احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
"پایان جستجو در برودپیک ، آغازی بر عقلانیت در کوهنوردی" به قلم: احسان بشیرگنجی - ٩ امرداد ۱۳٩٢

تریبون زمانه / فرشید فاریابی :

 

سه نفر از کوهنوردان تیم ۵ نفره ی باشگاه کوهنوردی آرش به نام های مجتبی جراحی،‌آیدین بزرگی و پویا کیوان پس از تلاشی ارزشمند و درخور از دید هیمالیانوردی و گشایش مسیری نو در روز سه شنبه ۲۵تیر و هنگام بازگشت به پایین از مسیر عادی خارج شدند و تلاش های مستقیم افشین سعیدی و رامین شجاعی(سرپرست تیم) که هر دو به دلیل بیماری ارتفاع۱، از صعود بازماندندبرای راهنمایی و نجات جان آنها به انجام خوبی نرسید.
تنها چند گام به چپ برداشتن به گاه بازگشت،که هنوز دلایل اصلی آن در ابهام قرار دارد شیرینی صعود به قله را در تلاشی شگرف که قلم در بیان آن ناتوان است به اضطراب و نهایتا اندوه حسرت بار بدل کرد.
سرانجام پس از ۷ شبانه روز اضطراب و امید،التهاب و هیجان،شوق و شور ، اشک و آه، باشگاه کوهنوردی آرش با انتشار رسمی بیانیه ای۲ در روز پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ بر جستجوی کوهنوردان صعود کننده ی قله ی ۸۰۴۷ متری برودپیک نقطه ی پایان گذاشت و قول داد«پس از آماده شدن گزارش برنامه و گردآوری تمامی اطلاعات ممکن، در نشستی تخصصی، مسایل و مشکلات فنی این برنامه نیز بررسی گردد.» نقطه ی پایانی که باید به آغاز عقلانیت در کوهنوردی و تلاش های هیمالیانوردی ایران بدل گردد؛چرا که از هر سوی بنگریم فضای پیش رو جنگی فرسایشی است که قربانیان آن “کوهنوردان”و “کوهنوردی” حرفه ای ایران است.
بدون شک گزارش صعود و حادثه به همراه بررسی آن در فضایی آرام و به دور از تنش های کلامی و اجرایی ممکن خواهد بود امری که ضروری امروز کوهنوردی فنی ایران است.
متاسفانه این “جنگ داخلی” در چند جبهه تلفات سنگینی از خود برجای گذاشته. تلفات درخط مقدم آن خونین تر از آنی است که تصور میکردیم. ۱۰ کشته در۱۰ سال ، طی ۸ برنامه و بر روی ۷ قله.
محمد اوراز، داوود خادم اصل،سامان نعمتی،مهدی اعتمادی فر، عیسی میرشکاری، لیلا اسفندیاری، جعفرناصری،پویا کیوان، مجتبی جراهی، آیدین بزرگی،۱۰ کوهنورد ایرانی جان باخته بر قلل گاشربروم-۱، کی -۲ ، نانگاپاربات، دائولاگیری،مانسلو،گاشربروم۲،و برودپیک در بین سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۲هستند.
به باور بسیاری اگرمجموعه ی فدراسیون کوهنوردی از آغاز موج نوی هیمالیا نوردی در ایران که نخستین مرگ در آن با حادثه ی گاشربروم-۱ رقم خورد، فضای سنگین و بسته بر این ورزش تحمیل نکرده و نقد ها۳ و پرسش های مدیریتی را پاسخ گفته بود و پس از آن فضای انتقادی را به التهاب و نبرد روی در روی با کوهنوردان مستقل سوق نداده بود، بدون شک نباید شاهد انتشار نامه ی۴ کوهنورد جوان ۲۴ ساله ای آن هم پیش از گام نهادن در مسیر صعود باشیم که در آن خشم و حسرت موج میزند اگر چه در کنار جسارت و شجاعت!
آیدین بزرگی در این نامه گلایه های بسیاری را بیان کرده است. نامه ای که رسانه ها به اشتباه انتشار آن را نخستین بار پس از حادثه به وبلاگ “خاک خوب”۵ نسبت دادند، بسیار پیش از این در بیستم خرداد ماه ۱۳۹۰ در وبلاگ “داستان کوه”۶ به قلم رامین شجاعی ( سرپرست تیم صعود) منتشر شده است.
در تمام روز های صعود و نیز هنگامی که کوهنوردان موانع پرشما و بسیار دست و پاگیر اداری و تدارکاتی که بر عکس همه جای دنیا در ایران متوجه شخص ورزشکار است را پشت سر گذاشتند و راهی شدند کسی جز هم باشگاهی ها و دوستان سراغی از آنها نگرفت!
موانع کاغذی و دیوانسالاری که همه ی کوهنوردان از محمداوراز تا آیدین بزرگی، پشت سر نهادن آنها را دشوار تر از قلل و دیواره های پیش روی خود دانسته و می دانند.
همین رسانه های گروهی که چشم و گوش و زبان جامعه هستند و امروز با تمرکز بر “ارزش خبری برخورد” در پرداخت به این موضوع خود دچار التهاب شده اند،اگر همچون فدراسیون کوهنوردی صدای کوهنوردان مستقل را در ۱۰ سال گذشته و پس از فوران انتقاد ها و پرسش ها شنیده بودند تا منعکس کنند،در کمترین حالت اینک آرشیو های غنی و معتبر از آگاهی های ابتدایی داشتند و در تهیه ی گزارش های اخیرخود با کمترین اشتباه مواجه بودند.
به عنوان مسئول سابق۷ روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی شهادت می دهم که تیم های فدراسیون کوهنوردی از اندک شانسی برای توجه رسانه ها برخوردار شده اند، بی هیچ پرسشگری از سوی خبرنگاران،گزارش-آگهی هایی که روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی تهیه می کرد عینا از رسانه ها منتشر شده است. از دیگر سوی اگر کوهنوردان مستقل خود محتوای رسانه ای را هم آماده کردند، شاهد بوده ایم که در مقاطع بعدی فدراسیون کوهنوردی با نفوذ و یا تماس مستقیم و مکاتبات رسمی و ایراد اتهامات غیر قابل اثبات و ناراست در مواردی مانع از پوشش رسانه ای این حرکت ها شده است۸ مانندحرکت مستقل باشگاه دماوند برای صعود نانگاپارابات .
موضوع مواجهه ی رسانه ها محور نگاه این یادداشت نیست و خود به بررسی مفصل نیازدارد، اما همین امر یکی دیگر از جبهه های این جنگ داخلی است که قربانی آن دست رنج کوهنوردان و خود کوهنوردی حرفه ای خواهد بود.
التهاب اخیر در مورد حادثه ی برودپیک که با ورود رسانه ها در زمان حادثه بسیار تشدید شد، باعث گردید شبکه های اجتماعی اینترنتی، و رسانه های داخلی و خارجی حجم بسیار قابل توجه و شگفت آوری از محتوای خود را به این موضوع اختصاص دهند. امری که نباید به این مقطع محدود گردد تا بار دیگر با وقوع حادثه ای، گزارش های تلخ و اخبار سخت در حجم بالا منتشر کنند، بلکه فرصت های موفقیت و صعود های پیروزمندانه ی جوانان را هم باید مورد توجه، تحلیل و پرسش قرار دهند.
اینک اما پایان جستجو با انتشار شرح گفتگوها، مکاتبات،پیگیری ها و…. اعلام شد و غم و اندوه و حسرت می رود که در کنار انتقام گیری و تخریب، کوهنوردی خوبِ کوهنوردانِ قربانی شده را هم از ما بگیرد و قربانی این آتش افروزی ها کند.
از دید هر ناظر منصفی بیان موضوع مناقشه برانگیز ” نداشتن مجوز ” توسط دبیر فدراسیو%:/.,!:77/:/..:/.-:/.,:/..:.8':.7<:88C۹ در دومین روز انتشار گسترده ی خبر که گفتمان همدلی و همراهی فدراسیون را در تبریک صعود۱۰ و نیز در پس از حادثه۱۱ به ناگاه تحت الشعاع قرار داد، حکایت از نبود تدبیر در یک یا دو چهره ی اداری این نهاد و پافشاری بر ادامه ی سیاست دشمنی فدراسیون با باشگاه های کوهنوردی دارد،نگرشی که به صراحت نمی توان در دیگر بخش های فدراسیون به ویژه چهره های ورزشی و فنی ردی از آن پیدا کرد.
محمود شعاعی دبیر فدراسیون در زمان صادق آقاجانی۱۲ با تکیه زدن بر جای رییس و رفیق سابق خود سیاست هایی انحصار و انسداد پیشین را دنبال و اجرایی کرد و بدون شک نمی تواند از کارنامه ی خود در مقابل هیچ جمع منصف و بی طرف دفاع کند.
انتخابات فرمایشی رییس فدراسیون کوهنوردی اگر چه بر این ورزش تحمیل می شود اما نمی توان سکوت جامعه ی کوهنوردی را در تخلفات آشکار این امر توجیه کرد و پذیرفت. اگر بخشی از انتقادات متوجه سیستم دولتی است بدون شک باشگاه ها و گروه های کوهنوردی با سکوت و همراهی برای به دست آوردن منافع مقطعی کوتاهی کرده اند.


فراموش نکنیم همایون بختیاری دبیر کنونی باشگاه کوهنوردان آرش که اینک بخش بزرگی از فشار های این صعود و حادثه متوجه اوست برای سال های طولانی مسئول روابط بین الملل و نماینده ی ایران در مجامع بین المللی بود و علاوه بر ارتباط کاری، او شراکت،سرمایه گذاری، دوستی و رفاقت بسیار تنگاتنی با دو رییس فدراسیون در ده سال گذشته داشته است و یکی از چهره های اصلی مناقشات پیش گفته علیه کوهنوردان مستقل و منتقدان بود.
تلاش ها و مکاتبات رسمی و محرمانه ی رییس فدراسیون کوهنوردی با صدا و سیما و سازمان تربیت بدنی برای جلوگیری از پخش روایت های مستند و تصاویر کم نظیر صعود تیم نانگاپاربات۱۳ و به کار گیری تمام توان اداری و حقوقی خود برای به دادگاه کشاندن کوهنوردان مستقل فاتح این قله، شگفت آور و موجب شرمساری مجموعه ی دخیل در این امر است.
فدراسیون کوهنوردی بارها صعود های مستقل را برخلاف تایید کوهنوردان سرشناس و نهاد های بین المللی با ادعا های پوشالی و بسیار با تبلیغات گسترده مورد تشکیک قرار داد، و اینک اگر چه پس قریب به ۱۲ سال از انتشار صعود تیم فدراسیون به قله ی ماکالو در سال ۱۳۸۰ یکی از اعضاء اصلی تیم با شجاعت و درایت و به تازگی اعتراف کرده۱۴ که پا بر روی قله ی اصلی نگذاشته است، اما همچنان مسئولان فدراسیون کوهنوردی در این باره سکوت کرده اند.
در مقابل کوهنوردان مستقل هم بی کار نبودند و در این فضا آنها هم کم بی راه نرفته و خواسته و ناخواسته بخش دیگری از استمرار فضای ملتهب موجود را رقم زدند. اگر چه در تحلیل این رفتارها، فشار بسیار برای انسداد روح های سرکش آنها از سوی مقامات و قوانین و دستورالعمل های محدود کننده بی تاثیر نبوده است.
تیم موفق و فاتح نانگاپاربات که در آن برنامه سامان نعمتی۱۵ یکی از افراد تیم را در ارتفاع ۷۷۰۰ متری از دست داد، از نظر نگارنده در آن صعود روش و فرهنگ حاکم بر هیمالیانوردی جهان را به درستی مورد توجه قرار داد اما شاید به درستی پیاده نتوانست بکند و در بیان آشکار آن و همراه کردن بخشی از افکار عمومی ناتوان ماند. این روند شفاف نبودن، پاسخگو نبودن و یا نمایش پاسخگویی در سال های گذشته از سوی فدراسیون پی ریخته شد و این مجموعه در نهادینه کردن آن تا امروز با تمام توان کوشیده است. ضمن اینکه هجمه ی فدراسیون کوهنوردی علیه صعود نانگاپاربات به هر شکل و وسیله ی ممکن این تیم و باشگاه دماوند را به موضع دفاع و حمله ی همزمان سوق داد و آتش این نبرد بین دو بخش کوهنوردی را برافروخته تر کرد.
اگر محمود شعاعی اینک در اتاق کار خود و در گفتگو با رسانه ها۱۶ بر تغییر فرهنگ اشتباه “صعود به هر قیمتی” تاکید دارد نباید فراموش کند فدراسیون هم بسیاری از فرهنگ های اشتباه را مصرانه در جامعه نهادینه کرد و همچنان برآن پای فشرده است.
اینک و برای همیشه پیکر سه جوان کوهنورد ایرانی همچون سه پرچم برافراشته بر فراز هیمالیا به دیگر جان باختگان این ماجراجویی ورزشی پیوستند،اما جوانان بسیاری با هیجان بالا این ماجراجویی ورزشی را دنبال میکنند، نگاه آنها به رفتارهای با اهل فن و اداره ی امور کوهنوردی است و نگاه همه ی ما باید به این ها باشد و سلامتی و رشد و صعود های ایمن آنها .

پاورقی ها :
۱- همایون بختیاری دبیر باشگاه آرش در گفتگو با رادیو فردا (۳/۵/۱۳۹۲).
۲- اطلاعیه باشگاه در تاریخ ۳/۵/۱۳۹۲ منتشر شده در سایت این باشگاه.
۳- مراجعه کنید به وبلاگ گاشربروم-۱ در آیینه ی مطبوعات http://g-1.persianblog.ir
4- نامه ی آیدین بزرگی که محتوای آن پس از حاثه مورد توجه قرار گرفت.
۵- وبلاگ “خاک خوب” به قلم پرستو ابریشمی به آدرس http://khak-e-khoob.blogfa.com
6- وبلاگ “داستان کوه” به قلم رامین شجاعی به آدرس http://dastanekouh.blogfa.com
7- فرشید فاریابی مسئول روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی در سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳
۸- گزارش و تصویر نامه ی فدراسیون به مدیرکل حراست صدا و سیما در وبلاگ برج سینا http://boorjsina.persianblog.ir/post/231
9- گفتگوی دبیر فدراسیون با خبرگزاری ایسنا یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲
۱۰- اطلاعیه تبریک فدراسیون به تاریخ سه‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۳۳ بر روی سایت فدراسیون
۱۱- گزارش کارگروه روابط بین الملل فدراسیون کوهنوردی درشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۴۰
۱۲- ﺻﺎدق آﻗﺎﺟﺎﻧﻲ از ﺳﺎل ۱۳۶۲ ﺗﺎ ۱۳۸۳ (ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ازﺳﺎل ھﺎی ۷۰ ﺗﺎ ۷۲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﺎﻳﺐ رﺋﯿﺲ ﻓﻌﺎل ﺑﻮد) صندلی ریاست فدراسیون کوهنوردی را در اختیار داشت. اگر چه انتقادهای بسیاری بر شیوه کار او وارد شد و هرگز به این انتقاد ها پاسخ نداد اما او از چهره های تاریخ کوهنوردی ایران و یکی از طراحان و مجریان اصلی صعود های هیمالیا و قلل بالای ۸۰۰۰ متر است.
۱۳- نگاه کنید به پاورقی شماره ۸٫
۱۴- رضا زارعی هیمالیا نورد و مربی باسابقه ی ایرانی در وبلاگ “کوه قاف” این امر را بیان کرد. http://kouheghaf.blogspot.de/2012/06/blog-post_2823.html
15- سامان نعمتی متولد۱۳۶۰کوهنورد اهل قروه که در ترکیب تیم مستقل باشگاه دماوند برای صعود به نانگاپاربات قرار گرفت و در۱۳۸۶ در جریان صعود این کوه مفقود شد. خانواده ی این جوان ماجرای این حادثه را همچنان به شکل های مختلف از جمله قضایی پیگیر هستند.
۱۶- گفتگو با خبرگزاری تسنیم به تاریخ ۱/۴/۱۳۹۲ و گفتگو باخبرنگار تلویزیون ایران به تاریخ ۱/۵/۱۳۹۲

  سخن دیگری؟ ()