابازاده عمری را با کوه و در کوه گذرانده و به آداب مزورانه و مالوف ما در ارتباطات شهری مان که در ظاهر نرم و چاپلوسانه سخن گفتن است و در خفا طناب دار  یکدیگر را  بافتن ،  خو نگرفته است.

او کلامش تیز وتند و صریح و گزنده است  . همانگونه که طبیعت صریح و تیز و گزنده است .ولی تصریح می کنم که از نظر من انسانی شریف است از آن سو که جامه ی تزویر نمی پوشد و جاسوس نمی گمارد و سیاست نمی ورزد. و دیگران پنهانی صدایش را ضبط می کنند ، پنهانی بر علیه اش شهادت می دهند ، پنهانی تهدیدش می کنند ،  پنهانی اینجا بر ضدش نظر می پراکنند و پنهانی اینجا به او توهین ها  می کنند که چرا به دیگران توهین کرده ای ؟! ..

کیومرث بابازاده چیزی برای مخفی کردن ندارد و اینجا در فضای مجازی در مقابل جماعتی قرار گرفته که نام و نشانشان مخفی ست. پس به خواست و احترام او ،  از این پس و برخلاف رویه «برج سینا» فقط نظراتی را منتشر خواهیم کرد که به نام و نشان صاحبانش مزین باشد.

پ.ن : ما ستم را نشانه گرفتیم ، اما همه تیرها از کمان آگاهان پرتاب نشد ،ای کاش نخست جهل را نشانه می گرفتیم

 

 

  سخن دیگری؟ ()