احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
اندر حکایت کلاغهای این سرزمین به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢٢ شهریور ۱۳٩٠

برج سینا !‌ : اندر حکایت کلاغهای این سرزمین یادداشت سرگشاده ای است از دوست عزیزم محمد تاجران به فرامرز نصیری نویسنده وبلاگ کلاغها. لینک متن را محمد در تاریخ 16 شهریور برایم ارسال کرد. انتشار آن بدلایلی ممکن نگردید تا امروز که در برج سینا ! می خوانید.

جناب آقای فرامرز نصیری  تنها مرد سرزمین کلاغ ها به لطف خود که هیچ زمان کوهنوردی را به صورت حرفه ای آن چنان که شما می پندارید دنبال نکرده ام و از زمین و زمان و زندگی انتظاری بیشتر از جاده ای برای رفتن و انسانهایی بزرگ با دلی گرم و صمیمی و دستانی مهربان نداشته ام. سرگرم زندگی آرام و پرهیاهوی خودم بودم که آن قدر جریان دارد آن زندگی که مجالی بر مرور حکایتهای کلاغ ها نیست .

واما سکون ...... سکون هرچند که مدتش کوتاه باشد و ماندن هرچند به طول چند هفته اولین دستاوردش داشتن زبان بسیار است و پوسیدن . به ناچار و از جهت گذراندن همین روزهای اندک سرکی کشیدم به سرزمین کلاغ ها . 
در نگاه اول به مطالب موجود در سرزمین کلاغ ها هر جنبنده ای متوجه نگاه انتفادی و پر سوال نویسنده نسبت به هر موضوع و مطلبی می گردد که خود نشان از آنچه  دارد که تنها نویسنده از آن آگاه است .مرا به مسائل موجود در آن سرزمین کاری نیست و تنها آن چه من برآنم به آن بپردازم نفدی است هم سو با سرزمین کلاغ ها نسبت به دو موضوع که اولین آن حادثه اخیر علم کوه و دومین آن اخبار صعود مهدی عمیدی به قله اورست است و این دو نیز از آن جهت برایم مهم اند که هردو دوستانی هستند که سالها در کنارشان زندگی کرده ام و دوستشان دارم اما به ناچار و از آن بابت که میل به آن داشتم قضاوتی که مبتنی بر احساس نداشته باشم تعدادی از دست نوشته های آن سرزمین را خواندم اما همه ی آنها خود به گونه ای مشابه به یک نقطه ختم می شدند و آن همان نگاهی منتقدانه در جهت تخریب و نه از روی تلاش دلسوزانه در جهت رفع مشکلات و معضلات جامعه ی کوهنوردی کشور است .
در مورد صعود مهدی عمیدی به "حقی" اشاره نموده بودید به عنوان" حق طبیعی برای افکار عمومی" برای من این پرسش وجود دارد که آیا نگارنده هیچ مطالعه ای در باب معنای کلمه ی "حق" داشته است یا خیر .
 کلمه حق به چه معناست ؟ و چه زمانی کسی صاحب حق می شود؟ 
به گمان بنده حق ناشی از یک تعامل اجتماعی ، اقتصادی و... می باشد لذا حق واژه ای  است مبتنی بر یک ارتباط دو سویه . 
به راستی آیا چه حقی برای مردم سرزمین کلاغ ها ست که هیچ حمایت ، تلاش و همتی در این حرکت نداشته اند و تنها امیدشان شکست آن صعودواز پی آن هزاران تقسیربلند بالایی بود که ما "می دانستیم" که "کار هر بز نیست" و و ...الی ماشاء الله .
آیا ذره ای به آن اندیشیده اید که چه کرده اید برای آن صعود که به خود حقی قائلید برای دانستن و به قول خودتان شفاف سازی .آیا این به قول مردمان سرزمین کلاغ ها ، "شفاف سازی و ارائه سند و مدرک" که بابی است تازه در همه ابعاد این سرزمین جز به تلاش برای سند سازی و دروغ پردازی و از بین بردن آن روح انسانی اعتماد به انسانها منجر نمی شود . آیا این حق طبیعی افکار عمومی خود به عاملی منجر نمی شود که انسانها را به تلاش وادار سازد فرای حد توانشان که خود منجر به اتفاق های بی شمار جامعه کوهنوردی شده است؟
 اندکی تامل در باب حقیقت این گونه بیان و رفتار و همچنین نتایج آن در دنیای واقعیت به تردید بنده نسبت به اصالت نویسنده به سرزمین کلاغ ها منتهی می شود که گویا ایشان تلاش دارند تا سلامت به جامعه کوهنوردی باز گردد .
اما نگارنده از این هم فراتر رفته و حتی در اتفاقاتی مانند حادثه اخیر علم کوه نیز دست انداخته است و با در نظر گرفتن عنوان ,"باز هم پنهان کاری ,باز هم دروغ ",باز تلاشی نموده تا بر پیکری  بی جان نشسته و روزگار سپری کند اما این بار حکم دروغ زدن به کسی مثل مش رسول که صداقت و سادگی ایشان بر کسی پوشیده نیست و منتسب دانستن ایشان به افراد نزدیک حلقه قدرت اشتباهی است صرفا کودکانه و ناشی از عدم شناخت و آگاهی مرد سرزمین کلاغ ها .


استناد به مجلات "شاهد عینی" که هر کس می تواند باشد و عدم ذکر نام و نشان تنها بار مسولیت از دوش نگارنده بر می دارد. وجود تناقض در گفتار نویسنده سرزمین کلاغ ها که استناد سایت کوه نیوز را به اخبار سایت سرزمین خورشید در باره صعود مهدی عمیدی را عملی غیر حرفه ای  و اشتباه می داند و حال خود استناد به مشاهدات شاهدان عینی می کند چه می توانند نامید؟
اکنون نیز بنده تحت عنوانی که شما برای من قائلید به عنوان "افکار عمومی" این "حق" را برای خود قائلم که توضیحات جنابعالی را در باب این تناقض بدانم دوست عزیز.شما که معتقد شفاف سازی و بیان حقیقتید آیا بر آن بوده اید تا از شاهد عینی تان جزئیات حادثه را بپرسید یا تنها اکتفا به آماتور بودن تیم و بی نظمی در حرکت را توضیح کامل برآن حادثه می دانید آیا شاهد عینی شما به چشم خود دیده است که حرکت بی نظم افراد باعث حرکت سنگ و منجر به حادثه شده است؟ هر آنکس که کوهنوردی کرده باشد به خوبی می داند که حرکت افقی یک تیم 14نفره در یک مسیر تراورس کما آن که منجر به حرکت سنگی گردد حرکت سنگ رو به پایین خواهد بود و تنها در صورتی حرکت سنگ باعث همچین اتفاقی خواهد شد که نفرات در بالا دست در حال حرکت باشند .در ثانی شما نیازمند شفاف سازی و ارائه توضیحات هستید و باز خود را محق به حقی می دانید که ندارید.
 مسلما ارائه گزارش برنامه و حادثه از وظایف سرپرست برنامه (حسین امانی) می باشد اما در این حادثه زمانی که شما مشتاقانه در پی یافتن حقیقت بودید سرپرست برنامه که اتفاقا برادر کوچک متوفی این حادثه هم هست به دنبال تشریفات قانونی و حمل جسد برادر خود از این ساختمان به دیگری بود.
نمی دانم به چه می اندیشید اما حداقل شرط انسانی در این شرایط دادن تسلیتی حتی برای رفع تکلیف است و اندکی صبوری .تا سرپرست برنامه از مراسم خاکسپاری و.....فارغ گردد تا با فراق بال به کنجکاوی های شما دوستان بپردازد و به حقوق معوقه شما افکار عمومی را بپردازد.
 اما واقعیت آن است که این گونه افکار و بر خورد ناشی از فرهنگی است که در جامعه ایران جریان دارد که عقاب های این سرزمین نیز به مانند کلاغ های آن نشسته بر پیکره های بی جانند و شرایط موجود جامعه و معضلات آن ناشی از همین نگاه به موضوعات مختلف است .
باز مرور کردم سرزمین کلاغ ها را تا شاید تبریکی حتی کوچک به تلاش مهدی عمیدی که در یک اکسپدیشن دو قله ی 8000متری را صعود کرده بود و به استناد به سایت کوهنوردی نپال هر دو قله را به عنوان سرپرست یک تیم بین المللی و بدون اکسِژن صعود کرده است بیابم, اما دریغ ,دریغ آن جا که همت و تلاش این فرد در امداد رسانی به دو گروه کوهنورد اسپانیایی در کمپ4نیز در لابلای هیاهوی حق طلبی افکار عمومی گم شدو باز این گمانه که اندیشه نویسنده این سرزمین نه به جهت اعتلا که ناشی از پیروی از همان فرهنگ جامعه ایرانی است بیشتر تقویت گردید .
اما آیا به راستی در این دنیای قرن 21و زمانی که انسانها را دیگر چیزی باقی نمانده است به سبب هجوم سرعت و تکنولوژی و ماشین آیا این حداقل حق ما نیست که ذره ای مهربانانه و از پی اعتماد به هم بنگریم و حجمه های بی مهابای خود را در پیکره های بی جان کمی نظاره کنیم.
 بگذاریم که به جای تلاش برای "احقاق حق افکار عمومی" درجهت به تصویر کشیدن مدارک و شواهد به ذره ای اعتماد بسنده کنیم .
نگران نباشید این که کسی اورست را صعود کرده باشد یا خیر ,این که کسی مانسلو را صعود کرده باشد یا خیر!! کمکی در جهت اعتلای فرهنگ مادی و انسانی ما نخواهد بود.
 بگذار همه کوهنوردان اورست را صعود کرده فرض کنند!!! آیا باز هم از احساس ما از صعود آن کوه و بهره از زیبایی آن طبیعت بکر خواهد کاست؟
 البته که خواهد کاست اگر به دنبال آن باشیم که همواره تنها "مرد سرزمین کلاغ ها" باشیم.
با احترام 


محمد تاجران 

http://weneedtrees.com/

Email : malan1445@yahoo.com
 Mohammad@weneedtrees.com

  سخن دیگری؟ ()