احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
کژ مداری 2 به قلم: احسان بشیرگنجی - ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

برج سینا! : قبل از انتشار بخش دوم مطلب کژمداری ، نوشته ی کیومرث بابازاده ، لازم می دانم توضیحی در خصوص انتشار ادامه ی این مباحث انتقادی به مخاطبان برج سینا بدهم. آنهم اینکه جناب بابازاده از مورخ 15 اردیبهشت بمدت یکماه سفری به منطقه ی پامیر خواهند داشت. بنابراین انتشار و از سر گیری این یادداشت ها را موکول خواهیم کرد به زمان بعد از بازگشت ایشان به کشور. بخش نخست کژمداری را در این لینک می توانید مشاهده کنید.

کیومرث بابازاده-کژ مداری - بخش دوم

در این جلسه دبیر و مسئول فنی باشگاه و سرپرست دوم برنامه ، شرکت و ضمن دفاع از برنامه توضیحاتی را که لازم بود همراه با گزارش مکتوب فنی (برای دومین بار) و مسائل پزشکی افراد (اصولا برنامه سال 88 پزشک نداشت) ارائه و از نظرات فنی اقایان که در جلسه حضور داشتند ، تشکر و یادداشت و قرار شد اگر مدارک دیگری خواستند ارائه دهیم که هیچگونه مدرک دیگری نداشتیم و خود من شخصا این موضوع را که ما تمام مدارک داشته را به فدراسیون ارائه داده ایم در ملاقاتی که با آقای صابری در هیئت تهران داشتم ، گفتم و تاکید کردم زودتر از برنامه ما در شورای برون مرزی برای تعیین تکلیف مشمولان دفاع کنند که بعدا به علت کمبود وقت با مشکل مواجه نشویم. 

در جلسه ی فوق الذکر راجع به مسائل مالی اعلام شد که برنامه با هزینه شخصی نفرات و کمک احتمالی اسپانسرهایی که باشگاه پیدا کند اجرا می شود.

در تمام پاییز و زمستان سال 89 من که در گروه مطالعاتی برنامه قرار گرفته بودم همراه با گاظمی و علوی مطالعات و تحقیقات سنگینی انجام دادیم و آیدین بزرگی و افشین سعدی تمرینات فنی را طراحی و تحت نظر گرفتند. در این زمان رامین شجاعی اعلام نمود بعلت مسائل کاری ممکن است در برنامه شرکت نکند و این یک شوک به برنامه بود.

من شخصا همراه با چند نفر از اعضای قدیمی باشگاه که برنامه ی بررسی و تحقیق در جبهه جنوب شرقی کانچن چونگا برای صعود یک مسیر نو را داشتیم به هندوستان رفتم و ضمن انجام برنامه اصلی از کلاسهای آموزشی صعود میکس در ارتفاع که در کوه پاندین در نزدیکیهای کانچن چونگا و مدرسه ی کوهنوردی دارجیلینگ بازدید و متاسفانه کیفیت کلاسها را بسیار پایین دیدم (در نظر داشتیم چند نفر از نفرات فیکس برنامه را برای گذراندن دوره به یک کلاس پیشرفته اعزام کنیم.) موضوع را در برگشت با کاظمی و علوی در میان گذاشته و شروع به یکسری مکاتبات از طریق ایمیل با کوهنوردان با تجربه ای که در این زمینه تجارب ارزشمندی داشتند کردیم و تقریبا اکثر آنها و مخصوصا سیمون مورو ، برای کسب اطلاعات بیشتر ما را به دنیس اوربکو راهنمایی کردند که خود یک مسیر نو و بسیار جالب را در برودپیک صعود کرده بود. دنیس اوربکو همراه با سیمون مورو دست اندرکار اولین صعود زمستانی در گاشربروم 2 پاکستان بودند. این موضوع سبب نشد که اوربکو خواست ما را نادیده بگیرد و حتی در بیس کمپ گاشربروم (هنگام اجرای شاهکار زمستانه خود) مکاتبات خود را با ما قطع نکرد و بالاخره ترتیب یک دوره آموزشی را برای پنج نفر از افراد برنامه را در کوه های تیوکسیو در نزدیک خانتنگری در قزاقستان برای اواخر ما مارس (نیمه اول فروردین 90) داد و خود شخصا برای گرفتن آنها به فرودگاه رفت.

این آموزش با وجود تنگنای مالی شرکت کنندگان برگزار گردید و دنیس اوربکو طی نامه ای رسمی صلاحیت افراد شرکت کننده در کلاس ها را برای ادامه گشایش مسیر ایران در برودپیک اعلام و عنوان مشاور فنی برنامه را در غیاب رامین شجاعی ، پذیرفت.

بعد از برگزاری کلاسهای اوربکو و جلسه ی نهایی نانگاپاربات (که در مباحث آتی به آن خواهم پرداخت ) آرام آرام فدراسیون مخالفت خود را با برنامه شروع و اوج آن در جلسه ی گردهمایی مربیان (یادبود زنده یاد اسماعیل متحیرپسند) که در اوائل سال 90 در تهران تشکیل شده بود پشت تریبون اعلام نمودند. (بعد از 3 سال که برای اجرای برنامه در حال مکاتبه مستقیم با فدراسیون بودیم) که تمام مکاتبات باشگاه ها و گروه های کوهنوردی باید از طریق هیئت کوهنوردی انجام گیرد و کسانی که نامه نوشته اند باید از طریق هیئت تهران اقدام کنند. (منظور تیم ما بود)

من مراتب را به باشگاه اعلام نمودم که مسیر مکاتبات تغییر کرده و ....

ما مجددا  طی نامه ای همراه با لیست نهایی و رزومه افراد و مجددا گزارش  فنی ، برنامه خود را به هیئت اعلام و تقاضا کردیم بعلت کمبود وقت سریعا و از طریق فدراسیون موافقت شورای برون مرزی اخذ و مجوز خروج مشمولان صادر شود و هیئت تهران همین کار را کرد. تا این زمان بعلت بلاتکلیفی به اندازه ی کافی وقت از دست داده و هنوز نتوانسته بودیم شرکت خدمات دهنده در پاکستان را انتخاب کنیم در حالیکه آقای علوی با آنها در مکاتبه و حداقل با 5 شرکت به توافقات اولیه رسیده بود.

سایز اصلی تصویر


 

 


در تاریخ90/3/8 و بعد از دوماه از ارسال نامه هیئت تهران به فدراسیون کوهنوردی در حالیکه تیم برای 20 خرداد 90 بلیط هواپیما رزرو کرده و طبق توصیه ی مشاور فنی برنامه (دنیس اوربکو) بایستی حداکثر تا 30 خرداد در کمپ اصلی مستقر و تا پایان تیرماه که سرآغاز شروع هواهای بد است کار خود را تمام کند. فدراسیون کوهنوردی بزرگترین سنگهای ممکن را پیش پای تیم گذاشت و با طرح مسائلی غیرمرتبط که اساسا ارتباطی با آنها ندارد و بارها (سه بار) ارسال شده بود ( مانند طرح کامل برنامه ، وضعیت پزشکی و ...) و موضوعاتی غیر مرتبط مانند وضعیت مالی (اسپانسر) ، شرکت مورد قرارداد ، گزارش ناظر که هیچوقت مشخص نکردند ، وضعیت پزشک تیم که حتما خودشان در تمام اعزام ها دارند (به مساله پزشکان در تیم های هیمالیانوردی جداگانه خواهم پرداخت) و همچنین بخشنامه هایی که همه رعایت شده بود و نگرفتن جوایز سازمان (که اگر نخواهیم در کارهایی که از بنیان غلط است شرکت کنیم آیا جرم است؟) و ....

و خلاصه آنقدر وقت کشی کردند که بجای اینکه تیم بتواند در موعد مقرر یعنی 30 خرداد در کمپ اصلی حاضر باشد ، درست 20 روز بعد ، یعنی در 20 تیر به کمپ اصلی رسید. 12 روز قبل از حرکت تیم با برنامه مخالفت کردند و کسانی که برنامه های برون مرزی داشته اند به خوبی درک می کنند که تهیه سپرده برای خروج  مشمولان و اخذ مجوز فقط 20 روز مانده تا خروج ، و بعد خواهش و تمنا برای تمدید هربار چند روز این مجوز و چند بار تعویض تاریخ پرواز هواپیما و تعویض شرکت طرف قرارداد که همگی با پرداخت خسارت همراه بوده یعنی چه.

سایز اصلی تصویر

 

صفحه دوم

سایز اصلی تصویر(صفحه دوم)

وقتی که تیم به کمپ اصلی رسید و هم هوایی و بارکشی سنگین خود را به کمپ 3 شروع کرد تمام تیم های حاضر در منطقه مشغول صعود قله ها بودند و این تیم در ابتدای راه!

قبل از حرکت تیم ، من بعلت استرسهای بی حد و حصر و دوندگی بیش از حد توانم برای اجرای برنامه شدیدا از سوی پزشک معالجم از شرکت در برنامه منع و دکتر جوادی و مساعدیان نیز مرا بر حذر کردند.

و اما با تمام این مشکلات و تاخیرات ایجاد شده که نتیجه مستقیم بهانه گیریها و وقت کشی کسانی بود که حب و بغض آنها در جامعه کوه نوردی عیان است تیم توانست نیمی از مسیر باقیمانده از کمپ 3 تا قله را صعود کند که دقیقا قسمت کلیدی و مشکل مسیر نیز هست و خیال همه از صعود 500 متر آخر که نهایتا به قله می رسد را راحت کرد.  پس از آن به جهت برخورد با یک دوره هوای خراب و پاپان فصل صعود (همانند سال 88 تنها تیمی بود که هنوز در منطقه قراقروم برای هدف می جنگد) به توصیه ی صریح و اکید اوربکو که در تمام مدت با تیم و ما در تماس بود و با چشم پوشی و جاگذاشتن بیش از سی میلیون تومان وسائل که در کمپ سوم دپو شده بود  و متاسفانه بعدا نیز بعلت بهمن های زمستانی قابل دسترسی نیست جان بدربردند.

ببینید اگر آقایان به حداقل اطلاعات فنی این ورزش خصوصا در خصوص صعودهای برون مرزی و هیمالیا نوردی آگاهی داشتند و می دانستند که زمان چه اهمیت حیاتی دارد و نمی توان با کاغذ بازی و وقت کشی های بی مورد و نگاهی رقیبانه اینگونه با جان و مال کوهنوردان که تقریبا هیچگونه کمک مالی نیز نداشتند بازی کرده و آخرالامر نیز بجای تجربه اندوزی و استقبال از انتقاد ، من را به جرم تشویش و توهین و نشر اکاذیب به دادگاه کشاندند. لابد من باید با یک دسته گل از اینهمه کارشکنی تشکر کنم؟!

اگر قرار باشد که هر مقامی به محض انتقاد از عملکردش منتقد را به دادگاه بکشاند که همگان باید کار و زندگی خود را رها کرده و از صبح تا شب در دادگاه ها ، بدنبال جلب و دستگیری و مجازات منتقدان باشند.

دادگاه که بیدادگاه نیست. دادگاه ، دادگاه است لیکن قاضی رسیدگی کننده که بعضا ممکن است کوه نورد هم نباشد چگونه می تواند موضوع را ارزیابی کند و جالب آنکه در همان دادگاه نیز قاضی با اشاره به آنکه به فرض صحت ادعا معلوم هم نیست عمل واقع شده جرم تلقی شود و در نهایت پس از اعلام آن که من معتقدم انتقاد از عملکرد مجموعه فدراسیون بوده است نه نشر اکاذیب و تشویش و توهین و اینجانب کماکان بر سر انتقادات خود از عملکرد مجموعه فدراسیون کوهنوردی می باشم و فدراسیون نباید خود را در رقابت با کوهنوردان مستقل بداند و با هر وسیله ای مانع و سدی در مقابل آنها ایجاد نماید کما اینکه در خیلی جاها این کار را کرده و بجای ایجاد یک بستر مناسب برای همه و در قالب یک باشگاه با آنها رقابت می کند. دادگاه در 12 بهمن رای خود را به وکیل اینجانب ابلاغ نمود.

من تمام مستنداتم را بخاطر دفاع از کوهنوردی به دادگاه ارائه ندادم اما قبل از شروع جلسه دادگاه به آقای شعاعی نشان دادم ، شاید علت پس گرفتن آن شکایت مستندات بوده ولی من واقعا نمی خواستم مانند آنها عمل کنم و با یک CD  جعلی باعث هتک حرمت از کوهنوردی شوم. می دانید کسی که می گوید به من مربوط نیست ، من اطلاع نداشتم ، من هیچ نقشی در این ماجرا نداشته ام دلایل قانع کننده ای برای دادگاه نیست ، باور کنید من هیچگاه به هیچ وجه نمی خواستم این موضوع رسانه ای شود و کوهنوردی اینهمه زیر سوال برود. صادقانه کوهنوردی کرده ام و اگر از خودم چیزی نگذاشته باشم ، چیزی هم بدست نیاورده ام نگاهی کنید به پرونده کوهنوردی از بدو تاسیس تا کنون و ببینید چه کسانی بوده اند و از کجا به کجا رسیده اند.

واقعا قصد آزردن کسی را ندارم. اما آنجا که بی هویتان از پشت دیوار فحش می دهند و خود را معرفی نمی کنند اما همه می دانند چه کسانی هستند ، چه دلیلی دارد من سکوت کنم؟  من از بدو شکایت فدراسیون تا قبل از سال 91 هر کس از من می پرسید که موضوع شکایت چیست فقط بخاطر وضعیت نحیف کوهنوردی سکوت یا انکار می کردم اما بالاخره طرف هم باید ثابت کند لیاقت دارد یا نه : من به این چرحه معیوب اعتراض دارم و متاسفم که آقایان نمی توانند دور تا دور کوه ها را دیوار بکشند و خود بشوند اداره ی صدور مجوز برای عبور از دیوار خودساخته ، چرا اینرا درک نمی کنند ، دیوار چین قرنها قبل کشیده شده و امروز روز دیگریست!

این سلامی به فدراسیونی که بعدا سرکار می آید نیست ، این اخطاریست که باید از تجارب گذشته پند گرفته شود. فدراسیون بعدی بایستی در اعتلای این ورزش در تمام رشته ها و نیز حمایت واقعی از کوهنوردان گام بردارد . اگر قرار باشد دوباره درب بر همان پاشنه بچرخد که کسی نمی پذیرد.

یا نیایید و یا اگر می آیید متخصص ، بدون حب و بغض با برنامه و با هدف رساندن کوهنوردی ایران به جایگاه واقعی و جهانی خود بیایید.

خواهشمند است بند بند نامه ی شماره 7 را با نامه های قبلی ما و فدراسیون مقایسه کنید و اگر چیزی دستگیرتان شد ما را بی خبر نگذارید.

بخش های بعدی این کوه مداری را به تدریج می نویسم. بسیاری از مسائل باقی مانده که باید به اطلاع جامعه ی کوهنوردی برسد.

پی نوشت ها :

- من به مدت یک ماه برنامه ای در  پامیر دارم، در تیمی هستم که از طرف باشگاه آرش برای شناسایی مسیر های صعود نشده به این منطقه اعزام و امیدوارم دستاورد خوبی برای کوهنوردی از مسیر نو داشته باشم، بعد از مراجعت مطالب خود را پی میگیرم.

- کوهنوردی از دید من ورزشی است مقدس، روانی و فیزیکی ، چه بصورت گل گشت ، یا قله نوردی ، دیواره نوردی ، یخ نوردی ، غارنوردی ، هیمالیا نوردی یا صعودهای ورزشی که سخت مظلوم و مهجور قرار گرفته و جدا دارد فدای هیمالیا نوردی پوشالی دولتی با این هزینه های گزاف می شود و امید دارم که جوانان این رشته بطور جدی به فکر جدا کردن آن از فدراسیون کوهنوردی باشند. تمام این رشته ها می توانند اثر مثبت و با ارزشی در مناسبتهای اجتماعی – زیست محیطی و بسط تفکرات ما داشته باشند.

- خواهش می کنم در پی احراز هویت کسی که صدای ضبط شده مرا در اختیار فدراسیون کوهنوردی گذاشته نباشید ، در فدراسیون هستند بسیار جوانانی که بعلت کم تجربگی یا بی تجربگی پی به ماهیت حقیقی این تصمیم گیران و زیر آب زنان نبرده و دقیقا مانند سربازی که بدستور فرمانده اش (که اگر اطاعت نکد عواقب جدی دارد) مستقیم شلیک می کنند.

تاکید می کنم که آن شخص بعد از سخنرانی نزد من آمد و گفت (فلانی ، اسم برد) از فدراسیون مرا فرستاده انجمن که من برایش گزارش تهیه کنم و ضمن تایید حرفهای شما اجازه می خواهم حرفهای شما را به ایشان منتقل کنم.1 (اشاره ای به اینکه صدای من را ضبط کرده است ، نکرد) و من بلافاصله موافقت کردم.

ببینید چطور از شور و اشتیاق این جوانان سوء استفاده می شود.  آن طفلک به ماموریت خود عمل کرد اما نمی داند آن که CD   ارائه شده به دادگاه تحریف شده و به آن اضافه و کم کرده اند. ایرادی ندارد. اینها اکثرا بعد از بعد از مدتی پی به ماهیت این اشخاص خواهند برد و بعضا در صف منتقدان فدراسیون قرار خواهند گرفت. به این موضوع اجتماعی نگاه کنیم.

-  آقای محمدی متاسف ام که مطالب من دادگاه پسند نیست. از نظر من دادگاه اتاقی نیست که کوهنوردی در آن تحقیر می شود. دادگاه ،  وجدان عمومی جامعه ی کوهنوردی است و همان که انجمن کوهنوردان ایران بر آن پا می فشارد و سعی می کند نماینده آن باشد ، این را خود شما گفته اید.

1- من در سخنرانی نیز تاکید کردم حرفهایم ربطی به انجمن کوهنوردان ایران و باشگاه آرش ندارد و دیدگاه و سخنان من است.

کیومرث بابازاده

  سخن دیگری؟ ()