احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
از اعترافات برج سینا به قلم: احسان بشیرگنجی - ۱۱ مهر ۱۳۸٩

 

سلام.
یک توضیح کوتاه و ضروری

دیروز بعد از انتشار مطلب اعترافات برج سینا ! در وبلاگهای صعود قلم و نیز برج سینا ! عرفان فکری تماسی با اینجانب احسان بشیرگنجی گرفت و مطلب منتشر شده را منطقی و محترمانه یاد کرد و از بسیار چیزها سخن گفت. اما امروز که به وبلاگ صعود قلم سر زدم درکمال تعجب دیدم که مطلب مورد نظر و باقی مطالب به همراه نام نویسندگان آن به کلی حذف شده است. باعرفان فکری تماس گرفته و علت اینکار را جویاشدم. علت را چنین عنوان نمود که شما به نویسندگان توهین کرده اید و نیز بدون هماهنگی با سایرین اقدام به انتشار پست نموده اید!! و من با مشورت و صحبتی که با خانم فراهانی نموده ام تصمیم به این کارگرفته ایم!!
جالب است تناقض این فرد. ابتدا مطلبرا تایید میکند و ساعاتی بعد با مشورت خانم فراهانی اقدام به حذف آن. باعث تاسف است چنین کسانی که شهامت شنیدن نقد را ندارند خود را تصمیم گیرنده جامعه وبلاگ نویسان می دانند و متولی صعودهای قلم!!

این مطلب در وبلاگهای برج سینا به آدرس های زیر در دسترس است.
http://boorjsina.wordpress.com/

http://www.boorjsina.blogspot.com/

 

عادت به نوشتن مقدمه برای آنچه که از ذهنم می گذرد و بر سپیدی خاموش کاغذهایم نقش می بندد ندارم،همیشه بی مقدمه شروع کرده ام به انتشار دغدغه هایم و آنها را با دیگران چه در دنیای حقیقی و چه دردنیای مجازی به اشتراک گذاشته ام،اما اینبار نیاز به نوشتن مقدمه برای این مقال دارم!

در طول سالياني که از نوشتنم دردنیای مجازی می گذرد با دوستان بسیاری آشنا شده ام ، ازتجربیات و راهنمایی هایشان بهره مند گشته و به آن حد از خودباوری رسیده ام که بتوانم ایده ها و نظرات و نقدهایم را منتشر کنم. برج سینا ! حاصل همین خودباوری بود. برج سینایی که شد سرزمین یادها و خاطره هایم. درطول تمام این سالها برج سینا ! قدم در راههاي بسياري گذارد. راههایی که گاه به بیراهه ختم می شد و گاه به روشنی و امید...

این اواخر برج سینا ! سردرگم بود، بسیار راهها را بیراهه رفت شايد، بخصوص این راه آخر که بسیاری از دوستانم را متعجب ساخت، پس لازم دیدم بپاس حرمت این دوستی ها و به حق داشتن شهامت در كلام توضیحی کوتاه دهم و راه را از چاه براي خويش باز شناسم، به این امید که این کوتاهی را بر من و برج سینایم ببخشند...

ماجرا از آنجا شروع شد که نامم را در لیست نویسندگان صعود قلم ديديد و چند پستی نیز در این وبلاگ که بعدها از سوی دوستی وبلاگ "رسمی" این صعود نام گرفت به قلم من منتشر شد و این بسیاری را شگفت زده کرد، چرا که من از بدو این صعودها یکی از منتقدان برگزاری آن و يا لااقل " نحوه نگرش" به برگزاري آن بودم و اکنون نامم در این لیست به معنای نفی نقدهایم و تایید این حرکت بود. واين حس را به خوانندگان مي داد كه برداشتي متفاوت از آنچه در درونم مي گذشت داشته باشند! اما قصد و هدف من از همراهی این جمع ، چنین که برخی از عزیزان می پندارند نبود و نیست.

من هرگز شرافت قلمم و آنچه که بدان باور دارم را به این راحتی از دست نمی دهم. هدفم ازاین همراهی این بود که بتوانم دراین جمع نظراتم و آنچه که از ابتدا تا کنون بر آن پافشاری نمودم به گونه اي جديد بیان کنم و بتوانم از حقی که در تصمیم گیری دارم استفاده کنم و در حد توان آن رادرمسیری که معتقدم درست است البته با نظر سنجی و مشورت دیگری قرار دهم.

تا شايد حالا كه از مقابل قرار گرفتن و گفتن نتيجه اي نديده ام ،در جوارشان بوده و بگويم بدين اميد كه گوشي بيابم شنوا.

شايد كه اگر قرار است عده اي به زعم خويش قلمشان را بدون در نظر گرفتن عقيده ديگران رسمي ببينند و با اينكار خويش مسير اين سلسله صعود ها را رقم زنند: دستي باشم ياري دهنده!نه در مسيرشان:بلكه در كنارشان اما در راهي دگر...

هدفم فقط و فقط همین بود و بس. غافل ازينكه هدف وسيله را توجيه نخواهد كرد.هدفم  نه به منزله تایید تمام این صعود ها و حرکتها بود و نه چیز دیگر.غافل ازينكه بودن من در چنين فضايي آنقدر ذهن خوانندگانم را پر خواهد كرد كه دسترسي به لايه هاي زيرين انديشه ام را برايشان سخت خواهد نمود.

از همان ابتدا به خانم فراهانی یادآور شدم که با  گزینش کردن نویسندگان و نیز انحصاری کردن نام وبلاگ به صعود قلم! مخالفم و پیشنهاداتی برای ایشان که این وبلاگ را راه اندازی کرده بودند ارائه کردم،گفتم كه معيار براي انتخاب شخصي در جايگاهي رسمي براي نويسندگي صعود قلم فقط و فقط نظر سنجي باقي نويسندگان و مخاطبان وكوهنوردان هستند. گفتم كه اگر قرار است صعود قلم وبلاگي رسمي داشته باشد بايد همگان در اين ايده دخيل باشند و نیز مخالفتم با رمز نگاری نوشته ها و انتشارنظرات بعد از تایید آنها!! چرا که همواره بر اصل آزادی بیان تاکید داشته و دارم.

به این دلیل منتقد و مخالف صعود قلم بوده و هستم چون همواره تنها بهانه اش دیدار و آشنایی عنوان شده است. دیدار و آشنایی ، نه که بد باشد اما برایم بسی جای سوال است که چرااین صعودها هدفی جز دیدار و آشنایی ندارند؟ و از سویی این صعود و این همه هزینه نشانگر چه چیزی است؟ تظاهر به همدلی و یکرنگی؟ یا چه؟ از بازخوردها و رفتارها به خوبی می توان دید که تظاهر دراین جامعه موج می زند. کافی است فقط کمی با خودمان رو راست باشیم و این اصلا کار سختی نخواهد بود. بحث همیشه بر سر این بوده که چرا بجای صعود نشست برگزار نشود؟ نشستی که در آن می توان ساعتها دوستانه به گفتگو نشست. به نتیجه رسید و دستور کاری برایش نوشت!!

ازتمام اینها اگر بتوان گذشت از موضوع رمزنگاری کردن نوشته و نیز انتشارنظرات پس از تایید به هیچ وجه نمی شود چشم بسته گذرکرد. کسی در این میان تافته جدا بافته نیست که مطلبش را رمزگذاری کند تا فقط عده ای خاص آنرا بخوانند و اگر خوششان آمد و صلاح دانستند منتشر شود! اگر براین اصل معتقد بودیم که نویسنده مسئول است در قبال مخاطبش ، مطلبش و تمام بازتاب و تاثیری که آن بر جامعه خواهد گذاشت کار هیچوقت بدین جا که هستیم نمی رسید. اگر نویسنده به خود و قلمش ایمان داشت و معتقد بود که حرفش حرف حق است هیچگاه اصل آزادی بیان را زیر پا له نمی کرد و این حق را از مخاطبش نمی ستاند!! هیچوقت هراسی از انتشار دیدگاهها و نقدهای خوانندگان مطلبش نداشت!

من براي تمامي نويسندگان اين وبلاگ احترام زيادي قائلم و آنان را از دوستان خوبم مي دانم،و فقط به دليل اينكه روحيه انتقاد پذيريشان را مي ستايم به خويش اجازه دادم تا در همين فضا اعتراف كنم،كه ما حق نداريم حقي كه بر ديگر دوستانمان است ضايع كنيم . ما حق نداريم خود را مالك رسمي صعود قلم بناميم در حالي كه فقط خويش صلاحيت خويش را تاييد مي كنيم،ما حق نداريم تا بدين اندازه به شعور مخاطبمان توهين كنيم.

حتي اگر فرض بگيريم تمامي وبلاگ نويسان و كامنت گذاران و كوهنورداني كه در دنياي مجازي با آنان در ارتباطيم ما چند نويسنده و اين وبلاگ را تاييد كنند باز هم سوالي پيش مي آيد:

آيا جاي نتايج اين تاييد در اين وبلاگ خالي نيست؟آيا اگر يك كوهنورد خارج از جمع ما بدين سراي سر زند اين وبلاگ را فضايي خودخواهانه نمي يابد؟آيا اين حق او و امثالش نيست كه ببينند چرا چند نفر به خويش اجازه داده اند خود را رسمي بنامند؟اينها ضعف هايي بود كه من متذكر شدم،اما جوابي نيافتم

فكر كردم اگر كسي مخالفت نمي كند لابد نهايت خواسته ي همه از صعود قلم همين است و بس

يا نهايت تعريف ما از وبلاگ رسمي قلم همين مي تواند باشد

اما مشاهده برخي واكنش ها نشان داد كه هنوز هم سطح توقع ما مي تواند فراتر ازين باشد،و من حاضر نيستم در اين مسير هم قدم شوم.

اگر مطلبی در این وبلاگ منتشر کردم و بودن نامم دراین لیست نويسندگان  باعث بوجود آمدن برخی شبهه ها ميان مخاطبان شد:اما با وجود تمام اینها توان این را دارم که اگر راهی به اشتباه پیموده ام و دوستانی را آزرده ام در حضور تمام آدمهایی که برای تک تکشان ارزش و احترام قائلم عذرخواهی کنم و امید این راداشته باشم که کوتاهی را بر من ببخشند! چرا که بر این باورم که سرمایه هر نویسنده و هر وبلاگ مخاطب های آن هستند و بدون داشتن این سرمایه ها زندگی به هیچ نمی ارزد. و من برای آشتی دیگرباره با همین سرمایه ها و اصلاح مسيري كه به اشتباه پيموده ام ازجمع نویسندگان " وبلاگ رسمي" صعود قلم کنار میروم و نیز از تک تک دوستانم عذرخواهی می کنم و از تمام کسانی که راهنمایی ام کردند صمیمانه و صادقانه سپاسگذارم.

باقی بقایتان

احسان بشیرگنجی / مهرماه 89

 

 

پ.ن :  دیدگاه  خانم رهنما در خصوص تاریخچه  و نیز وبلاگ رسمي صعود قلم در جای خود  ارزشمند است. قسمتهایی از آنرا باهم مرور کنیم :

تاريخچه صعود قلم در طول تاريخ كوهنوردي ايران! نگاشته ميشود، نه با اولين تاريخچه اين وبلاگ ! بلكه با قلم" گذر زمان" و با شروعي از گردهمايي اولين تفكر چند كوهنورد در باب صعود قلم و اهدافشان.

باور كنيم كه مهم نيست در اين بازه زماني كوتاه  "به شخصه" چه فكري مي كنيم ،اما مهم است كه در مقابل مفهوم"صعود قلم" چگونه رفتار مي كنيم ،چه بخواهيم و چه نخواهيم " همه ما" چه وبلاگ نويسان كوهنورد،چه كامنت گذاران و چه خوانندگان كوهنوردي كه خاموش مي آيند و بر ما مي نگرند بخشي از اين تاريخچه ايم كه بعد ها به نگاه آيندگانمان نگاشته خواهد شد، در دوراني كه كوهنوردان و بلاگ نويساني كه وارث ايده هاي حالاي ما خواهند بود و درباره تاريخچه اش مي نويسند، در قسمتي از اين تاريخچه مي نگارند:

... و در اين ميان چندين كوهنورد وبلاگ نويس كه همواره ديگر وبلاگ نويسان را براي اين صعود همراه مي كردند و در بر پايي اين صعود ها زحمات فراواني كشيده نقش به سزايي داشته اند، بدون مشورت و نظر سنجي با تمامي وبلاگ نويسان كوه و بدون انتشار نتايج رفراندوم عمومي و بدون تعريف مشخصي از "رسميت" در اين باب كه به تعريف عموم رسيده باشد، اقدام به" رسمي " كردن وبلاگي براي صعود قلم كردند و...و اينگونه بود كه وبلاگ قلم رسمي شد...

و ممكن است در آن روز آيندگانمان بيش ازاين" سكوت" ما بر مفهوم "چگونگي" اين رسميت و اثراتش بر ادامه ي مسير صعود قلم سخن رانند! زماني كه ما شايد نباشيم...اما عملكردمان برايشان يقيناً سندي است غير قابل انكار !

و به اعتقاد من ادامه ي اين سه نقطه... رسالتي است كه بر دوش همه ي ماست ، بدين دليل است كه برماست، قبل از انجام هر عملي در اين باب و هر ايده اي كه مطمئناً به قصد ارتقاء نگرش به صعود قلم داريم: اندكي بر نحوه ي اجراي ايده هامان و نتايجي كه قطعاً در آينده زاييده تفكر ما خواهند بود مكث! كنيم و يادمان نرود: دوستي هاي ما هيچگاه نبايد حجابي باشند بر نديدن كژي ها و كاستي ها تا همه با هم بسازيم آنچه را كه شايسته است از"صعود قلم! "

  سخن دیگری؟ ()