احسان بشیرگنجی
تماس با من
پروفایل من
      برج سینا ! (یادداشت ها و عکس های احسان بشیرگنجی)
به بهانه ی هفت سالگی کلاغها به قلم: احسان بشیرگنجی - ٢٤ آبان ۱۳٩٠

 

 

"فرامرز نصیری و کیومرث بابازاده"

برج سینا : فرامرز نصیری برای من یک دوست قدیمی است. دوستی که در طول این سالها خواب بسیاری را آشفته ساخته است و این حقیقتی انکار ناپذیر در جامعه نوشتاری و کوهنوردی  ایران است. با نقدهایی بجا و گاه بدور از انصاف!! بابت این دوستی از سوی بسیاری از دوستان وبلاگ نویس مورد سرزنش قرار گرفته ام و گاه عده ای پا فراتر گذاشته و چندتایی فحش هم بارمان کرده اند... با نصیری در بسیاری از موارد اختلاف نظر دارم و نیز نقدهایی بسیار برای او. اما تمام اینها خلاصه می شود در جامعه ی کوهنوردی. خارج از این وادی دوستان خوبی برای هم هستیم. چند خط زیر به بهانه ی هفت سالگی وبلاگ کلاغها منتشر می شود و نیز به معنای تایید کامل این وبلاگ و آنچه در آن انتشار می یابد نبوده و نخواهد بود. (پیام عباس ثابتیان گرامی جرقه ی نوشتن این یادداشت شد)

23 آبان 83 کلاغها با انتشار نشاط آورترین خبر آبان ماه پروازش را بر آسمان کوهنوردی ایران آغاز کرد. و این انتقاد بزرگ که در قالب طنزی کوتاه جای گرفت حکایت آن داشت که کلاغها در آغاز تولدش بسیار باهوش تشریف دارد! کلاغهای داستان ما روز به روز بزرگتر شد و انتقادهایش هم به مراتب بزرگتر و گاه از توان پذیرش فراتر رفت و در برخی مواقع هم انصاف نادیده گرفته شد! پس بسیاری دست به تفنگ بردند و بی محابا شلیک آغاز کردند. اما یا تیرشان به خطا رفت یا کلاغ داستان ما درد این زخم ها را تحمل کرد و به پروازش ادامه داد. 

اما بی انصافیست اگر اینگونه نگاه کنیم که کلاغها در طول این هفت سال ، هفتاد سال اذیت کرده است!! چرا این هفتاد سال اذیت آن زمانی که نوشته ها به کامشان بود مطرح نمی شد؟  دانستن آنچه که اینروزها خیلی ها فحش نثارت می کنند هم کار چندان سختی نیست. من خودم بارها برای برخی مطالب  همین کلاغها فحشی به زیر دندان شکانده ام!! و به مراتب خیلی های دیگر این لطف را به من نیز داشته اند!! دورویی در جامعه بیداد می کند آقا. خب معلوم است در دل فحش دادن برخی و در رو خندیدنشان! به دور از انتظار نیست. همه ما در این جامعه بزرگ شده ایم و زندگی میکنیم... خب از طرفی بسیاری در این میان منفعت هم دارند. نمی خواهند بهانه ای به دست یک منتقد بدهند تا نقدشان کند و نگاهها همه به آن سو بچرخد... این هم چیز عجیبی نیست. حکایت همان راز بقاست! اما بحث جرات! کمی پیچیده است. آنچه بیش از هر چیز از فقرش رنج می بریم جرات است. جرات نوشتن ، جرات پذیرفتن ، جرات امضا کردن حرفی که زده ایم و یا کاری که به انجام رسانده ایم. 

و اما سیاست! داشتنش به مقدار کافی خوب است و بیشترش برای آدم دردسر می آورد. مثلا گاهی باعث می شود آدم را ببرند هوا خوری و هی آب خنک بدهند به خوردت. با ما که چنین کردند!! کم اش هم به درد نمی خورد.. برای دوستان بسیاری که از نوشتارهای نصیری رنجیده اند و یا مخاطب مستقیمش بوده اند بارها و بارها گفته ام که از همان سیاست خودش بهره ببرید. باور کنید این هم نوعی روش مقابله است برای آنهایی که فکر می کنند آمده اند تا در این جامعه بجنگند!! بیشتر رزمنده داریم اینجا تا وبلاگ نویس و کوهنورد... یکی از نقدهایم و اصلی ترین آنها این است که نصیری چرا به خود اجازه می دهد نقد کند و انتظار پاسخگویی هم داشته باشد اما وقتی نقدی از او می شود و منتقد از او تقاضای پاسخ گویی می کند به پاسخ کوتاه "این نوشتار آنقدر ارزشش را ندارد که پاسخی بر آن نوشته شود و یا تا انتها مطالعه شود!" بسنده می کند؟ 

بگذریم. به شخصه برای فرامرز ، این دوست قدیمی و ارزشمند موفقیت و استمرار مطالبش را آرزومندم و امیدوارم در اولین دیدارم بتوان سهم خود از شیرینی هفت سالگی اش را نوش جان!! کنم و نیز ورود ناوگان هوایی قطر را به ایران به کلاغها تبریک می گویم و این نوید را می دهم که از این پس می تواند پروازی مطمئنتر داشته باشد بر آسمان خاکستری این سرزمین و این جامعه!!

با دوستی

احسان بشیرگنجی

 

  سخن دیگری؟ ()