احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
اخباری از آناپورنا! به قلم: احسان بشیرگنجی - ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱


او بار خودش را می کشید ، اما کسی او را ندید! ... او  بین کمپ دوم و سوم دچار بهمن شد و کلنگش پایش را درید ، اما کسی او را ندید! ... او همه ی پس انداز اندکش را تا شاهی آخر در آناپورنا خرج کرد ، اما کسی به او کمکی نکرد! ... تلاش او به عنوان اولین کوهنورد ایرانی که به مصاف کوه دشوار آناپورنا رفته بود ،  در جایی درج نشد! هیچ روزنامه ای با او مصاحبه نکرد! هیچ وبلاگی پیگیر اخبار او در حین صعود  نشد! هیچ تلویزیونی در بازگشت با او مصاحبه نکرد و از جان بدر بردنش از بهمن نپرسید! ... او هشت هزار دلار نداشت تا با هلیکوپتر به بیس کمپ آناپورنا پرواز کند! ...  پس دستش را به زانویش گرفت و بارش را بر دوش انداخت و هشت روز تمام  راه رفت! ...

او عکس دوست کوهنورد جان باخته اش را با خود به هیمالیا برد تا اگر به قله رسید ، برای اولین بار بر فراز قله برافرازد! ... اگر چه ، یک هفته قبل ، برای دهمین بار  به اداره  بازپرسی دایره جنایی  رفته بود  تا به اتهام قتل دوست کوهنوردش ، بازجویی شود! ... او تنها بود! چه آنجا که در چشمان قاضی نگاه کرد و گفت: ما کوهنوردیم!... قاتل نیستیم! آدمکش نیستیم! ... چه آنجا که با پای خونین و دردناک ، جان بدر برده از بهمن ، لنگ لنگان خود را به کمپ دوم آناپورنا رساند!

صعود او را به قله نانگاپاربات منکر شدند و  هیچ اهمیتی  به تلاشش بر روی آناپورنا ندادند! و کس دیگری بعدها نانگاپاربات را صعود کرد! کس دیگری بعدها آناپورنا را صعود می کند! ... و همه ی اینها هم فراموش می شود! ... و اصلا چه اهمیتی دارد اینها؟ چه اهمیتی دارد دردهای « یک آدم» در مقابل افتخارات ملتی؟! ... ملتی که کوهنوردانش همه قلل هشت هزار متری را صعود کرده اند؟!!

  سخن دیگری؟ ()