احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
برای آروز میرزایی که از میانمان پرگشود به قلم: احسان بشیرگنجی - ٥ تیر ۱۳٩٠

نمیدانم چه حکایتی ست حکایت این سرزمین غم زده.از همه جا ناامید، از جامعه ای حقیقی الوده به حقیقتی تلخ به جایی دیگر در خیال و آروز چون این جامعه مجازی پناه آورده ایم و 

خسته و مانده از غربت غریبی که هر لحظه را برایت به شرنگی تلخ بدل کرده به امید 

دیدن عکس های زیبای دوستانمان بی صبرانه کلید ها را می فشاریم و برای دل سپردن به  گوشه ای از زیبایی های وطن به انتظار 

 می نشینیم تا ببینیم هر آنچه عاشقان این طبیعت به تاراج رفته به یاری دوربین 

هایشان به تصویر کشیده اند تا شایدخستگی برای لحظه ای از یادمان برود.

 خسته می آیی 

و می نشینی  و چشم انتظار عکس ها دوباره 

نبودن دوستی دیگر را تجربه میکنی. لعنت به این روزگار تلخ. ولی قرارمان این نبود.قرارمان این نبود که هر چه مارا از دیدن عکس 

هایت خوشحال میکردی یک شبه همه را با نبودنت به دردی جانسوز بدل کنی و برای همیشه 

این تلخی را به کام ما ماندگار کنی...

 

اما خیالم راحت است که در هر کجای این بودن هستی که  باشی همان پرندگانی که با تمام وجودت زمزه می کردیشان برایت بال خواهند شد و تو را تنها نخواهند گذاشت . . .

 

 

 

سفر به

 سلامت . . .  

 

 

 

 

 

 

 

  سخن دیگری؟ ()