احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
پیرکوهنوردی در دادگاه به قلم: احسان بشیرگنجی - ۸ خرداد ۱۳٩۱

دوست گرامی ام رامین شجاعی ، دیدگاهی در خصوص شکایت فدراسیون کوهنوردی از پیشکسوت کوهنوردی کیومرث بابازاده منتشر کرده اند که توجه به آن خالی از لطف نیست. به سهم خود از رامین شجاعی عزیز سپاسگزارم.

پیر کوهنوردی در دادگاه / داستان کوه: 

بعد از مدتی  که آقای شعاعی* به سرپرستی فدراسیون کوهنوردی برگزیده شد امید زیادی داشتم که یخهای روابط بین کوهنوردان مستقل با فدراسیون آب شود. ایشان با روی باز پذیرای کوهنوردان خارج از فدراسیون بود و طی چند سال در حد توان خود به حمایت از کوهنوردان منتقد و مستقل پرداخت. بخصوص برنامه برودپیک 88 باشگاه آرش بدون حمایت وی کیفیتی کاملا متفاوت می یافت.

 

* - روی سخن این نوشتار شخصیت حقوقی آقای شعاعی به عنوان رئیس فدراسیون کوهنوردی است. شخصیت کوهنوردی ایشان مانند هر کوهنورد دیگری قابل احترام است. به خصوص جا دارد همینجا عملکرد "شجاعانه" ایشان در بازگشت از نزدیکی قله ماکالو را تحسین کنم.

 

از خود می پرسم چه شد که این روند به شکایت قضایی از یکی از موجه ترین چهره های کوهنوردی کشورمان منجر شده است؟ چطور آقای بابازاده که در ابتدای تصدی این مقام توسط آقای شعاعی با فدراسیون همکاری هایی داشت در اواخر این دوران مجبور شد در جایگاه متهم قرار گیرد؟ چه شد که آقای شعاعی در آخرین سال ریاست خود با این شکایت مهر خود را بر تاریخ کوهنوردی ایران کوبید: اولین رئیس فدراسیونی که از یک پیشکسوت در دادگاه شکایت کرده است؟

 

من البته چندان نگران این شکایت و نتیجه آن نبودم. سیستم قضایی روند خاص خود را دارد و نتیجه آن هر چه بود تاثیری مهم در افکار عمومی جامعه کوهنوردی نمی گذاشت. زیرا افکار عمومی را رای دادگاه شکل نمی دهد. جامعه کوهنوردی سابقه نزدیک به 50 سال فعالیت آقای بابازاده را یکشبه  و با یک تندخویی از یاد نمی برد. کسی که چه در دوران فعالیت کوهنوردی خود در دهه 40 و 50 و چه در سالهای بعد همواره مشوق کوهنوردان برای برداشتن یک قدم بالاتر بوده است.

 

بیش از 30 سال است که آقای بابازاده را می شناسم. بزرگترین دغدغه او همواره پیشرفت کوهنوردی در این کشور بوده است. به عنوان یکی از موسسین باشگاه آرش طبیعتا تعصبات خاص خود را نسبت به این باشگاه داشته است اما هیچ گاه به خود اجازه نداده این تعصبات مانعی در عمل به اعتقاد راسخ او مبنی بر رشد کوهنوردی همه جانبه شود. بعضی از بهترین صعودهایی که او در آنها نقش داشته همراه با کوهنوردانی از گوشه گوشه ایران انجام گرفته است. کوهنوردانی از اراک، کرمانشاه، تبریز، اردبیل و گروه ها و باشگاه های دیگر تهران همواره در صعودهایی که باشگاه آرش یک ستون محکم آنها بوده نقش داشته اند. و این میسر طی نشده است مگر با سعه صدر و آینده نگری کسانی نظیر آقای بابازاده. از نظر او یک صعود موفق و در خور بسیار مهم تر از آن است که چه کسانی یا چه باشگاه هایی آن را انجام داده باشند.

 

اما وقتی نوگرایی و نوجویی او با گرفتن دست کوهنوردان همراه می شود از او شخصیتی استثنایی در کوهنوردی کشورمان ساخته می شود. سالهای سال است که هر زمان اتفاقی در کوهستان های اطراف تهران برای کوهنوردانی که او را مستقیم یا غیر مستقیم می شناسند می افتد، اولین کسی که باخبر می شود و آخرین کسی که منطقه را ترک می کند اوست. او به طرزی خستگی ناپذیر در بسیاری از عملیات جستجو و نجات کوهنوردان شرکت داشته و مدیریت آنها را به عهده گرفته است. از خانواده مرحوم همایون محبوب گرفته تا محمد موسوی نژاد همگی مرهون کمک های بی شائبه او هستند.

 

و با چنین سبقه ای او بار دیگر در دهه هفتم زندگی برای صعود بزرگ دیگری آستین بالا می زند. صعودی که می تواند سرچشمه تحولی در کوهنوردی کشورمان گردد. منظورم برنامه برودپیک 88 است که بدون تلاش شبانه روزی او به سرانجام نمی رسید. اما نتیجه کار به مذاق بسیاری خوش نیامد؛ همان کسانی که قبل از برنامه وعده می دادند تیم بدون صعود حتی 200 متر با دادن کشته باز می گردد. برنامه سال 88 زنگ خطری برای آنها بود. آنها که اعتبارصعودهایشان یا جایگاه و موقعیتشان در فدراسیون را در خطر می دیدند تمام تلاششان را کردند تا تیم سال 90 باشگاه آرش بار دیگر راهی منطقه نشود. نداشتن گزارش فنی یا گزارش پزشکی! را بهانه قرار دادند تا مبادا کاری که محمد نوری در 20 سال قبل از آن انجام داده بود تکرار شود.

 

سالها از اولین صعود دیواره علم کوه در زمستان توسط محمد نوری می گذرد. صعودی که به نظر می رسید آخرین مسئله کوهنوردی ایران باشد. در قدم بعدی و در صعود به قلل و دیواره های خارج از کشور، اما، کوهنوردی ایران خود را به صعود های تکراری از مسیرهای عادی قله های 8000 متری محدود کرده است. در چنین شرایطی، یک نفر پیدا شده که بر خلاف مسیر رودخانه شنا می کند و از تمام وجود خود برای ارتقاء کوهنوردی این کشور مایه گذاشته است. اما با موانعی به غایت غیر منطقی از طرف کسانی مواجه می شود که، حداقل بر روی کاغذ، وظیفه توسعه کیفی کوهنوردی را در این کشور بر عهده دارند. در حالیکه هیچ گاه در این 40-50 سال ذره ای برای خود نخواسته است، سرانجام از این همه بی تدبیری، بی عدالتی و جفا لب به گلایه و انتقاد می گشاید. و مورد غضب قرار می گیرد که ای هوار، ای بیداد به شخصیت ما توهین شد.

 

آقای شعاعی روی سخنم با شماست. شما در طول چند سال تصدی مسئولیت در این مقام حتی یک گزارش مالی به جامعه کوهنوردی ارائه نداده اید. به هیچ یک از سوال ها و انتقادات در این زمینه پاسخ نداده اید. آقای شعاعی چرا سالها تمام تیم های خارج از فدراسیون که مجوز شما را گرفته بودند مجبور بودند برای برنامه های هیمالیا نوردی شان از طریق فدراسیون کوهنوردی قراردادهایشان را با شرکت های خدماتی منعقد کنند؟ چرا هیچ گاه ریز مخارج سفرهای اصحاب فدراسیون را در اختیار جامعه کوهنوردی قرار نداده اید؟ چه وقت و در چه زمینه ای شفاف بوده اید که انتظار داشته باشید انتقادهای مستند وجود داشته باشند؟ مستنداتی که اگر وجود داشته باشند تنها و تنها در دفاتر فدراسیون کوهنوردی وجود دارند چرا نباید در اختیار افکار عمومی قرار گیرند تا جامعه کوهنوردی به نقد آنها بپردازد؟ آقای شعاعی، این صدای فریاد جامعه کوهنوردی است که از گلوی آقای بابازاده به در آمده است.

 

برنامه 88 گروه آرش با تمام ضعفها و کاستی ها می توانست (و می تواند) نقطه آغاز حرکتی نو در کوهنوردی ایران باشد. اما مجموعه فدراسیون کوهنوردی آقای شعاعی تداوم چنین صعودهایی را در تعارض با حضور خود در فدراسیون کوهنوردی می دید. آنها که به هر دلیل کوچکترین قدمی در این راه بر نمی دارند هر صعود نویی  را تیشه ای به ریشه خود می پندارند. و در زمانه ای که جامعه کوهنوردی کمترین نقش را در انتخاب رئیس و مسئولین فدراسیون کوهنوردی دارد، به خود اجازه می دهند از هر حربه ای برای مغلوب کردن حریف که همانا کوهنوردان مستقل اند استفاده کنند. نگرفتن مجوز شورای برون مرزی راحتترین کاری بود که می توانستند بر علیه تیم آرش در سال 90 انجام دهند. آقای شعاعی گرفتن این مجوز منتی بر اعضای آن نبود، وظیفه شما بود. وظیفه شما بود که تمام تلاش خود را انجام دهید تا حتی با وجود کاستی های اداری این صعود به نحو احسن انجام گیرد، نه برعکس نداشتن فلان و بهمان مدرک را بهانه قرار دهید تا از گرفتن این مجوز سرباز زنید.

 

سال گذشته بعد از سنگ اندازی های فراوان بالاخره تیم باشگاه آرش بدون مجوز شورای برون مرزی راهی برودپیک برای صعود مسیر جدید شد. و بهار امسال 11 کوهنورد از طرف فدراسیون کوهنوردی برای دریافت این مجوز معرفی شده اند. کمافی السابق صعودهایی تکراری و بر روی 8000 متری ها. آقای شعاعی چه نامی می توان به این رفتار شما و دوستان تان در فدراسیون کوهنوردی گذاشت مگر کوته نگری و اجحاف؟ آقای شعاعی آیا همچنان فکر می کنید این صعودها جایگاه کوهنوردی ایران را در دنیا ارتقاء می دهند؟ گمان نمی کنم زیرا شما را آگاه تر از آن یافته ام که وجود این اختلاف را در نیابید. اما شما با این شکایت نه تنها کمکی به این ارتقاء نکرده اید بلکه خواسته یا ناخواسته سعی کرده اید صعودهای برتر در کشورمان را در نطفه خفه کنید. زیرا آن را خطری برای خود در فدراسیون کوهنوردی و همچنین اعتبار صعودهایتان می پندارید.

 

اما خود بهتر می دانید که مقام ها و موقعیت ها، به خصوص از نوع دولتی آن، دیری نمی پایند؛ یا رای نمی آورید، یا همچون یار دیرینه تان آقای آقاجانی، در اثر دعواهای سیاسی کنار گذاشته می شوید یا همچون امسال "ممنوع الانتخاب". به علاوه اعتبار صعودهایتان دیر یا زود در مقابل صعودهای برتر کوهنوردان کشورمان رنگ می بازند، اگر تا کنون رنگ نباخته باشند. فراموش نکنید صعود محمد نوری بر روی دیواره علم کوه در آن دوران نقطه پایانی بود بر رقابت ناسالمی که از طرف فدراسیون با کوهنوردان مستقل ایجاد شده بود.

 

آقای شعاعی شما و امثال شما چند صباحی در فدراسیون هستید. ممکن است یک چند قله ای را هم صعود کنید یا سرپرست آن باشید. اما اگر نام نیکی از خود باقی نگذارید یا منشا تحولی نباشید به زودی فراموش می شوید. بر خلاف شما، نام افرادی نظیر کیومرث بابازاده، که عمری را صرف خدمت به کوهنوردی این کشور کرده اند در خاطره جامعه کوهنوردی حک شده است.

 

 

 

  سخن دیگری؟ ()