احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
پروانه ی کاظمی: من تنها هستم! ... لیلا تنها بود! به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

 

پروانه ی کاظمی به همراه تصویری از لیلا بر روی قله ی آمادابلام

چندی پیش خبر تلاش پروانه کاظمی بر روی قله اورست بعنوان اولین زن ایرانی که به تنهایی و  بصورت مستقل و با هزینه  ی  شخصی خودش دست به اینکار زده اعلام شد.  فرخنده ی صادق و لاله کشاورز ،  دو  زن ایرانی بودند که در قالب تیم ملی بانوان با حمایت و برنامه ریزی فدراسیون کوهنوردی پیش از این موفق شده اند تا بر بام جهان  باسیتند.

ضمن آرزوی موفقیت برای پروانه ی کاظمی ، این زن کوهنورد مصمم و با انگیزه ، که گفته می شود قرار است در صورت موفقیت  برنامه اش و ایستادن بر بام جهان ، از روی گردنه ی جنوبی اورست ، برای رسیدن به  قله لوتسه هم تلاش کند ،  مصاحبه ی منتشر نشده ای  از او را که در آن  در مورد فعالیت ها و دغدغه های ورزشی و اجتماعی اش سخن می گوید به سمع و  نظر خوانندگان می رسانیم.

این مصاحبه به صورت دو فایل مجزا ارائه می شود. و من بخشهایی از هر تراک صوتی را ،  در زیر بصورت مکتوب منتشر می کنم.

بخش اول مصاحبه:

 گزیده ای از بخش اول  مصاحبه:

«من سال گذشته قله ی ماناسلو و آمادابلام  ، که یک کوه فنی ست  را صعود کردم.  بر خوردهایی که بعد از این دو صعود با من شد خیلی جالب بود .....»

« ... یک عده شروع کردند ،  کسانی  که  من را  نمی شناختند ، و از ماجرا اطلاعی نداشتند ، و  نمی دانند در آنجا {ماناسلو} چه اتفاقی  افتاده . بعنوان اینکه من تنها زن برنامه بودم ، و شاید جرمم  هم همین بود! شروع کردند به زدن یک سری تهمت ها در مورد من. شاید به قصد اینکه مرا دلسرد کنند. شاید به قصد اینکه من این راه را دیگر ادامه ندهم. نمی دانم. واقعا با چه هدف و انگیزه ای؟ از کجا اینها تحریک می شدند؟ .. من اینها را نمی دام. ولی بهر صورت این برخوردها وجود داشته...» 

«... شاید این آزارها و اذیتها می توانست باعث شود که من اصلا کوهنوردی را بگذارم کنار! انگار که مثلا یک زن اگر این صعود را انجام بدهد ، حتما یک مساله ای پشتش هست! ...  راجع به خود من می گفتند که او را صعودش داده اند! یعنی چی این حرف؟ ...... {برای همین} من توی صعود آمادابلام تنها بودم. یک زن تنها از ایران. رفتم صعود کردم! اینجا دیگر نیامدند  بگویند  که حالا یه آقایی بوده  که به او کمک کرده! .. ولی بصورتهای دیگری خواستند حرفایی را به گوش من برسانند!  من به این حرفها اهمیتی نمی دهم و کارم را می کنم. ولی در اطرافم کوهنوردان {زنی} را می بینم که بسیار توانمدند ولی بخاطر محدودیتهایی که از طرف خانواده یا اطرافیان به آنها می شود ، متاسفانه نمی توانند آنجور که شایسته اش هستند کارهای بزرگی را انجام دهند .... »

«... متاسفانه در حال حاضر نمی توانم بگویم که دوستان زیادی دارم. شاید نزدیک ترین دوستم همسرم باشد که در جریان کارهای من هست  و کمکم می کند. غیر از این دوستی که  بتوانم برای او درد دل کنم ندارم! شاید بشود گفت که خیلی تنها هستم ....»

« ... ما واقعا خیلی خانم های {کوهنورد} فعالی داریم. در همه ی رشته ها و زمینه ها. اینها قاعدتا باید بتوانند گرد هم  بیایند و فعالیت کنند. با هم دوست باشند و تنها نباشند! ولی در عمل اینطور نیست. در عمل من تنها هستم! لیلا {اسفندیاری} تنها بود. این اتفاقی ست که افتاده است!»

« من الان به این نتیجه رسیده ام که باید صعودهایم را به شکل انفرادی انجام بدهم. چرا؟ چرا من برنامه ی آمادابلام را انفرادی اجرا کردم؟ .. این {برنامه} بعد از یک تجربه ی تلخ جمعی بود! وقتی که فهمیدم برنامه ی تیمی چه مشکلاتی می تواند برای شما بوجود بیاورد! ...»

«... خب مسلما اگر من یک همراه خوب داشته باشم تنها {به هیمالیا} نمی روم! چون که کوهنوردی یک ورزش جمعی ست! ولی واقعا چه چیزی باعث می شود که لیلا{اسفندیاری} تنها  برود به کی 2 ؟ تنها برود به گاشربروم؟ حتما یک مسائلی هست که {لیلا} تنهایی را ترجیح می دهد!»

«... متاسفانه در ارتباط با حادثه ی گاشربروم هیچ چیزی  در بین عموم بازتاب پیدا نکرد! برخلاف آنچه که مثلا در مورد صعود ماناسلو که من هم در آن شرکت داشتم ، ریز  به ریز مطالب {در وبلاگها و جاهای دیگر} منتشر شد. ولی اینجا هیچ خبری بیرون نیامد که واقعا چه بر لیلا گذشته؟ واقعا چه اتفاقی افتاده آنجا؟ چه کسی باخبر است؟ ...»

« من خودم هیچوقت تلاش نکردم تا بصورت رسمی تحت پوشش {فدراسیون و} تیم خاصی  کار بکنم.  من دارم از جیب خودم هزینه می کنم و اختیارم هم دوست دارم که دست خودم باشد! این شیوه کار من است و تا اینجا هم کسی {اسپانسر یا فدراسیون} کوچکترین کمکی به من نکرده است. هیچکس نپرسیده که تو چکار می کنی؟ ...»

 بخش دوم  مصاحبه:

گزیده ای از بخش دوم  مصاحبه:

«متاسفانه وضعیت جامعه ی کوهنوردی ما یا بهتر است بگوییم  جامعه ی مجازی کوهنوردی {وبلاگها و سایتها} طوری شده ، که انگار همه نشسته اند ببینند که کی چکار می کند تا یک سری حرفهای بی ربط راجع به او بزنند! به همین خاطر من صعود آخرم {آمادابلام} را هیچ جا مطرح نکردم. و حتی به باشگاهی که با آن فعالیت می کنم هم نگفتم! ..»

«آخر من به کسی چکار دارم؟ من  نه ادعایی دارم. نه در پی اثبات چیزی هستم. من یه کوهنوردم. و دارم کارم را می کنم. چرا باید بنشینند و راجع به من حرف بزنند؟ آیا این بیماری بیکاری است؟؟ شاید باشد!...»

« ... مطمئنا  این برخورهای بد ،  و این فضایی که حاکم است باعث دلسردی می شود. بستگی به این دارد که  چقدر در کارت ثابت قدم باشی. و چقدر حمایت های روحی {از تو}  بشود. خوشبختانه همانطور که گفتم همسر من حامی و پشتیبان من است ولی فکر می کنم {بعنوان مثال} لیلا {اسفندیاری} چه کسی را داشت؟؟ واقعا لیلا کسی را داشت که بتواند در این شرایط سخت ،  کمکش کند؟؟ واقعا چه لحظات سختی را   لیلا گذرانده؟ این برای من خیلی تلخ است! ...»

« ...  واقعا همیشه تاسف می خوردم که چرا باید چنین شرایطی باشد ؟ چرا لیلا که یک ورزشکار است باید چنین سختی های را متحمل بشود! و اینقدر تنها باشد! این جامعه نه تنها به او انرژی مثبت ندهد بلکه تمام انرژی و توانش را هم بگیرد! مگر ما چند تا کوهنورد مثل لیلا داشتیم؟؟ واقعا باعث تاسف است! ... »

«بنظر من قدرت زیادی می خواهد که در این فضا  کارت را درست انجام بدهی و درست تصمیم بگیری. اینکه صرفا بروی تا به فلان قله صعود بکنی ، این کار بزرگ شما نیست! کارهای بزرگ زیادی باید انجام بدهی! .... واقعا مشکلات ما {کوهنوردان مستقل} به گونه ای هست که شما یک کوه را صعود نمی کنی! شاید سه تا چهار تا کوه را صعود می کنی قبل از صعود اصلی! حتی شاید بشود گفت که صعود فیزیکی کوه در این میان بخش ساده ی کار است! بعنوان یک زن کوهنورد ایرانی وقتی من یک قله ی هشت هزار متری را صعود می کنم ، فقط همان قله نیست که صعودش کرده ام. چندین کوه است که صعودش کرده ام! کوهی از مشکلات را صعود کرده ام! ...»

پ.ن 1 : لینک دانلود بخش اول مصاحبه

پ.ن 2 : لینک دانلود بخش دوم مصاحبه

  سخن دیگری؟ ()