احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
منتقدین برنامه برودپیک 92 به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢٦ خرداد ۱۳٩۳

بعد از مدتها سکوت و کم کاری در حوزه کوهنویسی ، به همراه دوستانم پروژه ای را آغاز کرده ایم در خصوص برودپیک 92 که در تیرماه سال جاری منتشر خواهد شد.

دوست گرامی ام ، رامین شجاعی سرپرست برنامه برودپیک 92 در آخرین یادداشت خود منتقدان برنامه برودپیک 92 را دسته بندی و به فراخور آن پاسخهایی منتشر کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.


برشی کوتاه از آنچه بر جامعه کوهنوردی ایران می گذرد.

-------------------------------------------------------------

داستان کوه : در باره برنامه برودپیک تنها چند یادداشت دیگر منتشر خواهم نمود. بدون آنکه بخواهم به طور جدی وارد بحث شوم در این یادداشت ها اول به نکاتی در مورد دسته بندی کسانی می پردازم که در باره این برنامه اظهار نظر کردند. در یادداشتی دیگر به موضوع صعود یا عدم صعود خواهم پرداخت و در آخر گزیده هایی از کتاب جان کوئیلن آنجا که در باره تیم ما نوشته است را ترجمه خواهم نمود...


برنامه برودپیک سال 92 به دلایل مختلف اظهار نظرهای مختلفی را دامن زد. از شمار بسیاری که بدون کمترین آگاهی از کوهنوردی جدی به خود اجازه دادند در این باره نظر بدهند که بگذریم، در میان "کوهنوردان" می توانم اظهار نظرها را به چند گروه تقسیم بندی کنم:

تفکر غالب کوهنوردان ایرانی را آقای رضا بهادرانی نمایندگی می کند. بهادرانی کوهنوردی با توان جسمانی بالا و با سابقه چند صعود و تلاش بر روی قلل مرتفع نهایت خواست و آرزوهای این گروه است. بهادرانی از همان روزهای نخست بعد از حادثه از طرق گوناگون به انتشار نظریاتش دست زد. دو نکته که هر بار به آنها اشاره داشت یکی ریسک بالای روش هم هوایی تیم ما بود و دیگری صعود بدون شلوار پر توسط یکی از اعضا تیم حمله.

در مورد هم هوایی با اینکه به روشنی یادآوری کرده بودم که روش ما نوآورانه نبود بلکه روشی بود که شماری از بهترین کوهنوردان دنیا برای هم هوایی از آن استفاده کرده اند وی همچنان به ریسک بالای این روش اصرار داشت. به علاوه به دلیل وجود طناب های ثابت و امکان بازگشت سریع در هر لحظه از شبانه روز از کمپ های بالا و با توجه به اینکه وضعیت هم هوایی را به طور کامل زیر نظر داشتیم این روش ریسک بسیار ناچیزی داشت.

موضوع دیگر مربوط به صعود بدون شلوار پر مرحوم آیدین بزرگی بود. آیدین قبل از صعود نهایی گفته بود شلوار پر در صعود فنی برایش دست و پا گیر است و علاقه ای به آن ندارد. این یک انتخاب شخصی بود که اتفاقا من هم کاملا با او موافق بودم. بنا به تجربه شخصی در صعودهای فنی شلوار پر بیش از اندازه حجیم و دست و پا گیر است و معایب آن بیشتر از فوایدش است.

 

اما فارغ از این مباحث فنی نکته مهم در اینجا عدم تمایل به تجربه ناشناخته ها و حتی کمتر شناخته شده ها توسط این نوع تفکر است. تفکری که نهایت آرزویش صعودهای تکراری دهان پر کن با همان روش های تکراری است طبیعتا کمترین تمایلی به تجربه روش های جدید، یا کمتر شناخته شده ندارد. از نوآوری واهمه دارد و حاضر نیست پا را فراتر از محدوده امن و شناخته شده خود بگذارد. چرا که احساس نا امنی ناشی از آن ورای توان تحمل او است. این گروهی است که اکثریت جامعه کوهنوردی در آن جای می گیرند.

 

در مقابل کوهنوردانی قرار دارند که با پذیرش مخاطرات پا را از محدوده های شناخته شده فراتر گذاشته و یک پله فراتر از وضع موجود قدم بر می دارند. یکی از شناخته شده ترین و با سابقه ترین آنها آقای حسن نجاریان، یکی از کوهنوردان نوجو و توانمند ایران است. اگر چه او در هیمالیا به هر دلیل نخواست یا نتوانست صعودهای نوآورانه خود در داخل ایران را تداوم بخشد اما این موضوع خدشه ای به تفکرات نوگرایانه او وارد نمی سازد. اما هم او زمانی که در باره حادثه برودپیک نظر داد پا بر روی انصاف گذاشت و از کمبودها و اشکالاتی در برنامه ما داد سخن راند که خود به دفعات در برنامه هایش خلاف آن عمل کرده است. به تنها یک نکته در مورد اظهار نظرهای او می پردازم. اینکه تیم ما تیم پشتیبانی قوی نداشت؛ و مبنای این اظهار نظر مقایسه ای بود که با امداد انجام گرفته بعد از حادثه گاشربروم 1 برای مرحوم اوراز صورت داد.

 

فقط از او می پرسم در حادثه مربوط به فوت مرحوم میرشکاری در مانسلو که خود ایشان تا آخرین لحظات مسئول فنی بود چه تیم پشتیبانی را تدارک دیده بود؟ بله می دانم که مرحوم میر شکاری عضو تیم آنها نبود، اما مگر نه اینکه این اتفاق ممکن بود برای تیم آنها نیز به وقوع بپیوندد؟ تیم پشتیبانی تیم آنها زمانی که او و آقای حسین مقدم به تنهایی مشغول پایین آوردن مرحوم میرشکاری بودند کجا بود؟

 

گروهی دیگر البته به طرز تفکر خاصی تعلق ندارند و می توان آنها را در میان کوهنوردان و غیر کوهنوردان، مسئولین و غیره یافت. چندی پیش بعد از یک بگو مگوی ایمیلی آقای عباس محمدی برایم نوشت:

" بسیار متاسفم که در حال حاضر نمی توانم ابعاد شخصیتی تو و پیشینه ی نکبت بارت در کوه نوردی را به نقد بکشم... باشد تا فرصتی مناسب،"

بگذریم از اینکه همین یک جمله از نظر شخصی برایم بسیار روشنگر بود و دلایل بسیاری از نوشته ها و رفتارهای او در گذشته را برایم روشن ساخت، اما گروهی دقیقا با همین طرز تفکر با تیم ما روبرو شدند. چه آنها که مانند عباس محمدی سالهای سال من را می شناسند چه آنها که فقط از طریق صعودها و نوشته ها با ما آشنا بودند. بعضی از آنها مانند رضا زارعی شمشیر را از رو بستند و بعضی مانند عباس محمدی موذیانه زهر خود را ریختند.

 

و البته معدود کوهنوردان نوجو و منصفی هم بودند که صدایشان در موج احساسات یا بغض و کینه و پیش داوری گم شد. آقای حسن گرامی در یادداشتی در باره عزیزان از دست رفته نوشت:

"شما ساده‌گزین نبودید، و از تکرار ملول بودید، و در راهی که برگزیده بودید، از ملاحظه‌کاری‌ آدم‌های عافیت‌جو بسیار دور بودید. اگر انسان‌هایی چون شما نبودند، جهان بسی ملال‌آور می‌بود! شوری که شماها می آفرینید، جهان را نو می‌سازد و ما را به پیش می‌راند.

کجا و کی، حسابگری‌های مصلحت‌اندیشانه و بی‌خطر، افقی نو فراراه انسان گشوده است که در این پهنۀ پرماجرا بتواند؟!"

  سخن دیگری؟ ()