احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
ای ساربان کجا می روی ، لیلای ما کجا میبری؟ به قلم: احسان بشیرگنجی - ۳۱ تیر ۱۳٩٠

حتی در باورم  نمی گنجید زمانی که خبر اعزام لیلا به گاشربروم ها ، در تارنگارهای کوهنوردی نقش بست تا آن هنگام که مریم میرمیثاقی خبر صعودش تا نزدیکی های قله و بازگشتش به دلیل هوای خراب را به اشتراک گذارد ، یا آن روز که در پاسخ نوشته آنا فراهانی پیامی برایش نوشتم که "صعود می کنه. شک نکن..." ، بجای خبر موفقیتش ، خبر مرگ او را بشنوم...

خبر که رسید ، توان راه رفتن از دست دادم و تلخ گریستم... برای لیلا خیلی زود بود که برود. لیلا برای آغاز سفر ابدی زود بود خیلی زود...

کم کم دارد بی زاری ام می گیرد از این تابستانهای لعنتی. از این هیمالیا. تا کی باید وقتی دوستی را راهی آن دورها می کنیم چشم نگران  به این پنجره شیشه ای خیره بمانیم تا خبری از او برسد و گوش بزنگ باشیم. نمی دانم... بعد از بازگشتش از نانگاپاربات با او بسیار گفتگو کردم و چه صبورانه پاسخ سوالات این ذهن خسته را می داد... 

یادش گرامی ...

ای ساربان کجا می روی ، لیلای ما* چرا می بری؟

با بردن لیلای ما ، جان و دل ما می بری...

* در متن اصلی آهنگ لیلای من چرا می بری هست که تغییر داده ام.

 

  سخن دیگری؟ ()