احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
به بهانه یادداشتی... به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢۳ امرداد ۱۳٩٠

می بینی؟ به آنی فراموششان می شود این مردم که چه زحمتها  کشیده ای برایشان!! همیشه اینگونه است. یاد گرفته ایم دیرست که ناتوانیمان را در پشت چهره ای پنهان کنیم و آماج تهمت ها و کنایه ها را بسویش روانه... چقدر قبل از تشکیل تیم و اعزامش بحث کردیم ، بر سر روشی به روی هم براق شدیم تا آنکه می رود ، اخلاق داشته باشد. توان داشته باشد و چقدر گفتم که نباید رفت. حداقل با این آدمها... شاهدش علیرضا و علی و محمد و جواد. گفتم اگر می داند که اینان در حد و اندازه این کار نیستند (چه فنی و چه اخلاقی ) بگویید بنویسد ، ما نیز پای نوشته اش را امضا میکنیم. گفتم بگویید تنها نیست. و می دانست این را... چقدر گفتم خودش را بی خود و بی جهت فدای کسانی می کند که قدر نمی شناسند. اما او رفت ، تلاشش را کرد و مقصر نیز شد...  دوستی پیامی فرستاد که مهم نیست. این نیز خواهد گذشت. اما نه. اینبار مهم بود. نمی شد نشست و تماشا کرد و فراموش کرد... آخر چند سالیست که در کنج این ذهن خسته یادگارهای!! دوستان ثبت میشود...

به گمانم دیگر باره باید اخلاق را ترجمه ای نو کرد ...

پ.ن : 

من به قیمت خونم این مردم را . این رعیت مردم را شناخته ام گل محمد . تو خود هم در این ایام باید دستگیرت شده باشد که با چه جور خلایقی سر و کار داشته ای . مردمی که تا بخواهی طمعکار هستند و در همان حال مثال مورچه . به کمترین رزق و روزی هم قانعند.جماعتی ذلیل و دروغگو که امید و آرزوهایشان هم مثل خودشان ذلیل و کوچکند. این جور آدم ها مرد کارهای بزرگ نیستند .پیش پای پهلوان زانو می زنند . پهلوان را می پرستند . اما خودشان پهلوان نیستند . نمی توانند پهلوان باشند . اینست که همیشه خدا چشم و دهانشان باز است تا دیگری برایشان کاری بکند . برای همین است که قدرت پرست هستند .

  سخن دیگری؟ ()