احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
لیلا آغازگر کوهنوردی مستقل بانوان ایران به قلم: احسان بشیرگنجی - ٤ امرداد ۱۳٩٠

مدتها بود در فکر نگارش یادداشت و طرح سوالاتی در خصوص مرگ و میر ناشی از فعالیت در هیمالیا بودم که این امر ممکن نگردید تا امروز که دیگر بار با خبر مرگ لیلا اسفندیاری سوالات بی پاسخ بسیاری بر این ذهن خسته هجوم آورد.

برآن شدم تا دیدگاهی بنویسم و منتشر کنم تا دوستان ایرادات و نواقص این متن را گوشزد کنند و نیز به نتیجه ای مشخص دست یابم.

مرگ لیلا اسفندیاری در گاشربروم 2 برایم تلخ تر از مرگ بقیه بود. چرا که دورادور  در جریان ناملایمتی هایی که برایش اتفاق  می افتاد قرار داشتم. گاهی گویی همه چیز دست به دست هم می داد تا رو در روی او بایستد تا او یک تنه بار این راه سختی را که در پیش گرفته است، بر دوش کشد. گاهی همه چیز بر علیه او بود. پس رضا نظام دوست بجا و بحق گفته است که لیلا نشانه اعتراض بود! مستقل عمل می کرد. می خواست مستقل باشد و بر پای خود بایستد. موفق هم بود. توانسته بود اینکار را انجام دهد. اما کاش کمی بیشتر در این راه، اندیشه می کرد و بیش از پیش صبر می نمود.

وقتی در جریان گفتگوی شب قبل از صعود لیلا به سمت قله قرار گرفتم ، دریافتم که دیگر بار منطق فدای احساس شده است. و این در هیمالیا چیزی خارج از عرف نیست و متاسفانه بسیاری با آن درگیر هستند و ما نیز در طول سالها شاهدش بودیم. نمونه اش مرگ محمد اوراز در گاشربروم... (توضیح ضروری : طی تماس تلفنی که من عصر جمعه با جناب بابازاده برقرار کردم ، برداشت اشتباه از جانب من بوده است. اکنون که تماس گرفتند و توضیحات دادند متوجه اشتباهم شدم. از ایشان بابت تماس مجدد و آگاه ساختنم از برداشت اشتباه از گفتگوی عصر جمعه سپاسگذارم و بابت این اشتباه از تمام مخاطبان وبلاگ بویژه جناب بابازاده عذر خواهی می کنم. امید که بر من ببخشایند.)

فقدان لیلا از این رو برایم تلخ و گران بود چرا که او دانش و توان فنی بسیار بالایی داشت و نیز یکه تاز عرصه مستقل کوهنوردی بانوان با وجود تمام محدودیت هایی که برای یک زن در این جامعه وجود دارد. بخوبی از شرایطی که در آن قرار گرفته بود آگاه بود. آگاهانه زیست و در اوج شکوفایی اش ناباورانه ما را ترک گفت. همیشه بر این عقیده بوده ام که مرگ در کوهنوردی و ورزشهای مرتبط با آن افتخاری برای هیچ کسی نیست و زنده ماندن چه بسا موفقیتی بسیار لذت بخش (افتخار در زنده بازگشتن است). حادثه جزء جدانشدنی زندگی است و در این شکی نیست. اما هر کدام از ما مسئولیم در مقابله با کاهش و به حداقل رساندن خطاهای انسانی.

لیلا در جامعه مستقل کوهنوردی ایران توانست جایگاه ویژه ای را از آن خود کند. با وجود تمام محدودیت هایی که در سرزمین نفرین شده ما برای یک زن می تواند وجود داشته باشد سخت جنگید و به باورهایش و آنچه آرزویش را داشت دست یافت. لیلا اولین این زنان نبوده و آخرینش نیز نخواهد بود. او می توانست براحتی تیمی همچون تیم زنان آمریکایی آناپورنا (جایی برای زنان بر روی آناپورنا ) را گرد هم آورد و سرپرستی اش کند و به موفقیت های بسیار دست یابد. اما متاسفانه کوهنوردی مستقل در ایران معنای دیگری نیز پیدا کرده است. فرد گرایی و تک روی! عدم اتحاد. که اگر بتوان بر این مشکل فائق آمد و استقلال را از نو بازبینی و ترجمه کرد بی شک شاهد اتحاد و شکل گیری تیم هایی قوی و پخته از نفرات کارآمد و با تجربه خواهیم بود. باید بین مرز های مستقل بودن و فردی عمل کردن فرقی قائل شد. هر حرکت فردی که دست آخر منجر به وقوع حادثه ای میشود صرفا مستقل عمل کردن نیست. هستند در این سرزمین زنان کوهنوردی که هم تجربه کافی صعودهای بلند را دارند و هم توانایی باور هایشان را. و همین زنان کوهنورد ایرانی می توانند با کنار هم بودن و متحد شدن ، بسیاری از مشکلات را از سر راه خویش بر دارند و به موفقیت هایی که بی شک مستحق آن هستند دست یابند. در بخش کوهنوردی می توان از : فرخنده صادق ، پرستو ابریشمی ، شیما شادمان ، لیلا بهرامی ، مهری جعفری و نیز  در بخش غارنوردی : فاطمه واقف ، سارا عدالتیان و بسیار دیگر از دوستانی که نامشان اکنون در خاطرم نیست، نام برد. اینان می توانند با همفکری و تلاش های خود تیمی مستقل و کارآزموده از بانوان را تشکیل دهند و به افق های دور دست یابند.

یک پیشنهاد : برای نکوداشت لیلا اسفندیاری ، پیشنهاد می کنم تیمی مستقل از زنان کوهنورد برنامه ای هماهنگ و اجراء کنند. مکان و زمانش مهم نیست. می تواند بلندای قله ای باشد یا قعر دره ای. فرقی ندارد. مهم این است که بیاد او این برنامه شکل می گیرد. مهم این است که یادواره لیلا آغازی باشد برای گرد هم آمدن و اتحاد بانوان کوهنورد ایران. آغازی دوباره برای کوهنوردی مستقل بانوان اما اینبار در قالب تیم و گروهی منسجم. آرزویی که دیر و دور نیست و می دانم روزی شاهد این شکوفایی که لایقش هستیم خواهم بود

پ.ن: با لیلا اسفندیاری هم مرام نبودم و بسیار بر او نقد داشتم. گفتگوهای فراوانی در فضایی دوستانه و در قالب ایمیل و تماسهای تلفنی در طول این سالها شکل گرفت و او همواره صبورانه بر سوالها و نقدهایم پاسخ گفت.  مرگ او در باورم نمی گنجد... و چقدر تلخ است حقیقت اینکه دیگر آن صدا را باید در خاطرم جست و جو کنم... بر مرگش تلخ گریستم... یادش چون یاد محمد اوراز ، مقبل هنرپژوه ، عباث جعفری همیشه همراهم خواهد بود بر بلندای کوهستانهای خاموش این سرزمین.

پ.ن 2: بی صبرانه منتظر نظرات دوستان جهت رفع ایرادات وارده بر متن که بی شک بی نقص نیست ، هستم و در این راه یاریشان را می طلبم.

باقی بقایتان

احسان بشیرگنجی

4 مرداد 90

دیدگاه دوست عزیزم رامین شجاعی در خصوص این یادداشت در داستان کوه.

  سخن دیگری؟ ()